انجلال ازدواج

حق طلاق مرد موجب ظلم به زن

آيا درست كه از نظر اسلام، حق طلاق در زندگى زناشويى، با مرد است و آيا اين مسئله، ظلم به زن نيست؟

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ...»؛ طلاق (65)، آيه 1.؛ «اى پيامبر! هر زمان خواستيد زنان را طلاق دهيد، در زمان عده، آنها را طلاق گوييد...».

نبود حق فسخ برای زن در برخی عیوب عقد

چرا در بعضى از عيوب در عقد ازدواج، زن‏ها حق فسخ عقد را ندارند؟

همان‏گونه كه مى‏دانيد يكى از موجبات فسخ نكاح، وجود برخى عيوب جسمى و يا روحى در يكى از طرفين عقد است كه به طرف ديگر حق مى‏دهد نكاح را فسخ نمايد. قانون مدنى به پيروى از نظر مشهور بين فقهاى اماميه، عيوب موجب فسخ نكاح را به سه دسته تقسيم كرده است:
الف. عيوب مشترك
يعنى عيوبى كه در هريك از زن و مرد ممكن است وجود داشته باشد و در هر كدام باشد براى ديگرى حق فسخ وجود دارد. قانون مدنى فقط
جنون را به عنوان عيب مشترك بيان كرده و در ماده 1121 مى‏گويد: «جنون هر يك از زوجين به شرط استقرار اعم از اينكه مستمر يا ادوارى باشد براى طرف مقابل موجب حق فسخ است».

فلسفه حضور دو شاهد عادل در طلاق

فلسفه حضور دو شاهد عادل در صيغه طلاق چيست؟

اين مسئله فلسفه متعدّدى مى‏تواند داشته باشد، از جمله:
1. برقرارى نوعى نظم و انضباط در حفظ و استحكام عقود و ضابطه‏مند كردن راه‏هاى فسخ آنها و به ويژه در شرايط صحّت طلاق، سخت‏گيرى شده زيرا به عفاف و پاكدامنى ارتباط مى‏يابد.
2. جلوگيرى از پايمال شدن حقوق طرف مقابل. به عنوان مثال ممكن است كسى كه ادّعا مى‏كند در تاريخ معيّنى همسر خود را طلاق داده در حالى كه شاهدى بر اين مسئله ندارد. در اينجا زن همچنان زوجه او محسوب مى‏شود و تمام حقوق زناشويى مانند نفقه را داراست.

رجوع مکرر مرد در طلاق رجعی بازیچه کردن زن

در طلاق رجعى، در زمان عدّه، مرد به زن رجوع مى‏كند و ممكن است اين رفتار چندين بار تكرار گردد. آيا اين رجوع و طلاق بازيچه كردن زن نيست؟!

اگر رجوع بعد از طلاق، در ايّام عدّه موجب بازيچه شدن مى‏شود، بايد گفت: چنين برداشتى كاملاً خطاست، زيرا:
اولاً: امكان رجوع فرصت مناسبى براى حفظ بقا و دوام خانواده و جلوگيرى از متلاشى شدن آن است.
ثانياً: كسى كه در عدّه طلاق رجعى است، در حكم زوجه است و نفقه‏اش بر عهده شوهر مى‏باشد و حق دارد در منزل او سكونت داشته باشد و حتى از او ارث مى‏برد.
اين مسئله نوعى حمايت معيشتى از زن است. جالب است بدانيد بسيارى از فقها و حقوق‏دانان آن را حكم (قاعده آمره) مى‏دانند، نه حق، كه قابل اسقاط باشد، زيرا:

تضمین برای فشار نیاوردن مرد در طلاق خلع و مبارات برای بخشیدن مهریه

چه تضمينى وجود دارد در طلاق خلع و مبارات مرد براى فرار از مهريه، زن را در مضيقه و فشار قرار ندهد؟

تصوّر صحيح از طلاق خلع و مبارات و احكام مربوط به آن در جهت پاسخگويى به سئوال فوق راهگشا خواهد بود.
بر اساس قانون مدنى و احكام اسلامى طلاق خلع و مبارات چنين تعريف شود:
ماده 1146 قانون مدنى در اين مورد مقرّر مى‏دارد: «طلاق خلع آن است كه زن به واسطه كراهتى كه از شوهر خود دارد در مقابل مالى كه به شوهر مى‏دهد طلاق بگيرد اعمّ از اينكه مال مزبور عين مهر يا معادل آن و يا بيشتر و يا كمتر از مهر باشد».
ماده 1147 قانون مدنى مقرّر مى‏دارد: «طلاق مبارات آن است كه كراهت از طرفين باشد ولى در اين صورت عوض بايد زائذ بر ميزان مهر نباشد».

جلوگیری از سوء استفاده مردان با طلاق توافقی

آيا بهتر نيست طلاق نيز مانند ازدواج با توافق طرفين صورت گيرد، نه به طور يك طرفه تا مورد سوء استفاده مردها قرار نگيرد؟

در اين باره گفتنى است؛ اينكه طلاق يا انحلال نكاح هميشه به دست مرد است حرف درست و دقيقى نيست. اما اين كه در بعضى انواع طلاق اختيار
كامل طلاق به دست مرد قرار داده شده است؟ به جهت حكمت‏هايى است كه برخى از آنها اشاره مى‏شود:

حق طلاق مرد موجب تحقیر زن

در اسلام، طلاق زن بدون هيچ قيدى در دست مرد است و اين تحقير زن است زيرا نظر زن در مورد طلاق ناديده گرفته شده است؛ آيا اسلام نمى‏توانست حق طلاق را در ابتدا به زن بدهد و در مرحله دوم به مرد؟

در ابتدا نظر خوانندگان را به متن استفتائى كه از حضرت امام خمينى(ره) در اين باره شده است و پاسخ آن جلب مى‏كنيم:
بسم اللّه‏ الرّحمن الرّحيم
«حضور مقدس رهبر انقلاب اسلامى ايران‏ـ امام خمينى دام ظلّه
مسئله اختيار طلاق به دست مرد، موجب ناراحتى و تشويش خاطر گروهى از زنان مبارز ايران شده است و گمان مى‏كنند كه ديگر به هيچ وجه حق طلاق ندارند و از اين
موضوع افرادى سوء استفاده كرده و مى‏كنند. نظر جنابعالى راجع به اين مسئله چيست؟»
جواب: بسم اللّه‏ الرّحمن الرّحيم

بلا تکلیف کردن زن توسط مرد جهت بخشیدن مهریه

آيا در اسلام مرد مى‏تواند زن را بلاتكليف رها كرده تا آنجا كه زن راضى شود در برابر طلاق، مهريه خودش را ببخشد؟

بى‏شك فشار آوردن به زن براى بخشيدن مهريه و يا بلاتكليف گذاشتن او به منظور راضى كردن همسر به دادن وجه در عوض طلاق و ... امرى است غيرشرعى و غيراخلاقى كه در آيات و روايات متعدد از آن به شدّت نهى شده است.
آيه 19 سوره نسا در اين باره مى‏گويد:
«... وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ...»؛
«و آنان را تحت فشار قرار ندهيد كه قسمتى از آنچه را به آنها داده‏ايد (از مهر)، تملك كنيد!»
و در آيه 129 همين سوره به مناسبتى به مردان امر مى‏كند كه همسران خود را بلاتكليف رها نكنيد كه نه مانند شوهردار باشند و نه بى‏شوهر.

ممنوعیت طلاق در مسیحیت یا مشروعیت آن در اسلام

آيا بهتر نبود مانند مسيحيت، اسلام نيز طلاق را ممنوع سازد؟

در اين باره گفتنى است: اگر طلاق به طور كلّى ممنوع باشد اقدام به ازدواج گام نهادن به يك مسير بدون برگشت و در حقيقت پذيرش يك بن بست است و همين ريسك مانع بسيار جدّى براى تن دادن به ازدواج خواهد شد و بى‏بند و بارى و يا زندگى توافقى گسترش مى‏يابد، همان‏طور كه در جوامع غربى امروز مشاهده مى‏كنيم.
لذا ضرورت جواز طلاق امرى واضح و عقلايى است. لكن در مورد كيفيت حكم طلاق در ديگر اديان مانند مسيحيت و يهوديت ذكر چند نكته ضرورى است تا ضمن شناسايى رويكرد اين اديان به پديده طلاق نتايج و پيامدهاى آن را ارزيابى كنيم.

جواز طلاق برای نابودی کانون خانواده

چرا اسلام طلاق را جايز دانسته است تا كانون خانواده از هم بپاشد؟

براى پاسخ به اين سؤال بايد ماهيت پيمان ازدواج و نيز طلاق و فرضيه هاى ممكن توضيح داده شود:
1. ازدواج يا پيمان زناشويى