بخش اول : ازدواج

سن ازدواج
پرسش 1 . در اسلام سفارش شده است: دختر را در اوائل بلوغ جنسى شوهر دهند، در حالى كه در اين سن و سال آنها هنوز به بلوغ عقلى و فكرى نرسيده اند. آيا اين دستور اسلام در زمان كنونى قابل اجراست؟

يكى از برجسته ترين ويژگى هاى احكام اسلامى آن است كه هيج نياز و غريزه اى را بى پاسخ نگذاشته است و زمينه تأمين آن را به بهترين صورت فراهم كرده است. اسلام در اولين فرصتى كه دختر و پسر تمايل جنسى را احساس مى كنند و از نظر جنسى آماده آميزش با جنس مخالف مى شوند، امكان برآورده شدن معقول اين تمايلات را توصيه كرده است.
در روايتى از رسول مكرم اسلام (صلی الله علیه وآله) ملاك سن ازدواج در ضمن تشبيه زيبايى ارائه مى گردد: «إِنَّ الْأَبْكَارَ بِمَنْزِلَةِ الثَّمَرِ عَلَى الشَّجَرِ إِذَا أَدْرَكَ ثِمَارُهَا فَلَمْ تُجْتَنَ أَفْسَدَتْهُ الشَّمْسُ وَ نَثَرَتْهُ الرِّيَاحُ وَ كَذَلِكَ الْأَبْكَارُ إِذَا أَدْرَكْنَ مَا يُدْرِكُ النِّسَاءُ فَلَيْسَ لَهُنَّ دَوَاءٌ إِلاَّ الْبُعُولَةُ وَ إِلاَّ لَمْ يُؤمَنْ عَلَيْهِنَّ الْفَسَادُ لِأَنَّهُنَّ بَشَر»[1]؛ «دوشيزگان مانند ميوه بر درخت هستند زمانى كه برسند بايد آنان را چيد وگرنه حرارت خورشيد و وزش بادها
تباهشان مى كند، زمانى كه دوشيزگان آنچه را كه زنان «از غريزه جنسى» درك مى كنند حس كنند دوايى جز شوهر كردن ندارند و در غير اين صورت فاسد و آلوده مى شوند زيرا آنها نيز بشر هستند»
در روايت فوق سن خاصى براى ازدواج تصريح نشده است بلكه بهترين زمان براى ازدواج زمانى است كه دختر تمايلات جنسى زنانه را درك مى كند. البته در اسلام سفارشات زيادى به خانواده ها و مسئولان فرهنگى جامعه شده است كه از بلوغ جنسى زودرس دختر و پسر جلوگيرى شود. به اين منظور به پدر و مادر سفارش شده كه در زمان نزديكى حتى صداى نفس آنان به فرزند خوابيده آنها نرسد، دختران بعد از 6 سالگى بوسيده نشوند، حتى پدر بعد از 6 سالگى زير گلو و لبان دختر خود را نبوسد، فرزندان بالاى 6 سال زير يك لحاف نخوابند، دختران اسب سوارى نكنند...[2]
امّا هرگاه بلوغ جنسى حاصل شد بايستى زمينه پاسخگويى شايسته و بايسته آن كه ازدواج است مهيا شود.
جاى اين سؤال باقى مى ماند كه امروزه برخلاف زمان هاى گذشته، دختران در سن بلوغ جنسى صلاحيت و آمادگى مديريت داخلى يك خانواده و فرزنددارى را ندارند با اين احوال وظيفه چيست؟
در پاسخ بايد گفت كه ازدواج كاركردهاى متفاوتى دارد. ازدواج همواره ملازم با تشكيل خانواده مستقل و فرزندآورى و فرزنددارى نيست. مى توان به جاى اينكه نسبت به ارتباطات فرزندان سهل انگار باشيم زمينه ازدواج آنان توسط خانواده هايشان را فراهم كنيم. عروس و داماد نوجوان را تحت تربيت و پشتيبانى خانواده قرار دهيم تا با مرور زمان براى اداره مستقل خانواده و تربيت فرزندان به بلوغ و رشد فكرى لازم برسند. اين همان سنّت حسنه اى است كه در گذشته نيز مرسوم بوده است. عروس و داماد چندين سال بعد از ازدواج زير نظر پدر و مادر زندگى مى كردند. يا اينكه هركدام از دختر و پسر تحت سرپرستى پدر و مادر خود بوده و در عين حال زمينه ارضاى جنسى و عاطفى براى عروس و داماد مهيا باشد.
علاوه بر اين توصيه به ازدواج در زمان بلوغ جنسى، در واقع توصيه به تهيه مقدمات و فراهم سازى شرايط آن نيز مى باشد از جمله اينكه پدر و مادر، به ويژه مادران موظف اند شوهردارى، خانه دارى و تربيت فرزند را به دختران خود بياموزند.

خواستگارى
پرسش 2 . آيا دختر مى تواند از مرد مورد علاقه اش خواستگارى كند؟

از نظر شرعى منعى ندارد. البته اين مسئله تا اندازه اى از قدر و منزلت زن مى كاهد؛ به ويژه اگر پاسخ منفى باشد؛ براى روحيه زن شكننده و خردكننده است.
شهيد مطهرى در اين باره مى گويد: «اينكه از قديم الايام، مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان مى رفته اند و از آنها تقاضاى همسرى مى كرده اند از بزرگ ترين عوامل حفظ حيثيت و احترام زن بوده است. طبيعت، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا، آفريده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبيعت زن را گُل، و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. اين يكى از تدابير حكيمانه و شاهكارهاى خلقت است كه در غريزه مرد نياز و طلب و در غريزه زن ناز و جلوه قرار داده است. خلاف حيثيت و احترام زن است كه به دنبال مرد بدود. براى مرد قابل تحمل است كه از زنى خواستگارى كند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن ديگرى خواستگارى كند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنى رضايت خود را به همسرى با او اعلام كند، اما براى زن كه مى خواهد محبوب و معشوق باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حكومت كند، قابل تحمّل و موافق غريزه نيست كه مردى را به همسرى خود دعوت كند و احيانا جواب رد بشنود و سراغ مرد ديگرى برود.
به عقيده «ويليام جيمز» فيلسوف معروف امريكائى: حيا و خوددارى ظريفانه زن، غريزه نيست، بلكه دختران حوّا در طول تاريخ دريافتند كه عزّت و احترامشان به اين است كه به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نكنند و از دسترس مرد خود را دور نگهدارند، زنان اين درس ها را در طول تاريخ دريافتند و به دختران خود ياد دادند. اختصاص به جنس بشر ندارد، حيوانات ديگر نيز همينطورند، همواره اين مأموريت به جنس نر داده شده است كه خود را دلباخته و نيازمند به جنس مادّه نشان بدهد. مأموريتى كه به جنس ماده داده شده اين است كه با پرداختن به زيبايى و لطف و با خوددارى و استغناء ظريفانه، دل جنس خشن را هرچه بيشتر شكار كند و او را از مجراى حساس قلب خودش و به اراده و اختيار خودش در خدمت خود بگمارد.
رسم خواستگارى يك تدبير ظريفانه و عاقلانه براى حفظ حيثيت و احترام زن است. گفتيم، اينكه در قانون خلقت، مرد مظهر نياز و طلب و خواستارى، و زن مظهر مطلوبيت و پاسخگويى آفريده شده است، بهترين ضامن حيثيت و احترام زن و جبران كننده ضعف جسمانى او در مقابل نيرومندى جسمانى مرد است و هم بهترين عامل حفظ تعادل و توازن زندگى مشترك آنهاست. اين، نوعى امتياز طبيعى است كه به زن داده شده و نوعى تكليف طبيعى است كه به دوش مرد گذاشته شده است.
قوانينى كه بشر وضع مى كند و به عبارت ديگر تدابير قانونى كه به كار مى برد بايد اين امتياز را براى زن و اين تكليف را براى مرد حفظ كند. يكسان بودن زن و مرد از لحاظ وظيفه و ادب خواستارى به زيان زن و منافع و حيثيت و احترام اوست، و تعادل را به ظاهر به نفع مرد، و در واقع به زيان هر دو به هم مى زند»[3]

زنان عقيم
پرسش 3 . اگر ازدواج حق مسلم هر فردى است، چرا در برخى روايات، ازدواج با زنان عقيم منع شده است؟

بدون ترديد يكى از اهداف مهم ازدواج، استمرار نسل انسانى و پرورش افراد سالم براى آينده جامعه است، به گونه اى كه اگر اين هدف از برنامه ازدواج حذف مى گرديد، بسيارى از مردم تن به ازدواج نمى دادند، چرا كه در بُعد فردى بيشتر انسان ها علاقه دارند كه نسل آنها استمرار يابد و فرزندانى از خود داشته باشند. از آنجا كه برنامه هاى اسلام مبتنى بر فطرت و واقعيات زندگى بشر است؛ در رواياتى، مردان از ازدواج با «زنان نازا» منع شده اند، البته اين منع به معناى حرمت و يا حتى كراهت ازدواج با آنان نيست بلكه ارشاد به اين است كه اگر طالب فرزند و نسل هستى، با چنين زنانى ازدواج مكن، زيرا غريزه پدر و مادر شدن در انسان قوى است، از اين رو سرانجام چنين ازدواجى ممكن است در آينده گرفتار مخاطره شده و به جدايى يا ناراحتى تا پايان عمر بيانجامد، لذاست كه اسلام بر آن تأكيد مى كند.
براى نمونه پيامبر خدا (صلی الله علیه وآله)  به مردى فرمودند: «با زنى كه چه بسا نازيبا ولى «ولود» است ازدواج كن و با «زن نازا» اگر چه زيبا باشد ازدواج نكن زيرا من به شما امت در روز قيامت مباهات مى كنم. آيا نمى دانى كه فرزندان در زير عرش براى پدران شان استغفار مى كنند»[4]
اين روايت و امثال آن[5] در حقيقت ارشاد به راه بهتر و انتخاب صحيح تر است، نه اين كه منع شرعى در كار باشد. دليل روشن اين مسئله آن است كه پيامبران الهى، در مواردى با زنان «نازا» ازدواج كرده اند به طور نمونه همسر ابراهيم «ساره» نازا بود. همچنين برخى از همسران پيامبر (صلی الله علیه وآله)  نيز نازا بوده اند در عين حال پيامبران خدا با آنان ازدواج كرده بودند.

دختر چشم آبى
پرسش 4 . در حديث است كه با دختر چشم آبى ازدواج نكنيد اگر قرار باشد كه هيچ مسلمانى با او ازدواج نكند با وجودى كه ازدواج حق هر انسانى است پس اينجا عدالت خدا چه مى شود. آن دختر يا زن دست خودش نبوده كه چشم آبى شود يا نشود!!

اولاً روايتى كه دلالت بر ازدواج نكردن با دختر چشم آبى كند را نيافتيم؛ بلكه عكس آن روايتى از پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  وارد شده كه حضرت مى فرمايد: «تزوجوا الأزرق فان فيهن اليمن»[6]؛ «با زنان چشم آبى ازدواج كنيد كه در آنها بركت است»
در كتاب وسائل الشيعه نيز مجموعه احاديثى، تحت عنوان «استحباب تزويج البيضا و الزرقاء» وجود دارد. لكن بايد اشاره كرد كه در روايتى، پيامبر (صلی الله علیه وآله)  ـ كه ظاهراً همين روايت منشأ شبهه سؤل كننده شده ـ ازدواج با چند دسته از زنان را نهى كرده اند از جمله آنان «شهبره» است. وقتى اصحاب معنى شهبره را از پيامبر (صلی الله علیه وآله) پرسيدند. حضرت فرمود: شهبره، زن چشم آبى بدزبان است.
قال رسول الله (صلی الله علیه وآله) : «لا تزوّجن شهبرة... أما الشهبرة فالزرقاء البذية»[7].
در مورد اين حديث توجه به دو نكته ضرورى است:
1. در صدر اسلام و حتى قبل از آن، رومى ها دشمنان اصلى عرب محسوب مى شدند و به خاطر آنكه شاخص ترين نشانه فيزيكى آنان، آبى بودن چشمشان بود، اين رنگ مبغوض ترين رنگ نزد عرب بوده و افراد چشم آبى تداعى كننده دشمنان آنان بود[8]. علاوه بر آنكه ازدواج با چنين زنانى ممكن بود منجر به نفوذ سياسى، فرهنگى، عقيدتى و به ويژه نظامى رومى ها در جامعه عرب شود. از اين رو از ازدواج با آنان نهى مى شد.
2. احتمال ديگرى كه مى توان در توجيه اين روايت بيان داشت اين است كه معمولاً زنان چشم آبى از زيبايى برخوردارند و اساساً خود چشم آبى بودن مى تواند ملاكى براى زيبايى باشد از اين رو روايت در صدد بيان اين نكته است كه صرف چشم آبى بودن شما را اغفال نكند تا بدزبانى زن را ناديده بگيريد و با او ازدواج كنيد زيرا بدزبانى موجب مى شود زندگيتان با صلح و آرامش نباشد. در واقع طبق اين روايت زمانى كه امر دائر شد بين زيبايى ظاهرى و زشتى درونى و روحى؛ زيبايى ظاهرى را بايد كنارى نهاد و از ازدواج با زنى كه خصلت ناپسندى دارد صرف نظر نمود.
اين روايت شبيه روايت ديگرى از پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  است كه خطاب به مردم فرمود: «إياكم و خضراء الدمن. قيل: يا رسول الله! و ما خضراء الدمن؟ قال: المرأة الحسناء فى منبت السوء»[9]؛ «بپرهيزيد از سبزه زارى كه بر فراز مزبله اى روييده است. سؤل شد: اى پيامير خدا! سبزه زار بر مزبله چيست؟ فرمود زن زيبايى كه در خانواده پليدى رشد كرده باشد».
همان گونه كه ملاحظه مى شود ممكن است زنى زيبا باشد اما شرافت خانوادگى نداشته باشد و يا اينكه صالح نباشد، در اين صورت ازدواج با چنين زنى مى تواند مشكلاتى را به همراه داشته باشد. بر همين اساس است كه زيبايى ركن اساسى در ازدواج نيست بلكه يك صفت كمالى است. يعنى اگر زيبايى با ديگر معيارهاى اساسى مانند تديّن، اخلاق نيك و... همراه بود، ارزش دارد وگرنه ارزشى ندارد.
با اين بيان روشن مى شود كه اگرچه ممكن است چشم آبى بودن زيبايى محسوب شود اما پيامبر (صلی الله علیه وآله)  خواسته اند اين هشدار را بدهند كه صِرف زيبايى موجب نشود از اخلاق ناپسند زن چشم پوشى كنيد. زيرا زبان، ترجمان و بيان گر احوال درون است. «از كوزه همان برون تراود كه در اوست».
زبان، دريچه اى است كه درون مايه ها را ظاهر مى كند. زبان انسان، آينه دل اوست. امكان ندارد كه درون انسان، سالم و پاك باشد اما زبانش فحّاش و نيش زن باشد. به ويژه اينكه پس از ازدواج و بچه دار شدن، فرزند در دامن اين مادر رشد و نمو كرده و تربيت مى شود.

خواهر زن
پرسش 5 . در قرآن آمده است كه مرد با يك سرى از زنان نمى تواند ازدواج كند چون محرم هستند، آيا از اين سخن مى توان نتيجه گرفت كه چون با خواهر زن نيز نمى توان ازدواج كرد پس خواهر زن نيز محرم است؟

قرآن در مورد مادر، خواهر، دختر و... عقد و ازدواج با آنان را حرام شمرده است اما در مورد دو خواهر فرموده؛ ازدواج هم زمان با آن دو حرام است. لذا اگر همسر كسى بميرد يا طلاق گرفته باشد، آن مرد مى تواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد و حرام هم نيست. بنابراين جمع بين دو خواهر حرام است.
نكته ديگر اينكه قبل از ظهور اسلام ازدواج با دو خواهر به صورت همزمان رايج بوده است كه آيه اى ضمن تحريم جمع بين دو خواهر، ازدواج هاى انجام شده قبل از نزول حكم مزبور را نيز باطل شمرده اما مجازاتى بر آن ذكر نكرده است.[10]
يكى از علما مى گويد: «رمز اينكه اسلام از چنين ازدواجى جلوگيرى كرده شايد اين باشد كه دو خواهر به حُكم نسب و پيوند طبيعى نسبت به يكديگر علاقه شديد دارند، ولى به هنگامى كه رقيب هم شوند، طبعا نمى توانند علاقه سابق را حفظ كنند و به اين ترتيب يك نوع تضاد عاطفى در وجود آنها پيدا مى شود كه براى زندگى آنها زيان بار است، زيرا دائما انگيزه «محبت» و انگيزه «رقابت» در وجود آنها در كشمكش و مبارزه اند»[11] و چه بسا دلايلى ديگر نيز داشته باشد مانند حفظ روحيه امانت دارى در نظام خانوادگى، به طورى كه وقتى مردى داماد خانواده اى مى شود با ممنوع بودن ازدواج با خواهر زن و مادر زن، طمع او بريده مى شود و اينكه مادرزن محرم است اما خواهرزن نامحرم است به جهت حفظ حريم زندگى زناشويى خواهرزن و تشكيل زندگى او با مرد ديگر است.

ازدواج با غيرمسلمان
پرسش 6 . چرا مرد مسلمان نمى تواند با زنى كه غيرمسلمان يا غير اهل كتاب است ازدواج كند و همچنين چرا نمى تواند با اهل كتاب ازدواج دائمى كند؟

ممنوعيت يا محدوديت ازدواج با بيگانگان از احكامى است كه در همه شرايع الهى و حتّى در قوانين حقوقى بسيارى كشورها با تفاوت هاى اندكى وجود دارد.
از بين اديان آسمانى، آيين يهود سخت تر از ديگر اديان است و در بخش هاى مختلفى از كتاب تورات با شديدترين لحن يهوديان را از ازدواج با بيگانگان منع كرده و آن را از گناهان كبيره معرفى نموده است.
البته از نظر اسلام، گرايش هاى نژادى و ناسيوناليستى ملاك ممنوعيت ازدواج نيست، اما اصالت اعتقادى و تقواى الهى و حفظ اصالت هاى خانوادگى ملاك هاى مهم در ازدواج است[12]. هم چنان كه در بخشى از آيه سوره بقره مى خوانيم «و با زنان مشرك و بت پرست، تا ايمان نياورده اند، ازدواج نكنيد... آن ها دعوت به سوى آتش مى كنند و خدا دعوت به بهشت...»
از اين بخش آيه سه نكته در مورد ممنوعيت ازدواج با بيگانگان فهميده مى شود.
1. ازدواج پايه اصلى تكثير نسل و پرورش و تربيت فرزندان و گسترش جامعه است و محيط تربيتى خانواده در سرنوشت فرزندان، فوق العاده مؤثر است. بديهى است كه ازدواج با بيگانگان در سوق دادن فرزندان به اعتقادات نادرست نقش اساسى را بازى كند زيرا مادران به لحاظ احساسات و عواطف در جهت دهى افكار و دل بستگى هاى آنان بسيار تأثيرگذار هستند.
2. شرك، ريشه انواع انحراف ها و در واقع آتش سوزانى است، هم در اين دنيا و هم در آخرت لذا اسلام اجازه نمى دهد كه مسلمانان، خود يا فرزندانشان را در اين، آتش بيفكنند.
3. مشركان كه افراد بيگانه از اسلامند اگر از طريق ازدواج به خانه هاى مسلمانان، راه يابند، جامعه اسلامى گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلى مى شود.[13] روشن است كه علل ياد شده در ممنوعيت ازدواج با مشركان در اهل كتاب با شدت كمترى وجود دارد از اين رو به مردان مسلمان اجازه عقد موقّت با زنان اهل كتاب داده شد. امّا ازدواج دائم ممنوع است. چنان چه در ازدواج موقت نيز تنها ازدواج مرد مسلمان با زن اهل كتاب تجويز شده اما ازدواج زن مسلمان با مرد اهل كتاب حتى به طور موقت نيز ممنوع است. زيرا زنان در مسائل اعتقادى بيشتر از مردان اثرپذيرند.
4. چه بسا همين شرط اعتقاد به اسلام، خود يك راه براى دعوت به سوى دين حق باشد.


پی نوشت ها:

[1]. وسائل الشيعة، ج23، 61/20 باب استحباب تعجيل تزويج البنت عند بلوغها و تحصينها بالزوج ... ص 61.
[2]. حليه المتقين، علامه مجلسى، فصل آداب نكاح و آداب تربيت فرزندان.
[3]. نظام حقوق زن در اسلام، صص40 ـ38.
[4]. بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، بيروت، داراحياء التراث العربى، چاپ دوم، 1403، ج 5، ص 293، ح 16. «قال رسول اللّه  (صلی الله علیه وآله)  لا تزوجوا الحسناء الجميله العاقره فانى اُباهى بكم الامم يوم القيامة، او ما علمت ان الولدان تحت عرش الرحمن يستغفرون لآبائيهم»
[5]. وسائل الشيعه، حر عاملى، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا، ج 7، ص 34، باب 16، ح 2. «قال رسول اللّه  (صلی الله علیه وآله) لرجل: تزوجّها سوءاء ولودا ولا تزوجّها جميلة حسناء عاقرا، فانى مباه بكم الامم يوم القيامة، اما علمت ان الولدان تحت عرش يستغفرون لآبائيهم»
[6]. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 14 باب 20 ح3.
[7]. بحارالأنوار، علامه مجلسى، ج100، ص231.
[8]. ر.ك: بحار الأنوار، علامه مجلسى، ج86، ص224.
[9]. بحارالأنوار، علامه مجلسى، ج100، ص222.
[10]. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سى و يكم، 1380، ص368ـ367.
[11]. همان، ص 386.
[12]. ازدواج با بيگانگان در فقه اسلام و ساير شرايع الهى، محمد ابراهيمى، دفتر تبليغات اسلامى، ص 32-33.
[13]. تفسير نمونه، آيه اللّه  مكارم شيرازى، ج 2، ص 133.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> </BR><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .