بخش دوم : مهریه

مهريه
پرسش 7 . آيا به زن به ديد كالا نگاه شده است كه مَهريه در برابر، در اختيار گذاشتن زن دانسته شده است؟ آيا از نگاه اسلام زن كالا است كه خود را مى فروشد؟!

براى آشنايى بيشتر با حكمت ها و فوائد مهريه و تأثير آن در زندگى زناشويى، توجه به دو نكته ذيل مفيد است:
1. مَهريه از ديدگاه اسلام
گرچه قانون مَهر پيش از اسلام به صورت هاى گوناگون وجود داشت، اما به لطافت و شفافيتى كه در اسلام بيان شده است نبود. دين اسلام يك مكتب ارزشى است و زنده كننده عقل و بيدار كننده فطرت است. در همين راستا مسير انحرافى اجتماعى و دينى كه در طول تاريخ به وجود آمده اصلاح نمود و براى نمونه در آيه آمده است:
«وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً»[1]؛ «صداق هاى زنان را به عنوان بخشش و هديه پرداخت كنيد»
اين آيه تا حدود زيادى ديدگاه اسلام را درباره «مهر» روشن مى كند. در اين آيه از مهر به «صداق» و «نحله» تعبير شده است. مهر را از آن جهت صداق گويند كه نشانه صادقانه بودن علاقه مرد است يا به خاطر آنكه نشانه صدق ايمان است. «نحله» يعنى بخشش از روى رضاى خاطر، به كار رفتن اين واژه از آن جهت است كه مهر جنبه اهدايى و پيش كشى و عطيّه دارد[2]. حاصل آنكه مهر از نظر اسلام يك پيش كش و هديه به زن است و هيچ يك از والدين حقّى به آن ندارند.
2. فلسفه تعيين مهر
فايده و حكمت تعيين مهر از نگاه اسلام، تنها جنبه مادى و اقتصادى ندارد بلكه بسيارى از ابعاد معنوى و تربيتى لطيف كه حاكى از پيوند محبت و عشق و بقا و تكامل بوده نيز منظور شده است. براى نمونه اولين مهريه كه براى نكاح آدم و حوّا (علیهماالسلام)  معيّن شد آموزش احكام بود. چنان كه بر اساس حديثى كه زراره از امام صادق (علیه السلام)  نقل مى كند: خداوند به حضرت آدم فرمود: «رضاى من آن است كه معارف دين مرا به حوّا بياموزى، آدم گفت: قبول كردم». همچنين گاهى رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  كه صداق برخى اصحاب را تعليم سوره اى از قرآن قرار مى داد. به هر حال فلسفه مهريه را در امور ذيل خلاصه مى توان كرد:[3]
1. مهريه تجلّى فطرت و طبيعت است: هديه دادن به محبوب به عنوان اظهار محبت و نشان دادن علاقه، امرى فطرى و طبيعى است كه معمولاً از سوى كسى كه پيش قدم مى شود و طالب و يا خواستگار است ارايه مى گردد.
2. مهريه قانون عشق و جذب است: مرد از نظر آفرينش مظهر طلب، عشق و تقاضا است و زن مظهر محبوبيت و معشوقيت مى باشد. مهريه از جانب مرد يك اظهار عشق و محبت فوق العاده براى زن مى باشد كه حتى بالاتر از بخشش و هديه هاى معمولى است.
3. مهريه پاداش و نشانه حيا و عزّت زن است. مهر با حيا، عفت و عزّت زن يك ريشه دارد. زن از لحاظ آفرينش نسبت به شهوت ها مقاوم تر است اين ويژگى همواره به زن فرصت داده كه دنبال مرد نرود و خود را رايگان در اختيار او قرار ندهد.
4. در بعضى موارد مهريه باعث بقاى خانواده و مانع از فروپاشى آن است. برخى مردان هوس باز گاه بدون هيچ دليلى همسر را ترك و زن ديگرى را كه جوان تر و با نشاط تر است انتخاب مى كند. از اين رو، كم نيست مواردى كه مهريه مانع عمده اى در مقابل اين هوس رانى ها است.
5. در بعضى موارد، مهر باعث تعادل اقتصادى است. هر چند زن داراى استقلال مالى و اقتصادى از نظر اسلام است ولى به طور معمول در جوامع ابتكار عمل به دست مردان است. در صورت طلاق و جدايى احتمال اينكه زن بدون پشتوانه اقتصادى بماند بسيار زياد است. وجود مهريه يك نوع احساس امنيت اقتصادى و پشتوانه براى زن مى باشد.[4] البته كاركرد اصلى مهر همان صدق و صفا و محبت بين زن و شوهر است لذا سفارش شده است مهريه كم باشد، نقدا پرداخت شود و...
نتيجه آنكه:
اول، مهريه از نظر اسلام تنها جنبه مادى ندارد بلكه افزون بر آن، حكمت هاى ديگرى نيز در تعيين مهر نهفته است. بنابراين نه تنها به زنان به عنوان كالا نگاه نشده بلكه ارزش و احترام زن به وسيله وضع و تأييد چنين قانونى محفوظ مانده است.
دوم، مهريه مزد بزرگ كردن و شير دادن و نان دادن به او نيست (برخلاف آنچه كه در نزد برخى مردمان به عنوان شيربها رايج و مرسوم است).
سوم، اينكه با واژه «نحله» كاملاً تصريح مى كند كه مهر هيچ عنوانى جز تقديمى و پيشكشى و عطيه و هديه ندارد.[5]

مهريه دختر شعيب
پرسش 8 . با توجه به داستان حضرت موسى (علیه السلام)  و دختران شعيب، كه موسى حاضر شد هشت سال به عنوان «مهريه» كار كند، آيا مى توان كار و خدمات را مهريه قرار داد؟ و چگونه مى توان با چنين همسرى هم بستر گرديد در حالى كه هنوز زمان پرداخت تمام مهريه او فرا نرسيده است و حتى قدرت به پرداخت همه آن يكجا ندارد؟

هيچ دليلى بر عدم جواز چنين مهرى وجود ندارد، بلكه اطلاق ادله مهر در شريعت ما نيز هر چيزى را كه ارزش داشته باشد شامل مى شود. ضمنا لزومى ندارد كه تمام مهر را يكجا بپردازند، همين اندازه كه تمام آن در ذمه شوهر قرار گيرد كافى است.
و اما اينكه چگونه ممكن است خدمت كردن به پدر، مهر دختر قرار داده شود؟
در اين باره دوگونه اظهار نظر شده است. عده اى از بزرگان و مفسّرين و فقهاء از جمله استاد شهيد آيه اللّه  مطهرى، اين قانون را مربوط به شرايط پيش از اسلام دانسته بر اين باورند كه اسلام آئين كار داماد براى پدر زن را منسوخ كرد. ايشان با بيان اين نكته كه داستان موسى و شعيب (علیه السلام)  در قرآن[6] حاكى از وجود چنين رسمى است و ريشه آن دو چيز بود:
1. نبودن ثروت كه به جاى آن خدمت داماد به زن يا پدر زن غالبا منحصر به اين بوده كه براى آنها كار كند.
2. رسم جهاز دادن كه به اعتقاد جامعه شناسان يك سنّت كهن است. به هر حال در اسلام اين آيين منسوخ شده و پدر زن حق ندارد مَهر را مالِ خود بداند.[7]
اما عدّه اى ديگر معتقدند كه شعيب از سوى دخترش در اين مسئله احراز رضايت نموده و وكالت داشت كه چنين عقدى را اجرا كند، و به تعبير ديگر مالك اصلى در ذمّه موسى، همان دختر شعيب بود، اما از آنجا كه زندگى همه آنها به صورت مشترك و در نهايت صفا و پاكى مى گذشت و جدايى در ميان آنها وجود نداشت (همانگونه كه هم اكنون در بسيارى از خانواده هاى قديمى يا روستايى ديده مى شود كه زندگى يك خانواده كاملاً به هم آميخته است) اين مسئله مطرح نبود، كه اداى اين دَين چگونه بايد باشد، خلاصه اينكه مالك مهر تنها دختر است نه پدر؛ و خدمات موسى نيز به اين منظور بود[8]. البته در زمان جاهليت، پدران و مادران، مهر را به عنوان حق الزحمه و «شير بها» حق خود مى دانستند و هنگامى كه دخترى براى يكى از آنها به دنيا مى آمد و ديگرى مى خواست به او تبريك بگويد مى گفت: «هنيئا لك النافجه»[9]؛ «اين مايه افزايش ثروت، تو را گوارا باد». كنايه از اينكه بعدا اين دختر را شوهر مى دهى و مهر دريافت مى كنى.
به هر حال، همان طور كه استاد شهيد مطهرى مى فرمايند: در روايات اسلامى، مَهر حق دختر است و قوانين مغاير آن نسخ شده است، بلكه در روايات آمده است كه اگر مَهر به دختر داده شود، ولى در عقد ازدواج براى پدر به عنوان امرى جداگانه از مَهر، چيزى شرط شود، باز هم عقد صحيح نيست.[10]

پرداخت مهريه
پرسش 9 . اگر مرد در مورد پرداخت مهريه ادعاى تنگدستى كرد، دادگاه براى او مهلت تعيين مى كند، يا آن را به اقساط مى گيرد. آيا در اين صورت حقوق زن تضييع نمى شود؟

اصل اوّلى اين است كه مهريه به عنوان نشانه محبت و صداقت شوهر نسبت به همسر آينده اش باشد و فلسفه مهر همين است. و در اين صورت بايد چيزى را به عنوان مهريه قرارداد كه در حد توان شوهر باشد و گرنه از همين اول عدم صداقت شروع مى شود.
بنابراين مهريه بايد به اندازه اى باشد كه هنگام درخواست زن، پرداخت آن از سوى شوهر ممكن باشد. اما اگر اين قاعده اخلاقى را رعايت نكرد، حقوق كه بيان كننده مرزها و آخرين راه چاره است، تعيين تكليف مى كند. در فرض مورد سؤال اگر مرد ادعاى تنگدستى كرد ولى زن ادعا مى كند كه مرد داراى اموالى است در اين صورت دادگاه بررسى مى كند تا اعسار و عدم اعسار مرد احراز گردد و اگر براى دادگاه احراز شود بدهكار قادر به پرداخت بدهى است، از تقسيط خوددارى مى كند، ولى در صورتى كه فرد قادر به پرداخت يكجا نباشد، آيا چاره اى جز تقسيط وجود دارد؟ اين مسئله اى است كه نسبت به همه ديون در همه جاى دنيا رواج دارد و گريزى از آن نيست.[11]

توان پرداخت مهريه
پرسش 10 . اگر مرد مهريه اى را بپذيرد كه الان قدرت پرداخت آن را ندارد، كلاه بردارى و تضييع حقوق زن به شمار نمى آيد؟

در كشور ما كه معمولاً مهريه هايى بسيار سنگين و فراتر از توان سطح متوسط جامعه پذيرفته مى شود و از طرف ديگر معمولاً زنان پس از عقد درخواست مهريه نمى كنند، لازم نيست شوهر هنگام عقد تمام مهريه را مالك باشد و فقدان آن عرفاً كلاهبردارى به حساب نمى آيد، البته در صورتى كه شرطى مبنى بر لزوم پرداخت فورى آن را در قرارداد طرفين وجود داشته باشد و مرد بداند كه نمى تواند آن را هر چند با قرض، تهيه و ادا كند و يا اگر مرد على رغم دارا بودن، قصد پرداخت مهريه را نداشته باشد، نوعى فريب و خطاكارى است.
در روايتى امام صادق (علیه السلام)  فرمودند: «دزدان سه دسته اند: كسى كه زكات ندهد؛ كسى كه مهر زنان را ندهد و كسى كه قرض بگيرد و نخواهد آن را بپردازد».[12] در اين باره شارع مقدس و قانون گذار با وضع احكامى به حمايت جدى از زن برخاسته است، از جمله:
1. اگر موقع خواندن عقد دائم براى دادن مهريه مدتى معيّن نكرده باشند، زن مى تواند پيش از گرفتن مهر از آميزش جلوگيرى كند، چه شوهر توانايى دادن مهريه را داشته باشد چه نداشته باشد. ولى اگر پيش از گرفتن مهريه راضى به آميزش شود و شوهر با او آميزش كند، ديگر نمى تواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلوگيرى كند.[13]
2. طبق تبصره ماده 1082 قانون مدنى: هر زمان كه زن خواست مطالبه مهريه نمايد چنانچه مهريه وجه رايج باشد متناسب با تغيير شاخص قيمت سالانه زمان تأديه نسبت به سال اجراى عقد كه توسط بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران تعيين مى گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر اينكه زوجين در حين اجراى عقد به نحو ديگرى تراضى كرده باشند.

مطالبه مهريه
پرسش 11 . آيا زن مى تواند بعد از عقد، مهريه را از شوهر درخواست كند؟

به مجرّد عقد، زن مالك مهر مى شود و مى تواند هر نوع تصرفى كه بخواهد در آن بنمايد. بنابراين زن پس از عقد، مى تواند مهريه را مطالبه كند و شوهر نيز بايد آن را پرداخت كند[14]. در بسيارى از كشورها نيز مرسوم است پس از اجراى صيغه و ثبت در دفتر ازدواج بلافاصله مهريه پرداخت شود. البته در آن كشورها ميزان مهريه متعادل و قابل پرداخت است و مانند كشور ما اين قدر سنگين نيست.
علاوه بر آنكه براى استيفاء اين حق، در شريعت اسلامى حقى به نام «حق حبس» به نفع بانوان مقرّر شده است و بر اساس آن زن مى تواند از تمكين جنسى نسبت به شوهر خود تا دريافت مهريه خود خوددارى كند و اين كار نشوز به حساب نمى آيد و زن را از حق نفقه محروم نمى كند. البته در صورتى كه حتى يكبار هم تمكين كرده باشد حق حبس ساقط مى شود.
هم چنين زن مى تواند دقيقاً آنچه را كه به عنوان مهريه طلبكار است، مطالبه كند؛ اگر طلاست، طلا و اگر پول است، پول بخواهد، مگر اينكه پرداخت همان چيز ميسر نباشد. در اين صورت شوهر بايد قيمت آن را بپردازد.

مهريه و لذت
پرسش 12 . اگر مهريه اجرت در مقابل حق استمتاع مرد از زن باشد پس مرد نيز چنين حقى در مقابل استمتاع زن از او خواهد داشت؟

در مورد فلسفه مهريه توجه به چند نكته ضرورى است:
1. از آنجا كه معمولاً به طور فطرى مردان به خواستگارى زنان مى روند، طبيعى است كه چيزى به عنوان هديه و پيشكش به زن بدهند و با اين كار، صداقت، وفادارى و اهميت دادن به همسر و زندگى آينده اش را به ظهور برساند. بنابراين يكى از آن هدايا مى تواند مهريه باشد. در حالى كه زنان به طور فطرى به گونه اى هستند كه نوعاً خواستگارى مى شوند ولى خواستگارى نمى كنند زيرا با طبيعت و روحيات آنان سازگار نيست. بنابراين كسى كه پيش قدم مى شود، پيش كش هم مى دهد.
2. در روابط زناشويى، اگرچه هر دو طرف لذت مى برند اما جنس زن پذيرنده و دل ربا است اما جنس مرد انجام دهنده و كام گيرنده است و اين روحيه برترى جويى و بهره گيرى در اكثر مردان قابل مشاهده است و نشان دهنده طبيعت آنان است.
نكته پايانى اينكه در روابط زناشويى لذت انگارى براى مرد اولويت دارد و اصل است، اما براى زن معطوف شدن محبت شوهر به سوى او و تداوم ارتباط بسيار مهم است. به عبارت ديگر اگرچه خودش هم لذت مى برد اما لذت بردن مرد براى او مهم تر است تا نظر او جلب شود و زندگى با محبت تداوم پيدا كند، به همين جهت حتى گاهى بدون اينكه خودش لذت ببرد به روابط زناشويى تن مى دهد.

مهريه و طلاق
پرسش 13 . آيا سفارش به كم گرفتن مهريه، راه را براى آسان شدن طلاق هموار نمى كند؟

برخى بالا بودن قيمت مهر را نشانه توجه به ارزش اجتماعى زن مى شمارند. اين كار شبيه بالا بردن قيمت كالاست كه نشانه ارزش تجارى آن به حساب مى آيد.
قرآن كريم از مهر به عنوان «نحله؛ بخشش» ياد مى كند.
«وَ ءَاتُوا النِّساءَ صدُقَتهِنَّ نحْلَةً»[15]؛«و مهر زنان را به عنوان هديه اى از روى طيب خاطر به آنان بپردازيد»
نحله به معناى هديه بلا عوض و هبه است كه رمز و علامت محبت و دوستى شمرده مى شود، نه قيمت انسان.
به نظر مى رسد زنى كه براى خود احترام قائل است اجازه نمى دهد درباره اندازه و قيمت مهرش طول و تفصيل داده شود.
در روايات نيز سنگين بودن مهر نكوهش شده و كم بودن مهر مورد ستايش قرار گرفته است.
امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «فأما شؤ المرأة فكثرة مهرها...»[16]؛ «شومى زن، سنگين بودن مهرش است»
و نيز پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  فرمود: «افضل نساء امّتى... أقلهنّ مهراً»[17]؛ «بهترين زنان امت من... زنى است كه مهرش از همه كمتر باشد». زيرا سنگينى مهر گاه ازدواج را پيچيده و دشوار مى كند.
اما اينكه مهريه را پشتوانه و ضمانت اجرايى زندگى شايسته به حساب مى آورند، رويكرد انحرافى در كاركرد و نقش مهريه است. مهريه يك هبه شيرين است نه اينكه يك مهار و افسار باشد. بى ترديد آنچه كه زندگى زناشويى را حفظ مى كند، مودّت و رحمت و احساس مسئوليت اخلاقى و اسلامى مشترك دو طرف است نه مهريه سنگين. زندگى مشترك را بايد با اخلاق و تربيت اسلامى و انسانى مستحكم ساخت نه با حقوق و قانون و دادگاه كه آخر خط است.
مهريه بالا نه تنها موجب استحكام خانواده نيست بلكه در بسيارى از مواقع كانون خانواده را از هم مى پاشد و خود يكى از عوامل بروز اختلاف و زمينه ساز نااستوارى پيوند مقدّس زناشويى است.
مقدار مهريه، ارتباط چندانى با طلاق ندارد. زيرا اگر ادامه زندگى زناشويى به ضرر زن يا شوهر و يا هر دو باشد، ادامه زندگى موجب خسارت بيشتر طرفين خواهد بود. و هر كدام از زن و شوهر بايد كارى كنند تا جلوى خسارت بيشتر گرفته شود. حتى گاهى زن از مهريه خود چشم پوشى مى كند و از شوهرى كه دلخواهش نيست جدا مى شود، پس برپايى و استحكام خانواده، مهريه سنگين نيست بلكه رحمت و محبت متقابل است.

محروميت از مهريه
پرسش 14 . چرا وقتى زن درخواست طلاق كند مهريه به او نمى رسد؟

بايد توجه داشت همانطور كه مهريه حق زن است طلاق نيز حق مرد است و اگر زنى بخواهد بدون دليل مشروع و به واسطه كراهتى كه از ادامه زندگى با شوهر دارد طلاق بگيرد بايستى رضايت شوهر در صرف نظر از حق طلاق را جلب نمايد.
لازمه اين سخن آن است كه اگر زنى به دليل عسر و حرج ناشى از عدم رعايت حقوق زناشويى مانند عدم پرداخت نفقه، تقاضاى طلاق كند حاكم مى تواند مرد را به رعايت حقوق زناشويى الزام، تعزير و نهايتا طلاق زن را بدون رضايت شوهر اجرا نمايد.[18] از اين رو زن مى تواند كليه مهريه خود را مطالبه كند و از شوهر ناسازگار خويش جدا مى شود. لكن اگر زن بخواهد بدون دليل مشروع و بدون اينكه شوهر از وظايف شرعى و قانونى خود كوتاهى كرده باشد و صرفا به دليل كراهت از شوهر از او جدا شود بايستى رضايت شوهر را در طلاق دادن جلب نمايد كه اين امر در قالب طلاق خلع و مبارات محقق مى شود.
حكمت آن نيز روشن و منطقى است. شوهر براى ازدواج متحمّل هزينه هايى گوناگون مادى و معنوى شده است و اراده كرده براساس قوانين و  ضوابط شرعى با همسر خود زندگى كند امّا زن به دلايل مورد نظر خودش خواهان طلاق است، لذا بايد به نوعى جبران كند.
ثانيا، طلاق حق مرد است، لذا زن با بذل مال يا مهر خود به نوعى رضايت او را جلب مى كند و از لجاجت مرد مى كاهد.
ثالثاً، زن براى رهايى خود اين كار را انجام مى دهد و بديهى است كه كسى كه مى خواهد به خواسته اى دست يابد بايد از خواسته ديگرى چشم پوشى كند و اين معنا ندارد كه زن هم خواهان طلاق باشد و هم خواهان مهريه. زيرا زن به دنبال رهايى از مردى است كه از وى كراهت دارد و در اين صورت طلب مهريه به عنوان هديه و شيرينى زندگى از او توقع بى جايى است.[19]

پی نوشت ها:
[1]. نساء 4، آيه 4.
[2]. تفسير نمونه، ج 3، ص 262.
[3]. زن در آيينه جلال و جمال، آيه اللّه  جوادى آملى، نشر اسراء، ص 340.
[4]. ر.ك: حقوق زن در اسلام، شهيد مطهرى، ص 201.
[5]. ر.ك: نظام حقوق زن در اسلام، استاد مطهرى، صص 179ـ187.
[6]. قصص 28، آيات 26 تا 28.
[7]. مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج 19، ص 205 - 204.
[8]. تفسير نمونه، ج 16، ص 68.
[9]. الصحاح، جوهرى، ج 1، ص 345.
[10]. مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج 19، ص 205 - 203.
[11]. ر.ك: قانون مدنى، ماده 1083.
[12]. بحارالانوار، ج96، ص11.
[13]. توضيح المسائل، فاضل لنكرانى، مسئله 2488، ص468، چاپ 15.
[14]. ر.ك: قانون مدنى، ماده 1082.
[15]. نساء 4، آيه 4.
[16]. ميزان الحكمه، محمد محمدى رى شهرى، ج2، ص1182.
[17]. همان.
[18]. مستند اين مطلب روايات متعددى است كه براى اطلاع از آن مراجعه كنيد به: وسايل الشيعه، ج 21، ص 515 به بعد ابواب النفقات.
[19]. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
الف. مختصر حقوق خانواده، دكتر سيد حسين صفائى، دكتر اسداللّه امامى، نشر دادگستر.
ب. حقوق خانواده، دكتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى، كتابخانه گنج دانش.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> </BR><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .