بخش چهارم : چند همسرى

تعدد زوجات
پرسش 31 . آيا در قرآن آيه اى وجود دارد كه به مردان اجازه ازدواج با چند زن را داده باشد؟ شرايط آن چيست؟ آيا اين قانون دست مردان هوسباز را باز نمى كند؟ حكمت اين قانون چيست؟

جهت پاسخ به اين پرسش بايد دانست؛ قبل از اسلام برخى از مردم، دختران يتيم را جهت تكفّل و سرپرستى به خانه خود مى بردند و بعد با آنها ازدواج كرده و اموال آنها را هم تملّك مى كردند و چون همه كارها دست آنان بود حتى مهريه آنها را هم كمتر از معمول قرار مى دادند و هنگامى كه كمترين ناراحتى از آنها پيدا مى كردند، به آسانى آنها را رها مى ساختند. در اين هنگام آيه نازل شد:
«وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»[1]؛ «اگر مى ترسيد به هنگام ازدواج با دختران يتيم رعايت حق و عدالت را درباره حقوق زوجيت و اموال آنان ننماييد و به سراغ زنان ديگر برويد، از آنها دو نفر يا سه نفر يا چهار نفر به همسرى خود انتخاب كنيد اما اگر مى ترسيد عدالت را رعايت ننماييد تنها به يك همسر اكتفا كنيد»
مقصود از عدالت در اين آيه شريفه، يكسانى تمايلات قلبى و عواطف درونى نيست؛ بلكه منظور رعايت حقوق زناشويى و اقتصادى و نيز ابراز عواطف است. با اين وجود بايد توجه داشت:
1. اصل در ازدواج همان طور كه استاد شهيد مطهرى در كتاب نظام حقوق زن در اسلام خاطرنشان مى سازد، تك همسرى است و قانون چند همسرى در شرايط معمول توصيه و ترغيب نشده است.
2. قانون چند همسرى و تعدّد زوجات مقتضاى آيات صريح قرآن است و نسخ نشده و از احكام جاودانى اسلام است. اصل در تمام احكام و قوانين، ابديّت و ماندگارى است مگر آنكه دليل قطعى بر نسخ يا تغيير آن آورده شود.
3. قانون تعدّد زوجات، به خاطر شرايط خاص اجتماعى يا ضرورت هاى اجتماعى وضع شده است نه براى هوس رانى مردان. البته هميشه بعضى افراد وجود دارند كه از قانون سوء استفاده مى كنند، در چنين مواردى، بايد جلوى سوء استفاده ها را گرفت و راهكار مناسب براى موارد ضرورى ارائه كرد.
يك. پيشينه تعدد زوجات
چند همسرى ريشه اى كهن در ميان جوامع مختلف بشرى و اديان پيش از اسلام دارد.[2] بنابراين، ابتكار اسلام در اين باره، اين است كه آن را محدودساخت و شرايط سنگينى از جهت اخلاقى، اقتصادى و ... بر آن حاكم كرد و بدون تحقّق آن شرايط، چند زنى را غيرمجاز اعلام نمود. تا اين كار سبب تجاوز به حقوق زنان و اسباب هوسرانى مردان نگردد.
دو. چرايى چندهمسرى
در رابطه با چرايى چندزنى، علل مختلفى ذكر شده[3] كه به جهت اختصار به دو عامل اشاره مى شود:
1. فزونى زنان آماده ازدواج بر مردان
در طول تاريخ و در غالب جوامع به طور معمول تعداد زنان آماده ازدواج، از مردان افزون تر است.
آگبرن و نيم كوف مى نويسند: «در سال 1805 در ميان 23000 تن از سرخ پوستان «دشت هاى بزرگ» (Great Plains)، در برابر هر 100 زن تنها 44 مرد وجود داشتند»[4]
«فرقه آمريكايى مورمون (Mormon) نيز كه چند زن گيرى را روا مى داند، در گذشته بارها دچار كمبود مرد شده است. براى مثال در سال 1870 در بين مورمون هاى سه ناحيه از استان يوتا (Utah) 956 زن در برابر 854 مرد وجود داشت»[5]
برتراند راسل مى نويسد: «در انگلستان كنونى بيش از دو ميليون زن اضافه بر مردان وجود دارد كه براى ايشان محروميت بزرگى است»[6]
«براساس برخى از آمارهاى منتشره، چندى پيش در روسيه، جمعيت زنان 21 ميليون نفر بر مردان فزونى دارد»[7] بنابراين تكيه بر «تك همسرى»،باعث مى شود در چنين شرايطى، همواره تعدادى از زنان از نعمت ازدواج محروم بمانند؛ در حالى كه با جواز چند همسرى، مى توانند از داشتن شوهر و كانون خانواده و آثار مهم آن بهره مند گردند.
همواره بر اثر حوادث اجتماعى ـ مانند جنگ ها ـ تعداد بيشمارى از مردان تلف مى شوند و همسران آنان بى سرپرست مى گردند. همچنين غالبا تصادفات، غرق شدن ها، سقوط ها، زير آوار ماندن ها و ... تلفات بيشترى را متوجه جنس مرد مى كند. طبيعى است در اين موارد، شمار زنان آماده به ازدواج بر مردان فزونى پذيرد.
«در اروپا در خلال سى سال جنگ و خونريزى در دو جنگ جهانى، مردان زيادى كشته شدند؛ به طورى كه عدد مردان براى ازدواج با دوشيزگان و بيوه زنان كفايت نمى كرد. تنها در آلمان غربى شش ميليون زن وجود داشت كه نمى توانستند شوهرى براى خود پيدا كنند. برخى از آنان از دولت درخواست كردند قانون جواز چندهمسرى را به تصويب رساند تا در پناه ازدواج قانونى، هم از امنيت اجتماعى و تأمين اقتصادى بهره مند شده و هم نيازهاى غريزى آنان به طور سالم در كانون خانواده ارضا گردد. با مخالفت كليسا چنين خواسته اى برآورده نشد، در نتيجه تأمين نيازها و ارضاى غرايز، بسيارى از آنان را به روسپى گرى و روابط حاشيه خيابان ها كشاند»[8] و در پى آنفساد و بزهكارى در آلمان، به شدّت رواج يافت.
مقاومت بيشتر زنان در برابر بيمارى ها و عوامل هورمونى و ... موجب فزونى تعداد آنان در برابر مردان مى شود. مطالعات مختلف نشان مى دهد، جنس زن در دوران جنينى، كودكى و به ويژه دوره پيش از بلوغ، در برابر بيمارى هاى عفونى مقاوم تر از جنس مرد است و شرايط نامناسب و رنج آورى همچون كمبود مواد غذايى و سوء تغذيه، پسران را بيش از دختران تحت تأثير قرار مى دهد، و در كل، مرگ و مير زنان نسبت به مردان در برابر بيمارى ها كمتر است.[9]
نكته ديگر اينكه هورمون هاى مردانه، باعث بروز رفتارهاى خشن، تهاجمى و جنگى مى شوند كه در نهايت به درگيرى و صدمات بدنى و مرگ مى انجامد. در حالى كه هورمون هاى زنانه، آرام بخش اند و رفتارهاى صلح جويانه را تقويت مى كنند. همچنين تستوسترون[10] (هورمون مردان) و استروژن ها[11](هورمون هاى زنانه)، اثرات متفاوتى بر سطح كلسترول[12] و تعداد گلبول هاىقرمز خون (هماتوكريت)[13] مردان و زنان دارند و بر اثر همين اختلاف هورمونىبين زن و مرد و پيامدهاى ثانوى ناشى از آن، نسبت مرگ و مير[14] مردان در سن 15 ـ 25 سالگى حدود 4 ـ 5 برابر زنان در همين محدوده سنى است. بنابراين هورمون ها و نقش متفاوت آنها در مرد و زن، يكى از عوامل مطرح در مرگ و مير و تفاوت طول عمر آنها است.[15]
بلوغ جسمى و جنسى دختران، به طور معمول چندين سال پيش از پسران است و در طول زمان، همراه با رشد جمعيت بشرى، باعث مى شود كه در جامعه تك همسرگرا، همواره انبوه كثيرى از زنان با مشكل روبرو باشند.
2. از نظر روان شناسى
تفاوتى اساسى بين ساختار روانى و گرايش ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. برخى از دانشمندان مانند مرسيه[16]، ويل دورانت، اشميد، دونتزلان،راسل لى و ... معتقدند: زنان به طور طبيعى «تك همسرگرا»[17] مى باشند و به طورفطرى از تنوع همسر گريزانند. آنان خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفى و عملى يك مرد مى باشند. بنابراين تنوع گرايى در زنان، نوعى بيمارى است؛ ولى مردان تنوع گرا و «چندزن گرا»[18] هستند.
دكتر اسكات[19] مى گويد: «مرد اساسا چند همسرگرا است و توسعه تمدّن،اين چندهمسرگرايى طبيعى را توسعه بخشيده است» [20][21]
البتّه اين عامل از اهميت عامل نخست برخوردار نيست. آنچه كاملاً بايد جدّى گرفته شود و براى آن چاره انديشيد، همان عامل نخست است.
سه. راه حل
در برابر اين واقعيات، سه راه وجود دارد:
1. هميشه تعدادى از زنان، در محروميت كامل جنسى به سر برند! چنين چيزى فاقد توجيه منطقى است؛ زيرا به معناى سركوب غريزه و نياز طبيعى گروهى از انسان ها و نوعى ستم بر آنان است. افزون بر آن در سطح كلان و در طولانى مدت، شدنى نيست. به عبارت ديگر سركوب غريزه، در نهايت به سركشى و طغيان آن خواهد انجاميد. تجربه آلمان و بسيارى از ديگر كشورهاى غربى، شاهد اين مدعا است.
استاد مطهرى در اين باره مى نويسد: «اگر عدد زنان نيازمند بر مردان نيازمند، فزونى داشته باشد، منع تعدّد زوجات خيانت به بشريت است؛ زيرا تنها پايمال كردن حقوق زن در ميان نيست ... بحرانى كه از اين راه عارض اجتماع مى شود، از هر بحران ديگر خطرناك تر است. همچنان كه خانواده از هر كانون ديگر، مقدّس تر است... زنان محروم از خانواده نهايت كوشش را براى اغواى مرد ـ كه قدمش در هيچ جا اين اندازه لرزان و لغزان نيست ـ به كار خواهند برد و بديهى است كه «چو گل بسيار شد پيلان بلغزند» و متأسفانه از اين «گل» مقدار كمى هم براى لغزيدن اين پيل كافى است.
آيا مطلب به همين جا خاتمه پيدا مى كند؟ خير. نوبت به زنان خانه دار مى رسد. زنانى كه شوهران خود را در حال خيانت مى بينند. آنها نيز به فكر انتقام و خيانت مى افتند و در خيانت دنباله رو مرد مى شوند. نتيجه نهايى در گزارشى ـ كه به «كينزى راپورت» مشهور شده ـ در يك جمله خلاصه شده است: «مردان و زنان آمريكايى در بى وفايى و خيانت، دست ساير ملل دنيا را از پشت بسته اند»[22]
2. گزينه ديگر اين است كه راه روابط نامشروع و روسپى گرى و كمونيسم جنسى، گشوده و جامعه به فساد كشيده شود. اين همان راهى است كه عملاً غرب مى پيمايد: نتيجه اين رفتار ناهنجار را مى توان در گزارش دكتر اسكات ـ مأمور پزشكى شهردارى لندن ـ مشاهده كرد. در گزارش او آمده است: «در لندن از هر ده كودكى كه به دنيا آمده اند، يكى غيرمشروع است! تولدهاى غيرقانونى در حال افزايش دائمى است و از 33838 نفر در سال 1957 به 53433 نفر در سال بعدى افزايش يافته است»[23] البته اين آمارهاى پنجاه سال پيش است و در زمان معاصر رشد تصاعدى داشته است، چنان كه يكى از بحران هاى مهم آمريكا را «بحران ابوّت» مى دانند و نسبت پدر و فرزندى بسيار گم شده است.
3. راه سوم اين است كه به طور مشروع و قانون مند، با قيود و شرايطى عادلانه، راه چند همسرى گشوده شود. دين مبين اسلام اين راه را ـ كه حكيمانه ترين و بهترين راه است ـ گشوده و اجازه چندزنى را به مردانى مى دهد كه توانايى كشيدن بار سنگين آن را به نحو عادلانه دارند و دستورات اكيدى در اين زمينه براى آنان وضع كرده است. اين روش در واقع حقى براى زن و وظيفه اى بر دوش مرد ايجاد مى كند و نه تنها به ضرر زنان نيست؛ بلكه بيشتر تأمين كننده مصالح و منافع آنان است.
برخى از شرايط و توصيه هاى اسلام در اين باره، عبارت است از:
الف. رعايت محدوديت
اسلام گستره چندهمسرى را محدود ساخته و تا چهار نفر تقليل داده است. قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد:
«فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ ...»[24] ؛«با زنان پاك ازدواج كنيد، دو يا سه يا چهار همسر ...»
ب. رعايت عدالت
قرآن مجيد در اهميت اصل عدالت در رابطه بين همسران مى فرمايد:
«فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»[25] ؛ «اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، پس تنها يك همسر اختيار كنيد»
امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «كسى كه دو زن داشته باشد و در تقسيم رابطه خود با همسر و تقسيم مالى بين آنها به عدالت رفتار نكند، روز قيامت ـ در حالى كه دست هايش بسته و نيمى از بدنش به يك طرف كج شده است ـ آورده و به آتش داخل مى شود»[26]
استاد مطهرى مى نويسد: «اسلام براى شرط عدالت، آن قدر اهميت قائل است كه حتى اجازه نمى دهد مرد و زن دوم، در حين عقد توافق كنند كه زن دوم در شرايطى نامساوى با زن اول زندگى كند؛ يعنى، از نظر اسلام رعايت عدالت تكليفى است كه مرد نمى تواند با قرار قبلى با زن، خود را از زيربار مسئوليت آن خارج كند»[27]
ج. تأمين مالى
از ديدگاه اسلام نفقه زوجه بر عهده مرد است؛ از اين رو كسى كه نمى تواند نيازمندى هاى همسران متعدد را تأمين كند، نبايد به چندهمسرى روى آورد.
د. تأمين عاطفى و جنسى
امام صادق (علیه السلام)  فرموده است: «هر كه آن قدر زن بگيرد كه نتواند با آنها نزديكى كند و در نتيجه آن، يكى از همسرانش مرتكب زنا شود، گناه اين كار برگردن او است»[28]
امتياز راهكار اسلام :
خانم بيزانت[29] مى نويسد: «گفته مى شود كه در غرب تك همسرى است؛اما در واقع چندهمسرى است بدون مسئوليت پذيرى! همين كه مرد از زن سير شد، او را رها مى كند. او نيز كم كم زن كنار خيابانى خواهد شد؛ زيرا نخستين عاشق دلداده اش هيچ مسئوليتى در برابر آينده او ندارد. وضع زنى كه به عنوان يك همسر و مادر، در خانه اى چندهمسرى پناه گرفته، صد بار بهتر از اين است. وقتى هزاران زن بدبخت را مى بينيم كه شبانگاه در خيابان هاى شهرهاى غرب پرسه مى زنند، به يقين درمى يابيم كه غرب نمى تواند اسلام را به جهت چندهمسرى سرزنش كند. براى زن بسى بهتر، خوشبختانه تر و محترمانه تر است كه در چندهمسرى اسلامى زندگى كند و تنها با يك مرد اشتراك زندگى پيدا كند، فرزند قانونى خود را در آغوش گيرد و همه جا مورد تكريم و احترام باشد؛ تا اينكه هر روز توسط اين و آن اغوا شود و احتمالاً با فرزندى نامشروع كنار خيابان رها گردد! نه تحت حمايت قانون باشد و نه پناهگاه و مراقبتى داشته باشد و هر شب قربانى هوس رهگذرى گردد»[30]
آيزاك تايلور[31] ـ در سخنرانى خود درباره «محمديسم»[32] در كنگره كليسا در«ولورهامپتون»[33] ـ اعلام كرد: «چندهمسرى نظام يافته و محدود سرزمين هاىاسلامى، بى نهايت بهتر است از چندهمسرى لجام گسيخته اى كه نكبت جوامع مسيحى است و نمونه آن اصلاً در اسلام شناخته شده نيست»[34]
روحانى مسيحى اودوتولا[35] ـ در كنفرانسى در تورنتو[36] ـ اظهار داشت:«غرب با ممنوعيت چند همسرى، منافقانه عمل مى كند؛ چرا كه با طلاق هاى مكرّر همان را [ در طول زمان] عملى مى سازد»
بنابراين تك همسرى غرب، چيزى جز چند همسرگرايى بى ضابطه و مسئوليت گريزانه نيست. اما چه نيكوست اين اعتراف غربى ها را هم بخوانيم كه اسلام، در قالب چند همسرى بهنجار خود، عملاً تك همسرى را حفظ نموده است.
رابرت ا.هيوم مى نويسد: « ... برخى از محقّقان معقول نشان مى دهند كه [ حضرت ]محمد (صلی الله علیه وآله)  روى هم رفته موقعيت زنان را ارتقا بخشيد و به آنها مرتبه اى از آزادى اقتصادى داد كه هنوز در پاره اى از كشورهاى غربى و يا به اصطلاح مسيحى تا آن حد به زنان، آزادى اقتصادى داده نشده است و براى چندهمسرى نامحدود ـ كه تا آن زمان به دلخواه انجام مى شد ـ حد و مرزى مقرّر داشت كه بسيار لازم و نافع بود.
رسم دختركشى را ـ كه در عربستان آن روز كاملاً رواج داشت ـ به كلّى برانداخت و بالاخره اينكه حكم تعدّد زوجات را تنها در صورتى مجاز دانست كه شوهر، بتواند با تمامى همسران خود با عدالت كامل رفتار كند. او عملاً تك همسرى را رواج داد»[37]
استاد مطهرى در اين باره مى نويسد: «تعجّب مى كنيد اگر بگويم تعدّد زوجات در مشرق زمين، مهم ترين عامل براى نجات تك همسرى است. مجاز بودن تعدّد زوجه، بزرگ ترين عامل نجات تك همسرى است ... در شرايطى كه موجبات اين كار فراهم مى شود و عدد زنان نيازمند به ازدواج فزونى مى گيرد؛ اگر حق تأهل اين عدّه به رسميت شناخته نشود و به مردان واجد شرايط اخلاقى، مالى و جسمى، اجازه چند همسرى داده نشود؛ دوست بازى و معشوقه گيرى، ريشه تك همسرى را مى خشكاند»[38]
در اينجا ممكن است سؤالى ديگر پديد آيد و آن اينكه چرا چند شوهرى مجاز نيست؟ جواب آن است كه:
1. عمده ترين علت چند زنى ـ كه فزونى تعداد زنان آماده به ازدواج بر مردان است ـ به طور معمول در مورد چند شوهرى وجود ندارد.
2. اين خلاف طبيعت و روحيات زن بوده و او به طور طبيعى از آن گريزان است. شايد به همين علت است كه در طول تاريخ بشر، چند شوهرى رواج چندانى نيافته و اگر هم در جايى (مانند قبيله «تودا» يا برخى از قبايل «تبت») مشاهده شده، پديده اى بسيار استثنايى است. [39]
البته همه آنچه گفتيم حكمت هاى اين قضيه است اما تمام علّت مؤثّر در اين حكم را نمى دانيم. اما همين قدر كه از حكمت و اسرار نهفته در اين حكم مى بينيم و با واقعيات خارجى تطبيق مى كنيم اين حكم را بسيار حكيمانه مى دانيم.

عدالت مردان
پرسش 32 . تعدّد همسر مشروط به عدالت مردان است. مردان تا به عدالت كامل و واقعى برسند، بايد مسير طولانى را طى كنند. ولى آنان بى آنكه واجد اين شرط باشند همسران متعددى مى گزينند. آيا اسلام براى جلوگيرى از اين عمل راه حلّى دارد؟

در اسلام تعدّد زوجات مشروط به تحقّق عدالت است.
«فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»[40]؛ «بر آنچه پاك باشد براى شما از زنان دو تا و سه تا و چهار تا و اگر ترسيديد كه دادگرى نكنيد پس يكى را به نكاح خويش درآوريد»
منظور از عدالتى كه شرط تعدّد زوجات است عدالت در رفتار مى باشد. البتّه عدالت در تمايلات قلبى و گرايشات احساسى نوع متعالى از عدالت است كه دسترسى به آن مشكل است.
خداوند متعال، ضمن اشاره به دست نايافتنى بودن اين نوع عدالت، به عدالت در رفتار توصيه فرموده است:
«وَ لَنْ تَسْتَطيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَميلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَة»[41]؛ «شما هرگز نمى توانيد (از نظر محبّت قلبى) در ميان زنان، عدالت برقرار كنيد، هر چند كوشش نماييد! ولى حال كه نمى توانيد تمايل قلبى خود را عادلانه سازيد، پس حداقل تمايل خود را به كلّى متوجّه يك طرف نسازيد كه ديگرى را به صورت زنى كه شوهرش را از دست داده درآوريد (عدالت رفتارى را رعايت كنيد)»
پس منظور از عدالت يك مقام دست نايافتنى نيست كه به خاطر آن بتوان همه مردان را از ازدواج مجدّد برحذر داشت. حفظ عدالت در نفقه، اظهار تمايل، رفت و آمد، حضور در منزل، مسكن، بخشش و هديه، معاشرت و... از مصاديق اصل عدالت در رفتار است كه بايستى توسّط مرد مراعات شود.[42]
اما اينكه چه مكانيسم و يا ضمانت اجرايى در مورد مردانى كه عدالت در رفتار را مراعات نمى كنند پيش بينى شده است مى توان به چند نمونه اشاره نمود:
1. تحقيق و دقّت زن و خانواده زن در ازدواج دختر (ساز و كار پيشگيرانه)
در بسيارى از روايات به شدّت توصيه مى شود كه نسبت به مردانى كه قصد همسرى با آنان را داريد تحقيق كنيد تا بهترين و متديّن ترين آنان را براى ازدواج برگزينيد. بى شك انتخاب شايسته خانم ها زمينه كشمكش هاى بعدى را از بين خواهد برد.
2. شرط ضمن عقد
قرار دادن شروط ضمن عقد توسّط همسر روش ديگرى است كه خانم ها مى توانند با آن از عواقب سوء احتمالى ناشى از چند همسرى جلوگيرى كنند.
3. ضمانت اجراى حكومتى
در بعضى از مصاديق بى عدالتى مانند عدم تأمين معاش و نفقه و... نسبت به همسر، حاكم حق الزام مرد و يا حتّى طلاق زن بدون رضايت شوهر را دارد.
4. ضمانت اجراى معنوى و اخلاقى
پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  در مورد رعايت عدالت بين همسران مى فرمايد: «هركس دو زن داشته باشد و ميان آنها به عدالت رفتار نكند و به يكى از آنها بيش از ديگرى ابراز تمايل نمايد در روز قيامت محشور خواهد شد در حالى كه يك طرف بدن خود را به زمين مى كشد تا سرانجام داخل جهنم شود»[43]
اهميت حفظ عدالت بين همسران تاحدى است كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  در بيمارى در آستانه رحلت نيز دستور مى دادند كه بستر بيمارى شان را هر شب در منزل همسرى كه نوبت او بود بگسترانند و اميرالمؤمنين (علیه السلام)  حتّى در خانه همسرى كه نوبت او نبود وضو هم نمى گرفتند.[44]
5. استفاده از ضمانت اجراهاى عرفى
ريش سفيدى، حكميت و استفاده از نفوذ بزرگان و آشنايان نقش مؤثّرى در اين زمينه مى تواند باشد.
6. اخلاق همسردارى
مراعات تكاليف شرعى و اخلاقى گرمابخش كانون خانواده و بهترين ضمانت اجرايى براى هدايت شوهر به سوى رفتار عادلانه قلمداد مى گردد.
به عبارت ديگر يكى از عوامل روى آوردن به تعدّد زوجات، ناسازگارى و بداخلاقى زن در خانواده و عدم رعايت حقوق شوهر در منزل است، لذا توصيه زنان به رعايت اخلاق و احترام شوهر چنانكه در روايات به مثابه جهاد در راه خدا دانسته شده است «جهاد المرأة حسن التبعّل»[45] به اين جهت است كه هم كانون خانواده گرم باشد و هم زمينه چندهمسرى و خانه گريزى ايجاد نشود.

تعدد شوهر
پرسش 33 . اكنون با توجّه به پيشرفت علم و تشخيص نسب، چرا تعدّد همسر براى مرد وجود دارد ولى براى زن جايز نيست؟ و آيا با پيشرفت دانش پزشكى، بهانه اى به نام غيرت مردها باقى خواهد ماند؟

ازدواج و تشكيل خانواده داراى مصلحت و كاركردهاى فراوانى است كه روابط جنسى و ارضاى شهوت يكى از كاركردهاى ازدواج است. ارضاى غريزه جنسى در حقيقت يك سوق دهنده و محرّك براى رسيدن به اهداف اصلى ازدواج كه همان توليد نسل، تشكيل خانواده، تربيت نسل، تكامل فردى و اجتماعى و... مى باشد. از طرفى ممنوعيت تعدد شوهر به لحاظ حكمت ها و دلايل متعددى است كه به برخى از آن ها اشاره مى نماييم:
1. اقتضاى طبيعى
يكى از مهم ترين حكمت هايى كه مى توان براى ممنوعيت تعدّد شوهر نام برد اقتضاى طبيعى و طبع زن و غيرت و طبيعت مرد است كه از چنين امرى روى گردان است. پيشرفت علم و صنعت نه تنها منكر اين حقيقت نيست بلكه پژوهش تجربى در حوزه علم روانشناسى آن را ثابت كرده است.[46]
غيرت مرد نسبت به همسر و مادر بر اساس خلقت و طبيعت او و مطابق با مصلحت انسان است. اين مسئله امرى اعتبارى نيست تا بتوان با رشد علم و دانش با آن مخالفت و برخلاف مقتضاى آن رفتار نمود. اين در حالى است كه از نظر روانى تفاوتى اساسى بين ساختار روانى و گرايش ها و عواطف زن و مرد وجود دارد.
روان شناسان معتقدند كه زنان به طور طبيعى «تك شوهرگرا»[47] مى باشندو به طور فطرى از تنوع همسر گريزانند، و خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفى يك مرد مى باشند و تنوع گرايى در زنان نوعى بيمارى است؛ ولى مردان به طور معمول تنوع گرا مى باشند.[48]
چنان كه مى دانيد احكام اسلام همه متناسب با نيازهاى واقعى و ويژگى ها و خصلت هاى ذاتى انسان ها وضع گرديده است. حساسيت زنان نسبت به چندهمسرى شوهرشان بيشتر ناشى از حس تماميت خواهى و حسادت و... است؛ يعنى اين حساسيت، ذاتى زنان نيست؛ مردى كه همسر دوم برمى گزيند در واقع همسر اولش حساسيت نشان داده و مخالفت مى كند اما همسر دوم كه او هم زن است چنين حساسيتى را ندارد يعنى زنان براى جلوگيرى از ورود زنى ديگر به زندگيشان حساس اند اما نسبت به ورود خود در زندگى ديگران حساس نيستند. پس بايد ريشه اين مخالفت را جستجو كرد و آن را كه معمولاً بخل و خودبينى و تماميت خواهى است درمان نمود.
2. حكمت بهداشتى
بى شك ارتباط جنسى مى تواند زمينه مناسب براى شكل گيرى بيمارى ها و عفونت هاى مختلف و انتقال آن را فراهم آورد اين احتمال در ارتباطات متعدّد جنسى بيشتر و خطرناك تر است. در اين ميان زن به لحاظ ساختار جسمى و فيزيكى (داشتن رحم كه محل تجميع ترشحات زن و مرد است) و هم به خاطر فعل و انفعالات طبيعى رحمى (حيض و نفاس و...) قابليت بيشترى براى دريافت، و انتقال بيمارى ها و عفونت ها را دارد.[49]
3. مصلحت حفظ نسل
تك همسرى در مورد زن نوعى جلوگيرى از مخلوط شدن نطفه ها در رحم زن و جلوگيرى از آسيب هاى حقوقى، روانى، عاطفى و تربيتى در مورد نسل است. با تك همسرى اگر فرزندى متولد شد، به طور يقين مشخص مى شود كه مربوط به چه كسى است و در نتيجه وضعيت محارم و تكاليف پدر و بستگان از جهت ارث، نفقه، ازدواج و... معلوم مى شود.
اين مطلب كه با پيشرفت علوم ژنتيك و پزشكى و... امكان تشخيص فرزند در رحم يا نسب فرزند وجود دارد نيز نمى تواند مجوز چند همسرى زنان باشد چرا كه؛
اولاً، مسئله تشخيص نسب يكى از حكمت هاى ممنوعيت چند همسرى زنان است نه علت تامّه آن.
ثانيا، تشخيص پزشكى و علمى امورى خطاپذير بوده كه همواره امكان خطا در مورد آن مى رود.
ثالثا، علوم تجربى با تمام پيشرفت خود امكان اثبات بى ضرر بودن رابطه متعدّد جنسى زن را براى جنين شوهر اول يا دوم ندارد.
4. مصلحت اعضاى خانواده
خانواده اجتماعى كوچك است كه زيربناى اصلى تعالى فرد و اجتماع بشر را تشكيل مى دهد از اين رو اهميت بسزايى در انديشه اسلامى دارد و از ساز و كار ظريف و پيچيده اى تبعيت مى كند كه تمام جوانب مصالح فردى و خانوادگى و اجتماعى اعمّ از مصالح دنيوى و اُخروى در آن لحاظ شده است.
تربيت و پرورش فرزندان و زمينه سعادت و شقاوت دنيوى و اُخروى آنها در خانواده شكل مى گيرد.
از طرف ديگر تقسيم كار ويژه اى براى اعضاى خانواده در نظر گرفته شده است كه در ضمن آن وظايف و اختياراتى براى پدر و مادر پيش بينى شده است. تعدّد شوهر ضمن آنكه نقض كننده حقوق و اختيارات اوست در تربيت و تعالى روحى و روانى و تربيتى فرزندان تأثير منفى بسزايى خواهد داشت.[50]

موانع تعدّد زوجات
پرسش 34 . چه راهكارهايى وجود دارد كه زن مى تواند شوهر را از انتخاب همسر ديگر باز دارد؟

زن به هنگام عقد ازدواج به هر شكلى كه بخواهد مى تواند اين مسئله را با شوهر شرط كند و در سند ازدواج ثبت نمايد. راه ديگر، دخالت حكومت اسلامى است. يعنى دولت مى تواند بر اساس مصالح اجتماعى اين قانون را وضع نمايد كه شوهر بدون اجازه همسر اول حقّ ازدواج با ديگرى را ندارد، هم اكنون نيز اين مسئله در قالب شرط ضمن العقد در سندهاى ازدواج گنجانده شده است. اما نكته مهم تر اين است كه:
اولاً، زن و شوهر هر دو تربيت دينى شوند تا به حدود و حقوق يكديگر تعدّى نكنند و بوالهوسى را كنار گذارند و از اين راه كانون گرم خانواده را متلاطم نكنند. البته اگر تربيت دينى شوند با تعدد همسران كه احيانا در بعضى از شرايط پيش بيايد، نه مرد از روى طغيان و هوس، حقوق زن اول را پايمال مى كند و زمينه بدبينى و كينه توزى همسر اول را ايجاد مى كند و نه همسر اول به حكم خدا و رسول (صلی الله علیه وآله)  اعتراض مى كند. بيشتر اعتراض ها به عدم رعايت حقوق است به اينكه: «نو كه بيايد به بازار كهنه شود دل آزار». اما اگر همسر اول كهنه محسوب نشود و با رعايت عدالت، او همان همسر محبوب و برخوردار از حقوق باشد، مشكل جدّى پيش نخواهد آمد. البتّه اين سخن به معناى ترغيب مردان به چندهمسرى نيست. به نظر ما، اصل بر تك همسرى است، اما برخى شرايط و مقتضيات ايجاب مى كند كه اين قانون اجرا شود.
ثانيا، همسران بايد با رعايت وظايف همسرى، در رفتار خود، فروتن و فرمان بردار باشند و در زندگى خصوصى و زناشويى خود به آرايش و خوشبوكردن خود براى همسر و تمكين و... اهميت بدهند تا زمينه ساز بداخلاقى شوهران فراهم نشود؛ يعنى در واقع با رعايت حقوق مردان از يك سو و رعايت اخلاق و حسن و معاشرت از سوى ديگر و نيز حريم گرفتن از نامحرمان، زمينه تمايل مردان به ازدواج مجدّد را كاهش دهند.

زنان پيامبر (صلی الله علیه وآله) 
پرسش 35 . چرا خداوند براى پيامبر در مورد زن گرفتن محدوديتى قائل نشده ولى براى ساير افراد عادى محدوديت قائل شده؟

تعداد همسران پيامبر از اختصاصات حكم الهى براى پيامبرش بوده است. تعداد همسران پيامبر كه «امّهات المؤمنين» به حساب مى آيند، يازده تن مى باشند به اين ترتيب: خديجه (علیهاالسلام) ، سوده، عايشه، حفصه، زينب دختر خزيمه، ام سلمه، زينب دختر جحش، جويريه، صفيه، امّ حبيبه و ميمونه.[51]
درباره اهداف پيامبر اسلام از اين ازدواج ها شايسته است به ديدگاه و اظهار نظر بعضى محقّقين توجه شود:
الف. علامه طباطبايى در اين مورد مى گويد: ازدواج هاى آن حضرت، هر كدام روش خاصى را داشت. نخستين همسر آن حضرت خديجه (علیهاالسلام)  است. پيامبر اولين بار با او ازدواج كرد و بيش از بيست سال با او زندگى كرد و غير از او با كسى ازدواج نكرد. پس از وفات خديجه (علیهاالسلام)  و پس از هجرت به مدينه، زنان ديگرى را به همسرى انتخاب كرد. برخى از اين زنان بيوه بودند، برخى جوان و برخى پير بودند. معلوم است كه اين روش، روش شهوت رانان نيست. آن حضرت با امّ سلمه كهنسال و زينب پنجاه ساله ازدواج كرد، آن حضرت همسران خود را از زيادخواهى و دنياطلبى منع نموده مى فرمود در غير اين صورت طلاق بگيرند. با اين حساب، انسانِ محقّق دورانديش نمى تواند براى آن حضرت، انگيزه هاى شهوانى در نظر بگيرد.
حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)  برخى از همسران را براى قدرتمند شدن اسلام و مسلمين، بعضى ها را براى دلجويى آنان، بعضى ها را براى حفظ از خطرات جانى، بعضى ها را براى تأمين زندگى آنان و بعضى ها را براى بيان حلال و حرام خدا به همسرى انتخاب كرد. به عنوان مثال، ازدواج حضرت با سوده بود.
سوده از زنان پيشگام در ايمان به رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  بود. او به حبشه هجرت كرده بود و شوهرش پس از رجوع از حبشه، مُرد. سوده، زنى بود مؤمن و خويشانش هم كافر بودند. اگر او را به خويشان تحويل مى داد، او را مى كشتند و يا گمراه مى ساختند. براى آنكه اين زن مؤمن بيوه بى پناه از اين خطرات محفوظ بماند، پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  با او ازدواج كرد و با اين ازدواج سوده نجات يافت.
زينب دختر خزيمه، از زنان مؤمن بود. در جنگ احد شوهرش به شهادت رسيد و رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  با او ازدواج كرد تا بى سرپرست نباشد.
امّ سلمه هم شوهرش درگذشت و داراى چند يتيم بود، پيامبر (صلی الله علیه وآله)  با او ازدواج كرد و به اين ترتيب مشكل امّ سلمه حل شد.
صفيه دختر حُيى بن احطب يهودى بود. شوهرش در جنگ خيبر و پدرش در جنگ بنى قريظه كشته شد و خودش هم اسير شد. پيامبر خدا (صلی الله علیه وآله)  او را براى خود انتخاب كرد و آزاد ساخت و پس از آزاد ساختن به عنوان همسر انتخاب كرد و به اين ترتيب دختر رئيس يهود را از ذلّت رها كرد.
جويريه دختر رئيس طايفه بنى مصطلق بود. رئيس، دخترش و تعداد زيادى از افرادش اسير شدند. پيامبر (صلی الله علیه وآله)  جويريه را به همسرى انتخاب كرد و مسلمانان گفتند: حال كه اين طايفه، فاميل پيامبر ما شدند، ما همه شان را آزاد مى كنيم و بنى مصطلق هم كه چنين ديدند، همه مسلمان شدند.
ميمونه، ام حبيبه و حفصه هم شوهرانشان مرده بودند و پيامبر با ازدواج با اين ها، آنان را نجات مى داد. فقط عايشه در ميان اين ها شوهر نداشت.
با توجّه به اين خصوصيات و با توجّه به خصوصيات روحى پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  به هيچ عنوان نمى توان گفت كه ازدواج هاى پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  مانند ازدواج هاى متعارف بوده است.[52]
ب. در نظر عدّه اى از پژوهشگران ازدواج هاى پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  براى چند هدف بوده است:
1. محافظت از يتيمان، درماندگان و حفظ آبروى آنان مانند ازدواج با سوده.
2. وضع قانون و شكستنِ سنّت غلط جاهلى مانند ازدواج با زينب دختر جحش كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  به فرمان خدا پس از آنكه زيد او را طلاق داد، او را به همسرى انتخاب كرد تا مردم بدانند كه زن پسرخوانده، مانند زن پسر نيست، و مى توان با زنِ پسرخوانده ازدواج كرد، گرچه در زمان جاهليت، ازدواج با زنِ پسر خوانده ممنوع بود.
3. آزادسازى اسيران و بردگان مانند ازدواج با جويريه، كه مسلمانان به خاطر خويشاوندى بنى مصطلق با پيامبر، همه اسيران را آزاد كردند و بنى مصطلق هم با مشاهده اين وضعيت، مسلمان شدند.
4. برقرارى پيوند با قبايل و طوايف بزرگ عرب و حفظ اسلام و مسلمين مانند ازدواج با عايشه، حفصه، امّ حبيبه، صفيه و ميمونه.[53]
ج. جان ديون پورت انگليسى مى گويد: با اينكه در آن زمان، زياد زن گرفتن كار بدى نبود، ولى با اين حال حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)  تا پنجاه سالگى با يك زن زندگى كرد و تا خديجه (علیهاالسلام)  زنده بود، زن ديگرى نگرفت. آيا ممكن است كسى شهوت ران باشد و هيچ مانعى هم براى زن گرفتن در كار نباشد، با اين حال با يك زن زندگى كند آن هم با زنى كه سنّ بالايى داشته باشد؟![54]
د. توماس كارلايل مى گويد: به رغم اظهار نظر دشمنان، حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)  هرگز شهوت پرست نبود و اين تهمت، بى انصافى است. [55]
ه. گيورگيو مى گويد: محمد (صلی الله علیه وآله)  در سال 595 ميلادى ازدواج كرد و زندگى خانوادگى او نمونه زهد، تقوى و پاكى بود. او همانند ابراهيم، نوح و يعقوب (علیهم السلام)  در محيطى ساده و بى آلايش زندگى مى كرد.[56] [57]

تك همسرى حضرت فاطمه (علیهاالسلام) 
پرسش 36 . آيا پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و امام على (علیه السلام)  تا زمانى كه حضرت خديجه (علیهاالسلام)  و حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام)  در قيد حيات بودند همسر ديگرى هم داشتند؟ اگر پاسخ منفى است آيا اين خود دليل بر آزار و ناراحتى زنان در صورت چندهمسرى مردان نيست؟

در اين باره گفتنى است؛ در آموزه هاى اسلامى مهم ترين ويژگى در ازدواج «هم تايى» و «كفو» يكديگر بودن زن و شوهر است كه توافق در دين اسلام پايه آن است و به هر مقدار سازگارى فرهنگى و رفتارى بيشتر باشد، پيوند ازدواج شكل مطلوب خود را بهتر خواهد يافت. اصل ديگر در استحكام نظام خانواده؛ وفادارى و گزينه تك همسرى است. مگر آنكه مشكل خانوادگى پيش آيد و يا مصالح اجتماعى ديگرى، ازدواج مجدد را توجيه كند.
در خصوص ازدواج پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و حضرت خديجه (علیهاالسلام)  و ازدواج امام على (علیه السلام)  و حضرت فاطمه (علیهاالسلام)  به عنوان بانوان ممتاز و خانواده نمونه، دليل و انگيزه هايى را براى ازدواج مجدد پيش نمى آورد.
علاقه شديد پيامبر (صلی الله علیه وآله)  به خديجه (علیهاالسلام)  و نيز محبّت ويژه خديجه (علیهاالسلام)  به پيامبر (صلی الله علیه وآله) به گونه اى بود كه خديجه (علیهاالسلام)  تمام دارايى خويش را براى نشر اسلام در اختيار پيامبر (صلی الله علیه وآله)  قرار داد و در حالى كه خود از ثروتمندترين زنان عرب بود اما در پى تحريم اقتصادى، گرسنگى و تنگناهاى طاقت فرساى شعب ابى طالب جان سپرد و پيامبر (صلی الله علیه وآله)  نيز آنچنان علاقه اى به خديجه (علیهاالسلام)  داشت و در برابر ايمان و ايثار خديجه (علیهاالسلام) ، سپاس گزار وى بود كه وقتى حضرت زهرا (علیهاالسلام)  به دنيا آمد، دخترش را هم نام مادر خديجه (علیهاالسلام)  كه فاطمه بود نام نهاد (در حالى كه نام مادر پيامبر (صلی الله علیه وآله)  آمنه بود) و پيامبر (صلی الله علیه وآله)  مى خواست تا بدين ترتيب از آن همه زحمات و فداكارى هاى اين بانوى فداكار تقدير و تشكّر نموده و علاقه واقعى خويش را به وى بنماياند.
اما بعد از خديجه (علیهاالسلام) ، با توجّه به شرايط خاص جامعه و نيز عدم وجود زنى مانند خديجه (علیهاالسلام) ، پيامبر (صلی الله علیه وآله)  ازدواج هاى متعدّدى نمود و همسرانى داشت كه اگر چه بعضا زنان خوبى بودند اما هيچ يك داراى ويژگى هاى ممتاز خديجه (علیهاالسلام) نبودند.
علاوه بر اينكه عمده ازدواج هاى رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  يا براى جلب قلوب مردم از طريق پيوند با بزرگان قوم بود و يا براى جلب پشتيبانى آنها و برخوردارى حمايت از آنان در برابر دشمنان و يا حداقل بازدارندگى دشمنى آنان و قوم و قبيله آنان نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  بود و همه اينها زمانى بود كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) توانست نظام اسلامى را در مدينه مستقر سازد و بالطبع دوستان و دشمنانى پيدا كرد، چنانكه بعضى از ازدواج ها براى در پناه قرار دادن بيوه زنانى بود كه شوهر خود را در راه دين خدا از دست دادند و نياز به حامى داشتند.
درباره على (علیه السلام)  و فاطمه زهرا (علیهاالسلام)  نيز بايد گفت كه وضعيت اين دو معصوم نيز مانند پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و خديجه (علیهاالسلام)  و حتّى مى توان ادعا كرد كه بالاتر بود به گونه اى كه پيامبر (صلی الله علیه وآله)  به على (علیه السلام)  مى فرمود: سه چيز به تو عطا شده كه به من نشده است: «اول اينكه داماد شخصى مانند من هستى (داماد پيامبر هستى)، همسرى مانند فاطمه دارى و فرزندانى چون حسن و حسين (علیهماالسلام) »[58]
شخصيت حضرت زهرا (علیهاالسلام)  آن قدر والا و ارزشمند بود كه حتّى صحابه، به على (علیه السلام)  به خاطر ازدواج او با فاطمه (علیهاالسلام)  غبطه مى خوردند. بنابراين زن و شوهرى چون على و فاطمه (علیهماالسلام)  كه به فرموده پيامبر (صلی الله علیه وآله)  «اگر خداوند فاطمه را خلق نمى كرد بر روى زمين از آدم به بعد، براى على كفو و همتايى نبود»[59]
بديهى است كه مردى چون على (علیه السلام)  با داشتن همسرى چون فاطمه (علیهاالسلام) كه دستور ازدواج آنان به امر الهى بوده است همسر ديگرى اختيار نكند و اين دو گوهر ممتاز خلقت در كنار هم باشند و دل در گرو هم داشته باشند اما بعد از فاطمه (علیهاالسلام)  بقيه همسران على (علیه السلام)  اگر چه خوب بودند اما هيچ كدام مانند فاطمه (علیهاالسلام) نبودند و جاى فاطمه را براى على (علیه السلام)  پر نكردند. از اين رو على (علیه السلام) نيز مانند پيامبر (صلی الله علیه وآله)  پس از همسر اولش كه بى نظير بود، تعدد زوجات اختيار كرد.
بنابراين از مجموع آنچه كه در پاسخ به اين پرسش بيان شد مى توان چنين نتيجه گرفت كه اصل بر «تك همسرى» است و در اسلام تعدّد زوجات با حفظ قيود و شرايط مجاز دانسته شده است يعنى به خاطر اضطرار و ضرورت هاى اجتماعى و يا اينكه اين نوع ازدواج مى تواند آثار مثبتى داشته باشد همانگونه كه تعدّد ازدواج پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و نيز ازدواج هاى متعدّد على (علیه السلام)  و ديگر معصومين (علیهم السلام)  از اين رو بوده است.


پی نوشتها:

[1]. نساء 4، آيه 3.
[2]. Sheriff, A.H. Why Polygamy is Allowed in Islam; pp.8-20, A Group Of Muslim Brothers, Tehran, P.B.2245.
[3]. جهت آگاهى بيشتر نگا: مطهرى مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 295 ـ 313، قم: صدرا، چاپ سى و پنجم 1382.
[4]1. W.F. Oghborn & M.F. Nimkuff, Sociology, Boston, 1958, p.585.
ق ا.ح. آريانپور، زمينه جامعه شناسى، (تهران، دهخدا، 1347)، ص 331.
[5]. Ibid.ق همان
[6]. مطهرى مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 318، به نقل از: برتراند، راسل، زناشويى و اخلاق، ص115.
[7]. Why Polygamy Is Allowed In Islam, P.26.
[8]. op.CiT, .P 24.
[9]. هادى حسينى و ديگران، كتاب زن، تهران: اميركبير، چاپ اول، 1381، صص 115 ـ 114 ؛ به نقل از اصول علم تغذيه، ص 128.
[10].Testostrone.
[11]. Progestrone & Estrogene.
[12]. Chlostrole.
[13]. Hematocrite.
[14]. Mortality.
[15]. كتاب زن، ص 117 ـ 116.
[16]. Dr. Mercier, See: Conduct And Its Disorders Biologically Considered,P.242 - 3.
[17]. Monogamous.
[18]. Polygamous.
[19]. G.R.Scott.
[20]. Why Polygamy Is Allowed In Islam, P.25, Quoted From: "History Of Prostitution", P.21.
[21]. جهت آگاهى بيشتر نگا: مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 327 ـ 330.
[22]. مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 334.
[23]. همان، ص 324، به نقل از: اطلاعات، مورخه 25/9/38، رويتر 16 دسامبر، خبرگزارى فرانسه.
[24]. نساء 4، آيه 3.
[25]. همان.
[26]. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 5، ص 2270، ح 7913.
[27]. مرتضى مطهرى، حقوق زن در اسلام، ص 418.
[28]. ميزان الحكمه، ج 5، ص 2272، ح 17915.
[29]. Annie Besant.
[30]. Why Polygamy Is Allowed In Islam, PP. 33 - 34.
[31]. Rev, Canon Issac Tylor LL.D.
[32]. Mohamedanism.
[33]. Wolverhampton (On 7th October, 1887).
[34]. The Times, London, Saturday, 8th Oct. 1887. Quotedin: Wly Polygamy Is Allowel In Islam, PP. 35 - 6.
[35]. Rev. Odotulla.
[36]. Toronto.
[37]. رابرت ا. ، هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه: دكتر عبدالرحيم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، 1377، ص 306.
[38]. مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 330.
[39]. ر.ك: همان، ص 286.
[40]. نسا 4، آيه 3.
[41]. نساء 4، آيه 129.
[42]. ر.ك: تفسير نمونه: ج 4، ص 155.
[43]. بحارالأنوار، ج 7، ص 214.
[44]. محسن قرائتى، تفسير نور، ج2، ص 401.
[45]. مستدرك، ج 13، باب 54، ج 2.
[46]. زمينه روانشناسى هيلگارد، ج1. فصل 10 ص 692.
[47]. Monoandrous.
[48]. ر.ك: زمينه روانشناسى هيلگارد، ج1، فصل 10.
[49]. براى مطالعه بيشتر ر.ك: جانت شيبلى هايد، روان شناسى زنان، ترجمه: دكتر اكرم خمسه، ص347.
[50]. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
الف. شهيد مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام؛
ب. جوادى آملى، زن در آيينه جلال و جمال؛
ج. علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج 4؛
د. سيد محمدحسين فضل الله، اسلام، زن و جستارى تازه، ص264، قم، دفتر تبليغات اسلامى؛
ه. فريده مصطفوى، زن از منظر اسلام، ص84، چ اول، دفتر تبليغات اسلامى، قم، 1382.
[51]. دكتر موسى شاهين لاشين، ازواج النبى (صلی الله علیه وآله) ، چاپ رياض، چاپ اول، ص 21؛ سيره ابن هشام، ص 297، چاپ مصر، 1355 ه.ق.
[52]. ر.ك: الميزان، ج 4، ص 195، چاپ دوم، بيروت، 1974، در ذيل آيه 2 تا 6 سوره نساء.
[53]. نگرشى كوتاه به زندگى پيامبر اسلام، ص 29، چاپ پنجم، مؤسسه در راه حق.
[54]. عقيقى بخشايشى، همسران پيامبر، ص 78، چاپ قبل از انقلاب، قم: دارالتبليغ اسلامى، 1352.
[55]. همان.
[56]. همان، ص 82، نويسنده رومانى 1916 تولد در اثر معروف خود: محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت.
[57]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: سيدجعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج 4، ص 68، چاپ جامعه مدرسين.
[58]. بحارالانوار، ج 39، ص 77.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> </BR><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
8 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .