فصل دوم : زن در قرآن

آفرينش زن
پرسش 5 . آيا آفرينش حوّا از زوايد بدن حضرت آدم صورت گرفته است؟

به تصريح قرآن كريم، گوهر وجودى آدم و حوّا داراى منشأ واحد است كه از آن به «نفس واحده» تعبير شده است. قرآن مجيد مى فرمايد:
«خَلَقَكُم مِّن نَّفس وَاحِدةِ ثُمَّ جَعَلَ مِنها زَوجَهَا»(1)
«شما را از نفس واحد آفريد سپس جفتش را از همان نفس واحده خلق كرد»
در مورد خلقت جسم آدم هم به تصريح آيات و روايات از گل، خاك، گل بدبو، ... بوده است ولى در مورد خلقت حضرت حوّا در قرآن تصريح نگرديده است لكن سه دسته روايت در اين زمينه وجود دارد:
دسته اول: رواياتى كه به تبعيت از تورات خلقت آدم را از دنده چپ مى دانند!!
در روايتى كه توسط بعضى از اهل كتاب كه به اسلام گرويده اند نقل شده، آمده است: «خداوند بر آدم خواب را مستولى ساخت سپس دنده اى از دنده هاى پهلوى چپ او را برداشت و جاى آن را گوشت پر كرد در حالى كه آدم خواب بود تا اينكه خداوند همسرش حوّا را از دنده او آفريد»(2)
در تورات موجود نيز چنين آمده است: «و خداوند خوابى گران بر آدم مستولى گردانيد تا بخفت و يكى از دنده هايش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد و خداوند آن دنده را كه از آدم گرفته بود زنى بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد و آدم گفت: همانا اين است استخوانى از استخوان هايم و گوشتى از گوشتم از اين سبب، نسا ناميده شد زيرا كه از انسان گرفته شد»(3)
دسته دوم: رواياتى كه به صراحت خلقت حوّا از دنده چپ آدم را انكار و ايرادات آن را بيان مى كند.
در من لايحضرالفقيه كه از كتاب هاى روايى معتبر شيعى است از قول يكى از بهترين ياران امام صادق عليه السلام روايتى نقل شده است: «زراره نقل مى كند كه در حضور امام صادق عليه السلام درباره خلقت حوّا سؤال شد و اينكه نزد ما مردمى هستند كه مى گويند: خداوند حوّا را از آخرين دنده چپ آدم آفريد: امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند از چنين نسبتى منزّه و برتر است؛ آيا كسى كه چنين مى گويد مى پندارد خداوند توان آن را نداشت كه همسر آدم را از غير دنده او خلق كند؟! تا بهانه به دست ملامت گران دهد كه بگويند بعض اجزاء آدم با بعض ديگر ازدواج كرد... سپس فرمود: خداوند آدم را از گل آفريد و امر كرد به ملائكه كه بر او سجده كنند تا اينكه خواب را بر او مستولى ساخت و سپس حوا را به طور نوظهور پديد آورد و...»(4)
دسته سوم: رواياتى كه خلقت حوّا را از زيادى گل آدم مى داند.
در روايت ديگرى ضمن ردّ نظريه اول (خلقت حوّا از دنده چپ) بر آفرينش حوّا از باقيمانده گل آدم تأكيد مى نمايد.
«عمر بن ابى مقدام از پدرش نقل مى كند كه از امام باقر عليه السلام پرسيدم: خداوند متعال حوّا را از چه چيزى آفريد؟ فرمود: مردم در اين مورد چه مى گويند؟ عرض كردم مى گويند خدا حوّا را از دنده اى از دنده هاى آدم آفريد فرمود: دروغ مى گويند آيا خداوند ناتوان بود كه او را از راه ديگرى به جز دنده آدم بيافريند؟ عرض كردم فدايت شوم! از چه چيزى او را آفريده است؟ فرمود: پدرم از پدرانش به من خبر داده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند مشتى از گل برداشت و آن را مخلوط كرد و آدم را آفريد و آنگاه از باقيمانده گل آدم حوّا را آفريد»(5)
جمع بين روايات:
نظريه خلقت حوّا از دنده چپ، باطل است چرا كه:
اولاً، به صراحت مورد انكار دو دسته روايت ديگر قرار گرفته است.
ثانيا، بعضى راويان اين روايت از اهل كتاب بوده كه به وارد كردن خرافات از تورات و انجيل به روايات صادره از ائمه معصومين عليهم السلام مشهور هستند لذا روايات آنها مورد پذيرش قرار نگرفته است.
روايت دسته دوم داراى سند قوى است و ضمنا با روايت دسته سوم قابل جمع است. كه در هر صورت خلقت حوّا از دنده چپ آدم را منتفى مى نمايد. بلكه به تصريح آيات گوهر وجودى زن و مرد و منشأ خلقت هر دو اصيل و واحد بوده و منشأ خلقت بدن انسان نيز از خاك و گِل است.(6)
حقيقت آن است كه آنچه سبب فضيلت تكوينى انسان است همان گوهر مشترك الهى است كه زن و مرد را بر همه مخلوقات فضيلت بخشيده است(7) و آنچه باعث فضيلت زن و مرد مى گردد تقوا و فرمان بردارى خداوند است كه زمينه ها و استعداد آن در زن و مرد موجود است. (8) (9)

زن و خطابات قرآنى
پرسش 6 . چرا خطابات قرآنى، عموما به مردان است؟ آيا اين دليل بر برتر قراردادن مرد بر زن نيست؟

همان گونه كه روشن است هر زبانى، داراى ضوابط، قواعد و دستورات خاصى است. يكى از قواعد ادبى زبان عربى، كاربرد ضمير و صفات مذكّر و مؤنث است كه داراى سه حالت است:
الف. اگر گفت وگو فقط درباره مردان باشد، صيغه «مذكّر» به كار مى رود.
ب. اگر سخن فقط درباره زنان باشد، صيغه «مؤنث» به كار مى رود.
ج. اگر طرف محاوره هم مردان باشد و هم زنان، از صيغه «مذكّر» استفاده مى شود و اين به جهت «قاعده تغليب» در ادبيات است.
با توجّه به اين مقدّمه، انواع خطابات قرآنى در مورد زن و مرد به شرح زير قابل تبيين است:
1. در مواردى قرآن كريم با صراحت زن و مرد را در كنار يكديگر مورد خطاب قرار مى دهد:
«أَنّى لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى» (10)
«من عمل هيچ عمل كننده اى ازشما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم كرد».
«مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»(11)
«هر كس كار شايسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى داريم؛ و پاداش آنان را به بهترين اعمالى كه انجام مى دادند، خواهيم داد».
«إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقينَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرينَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمينَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاكِرينَ اللّهَ كَثيرًا وَ الذّاكِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظيمًا»(12)
«به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است».
«قُلْ لِلْمُؤمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ. وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»(13)
«به مؤمنان بگو چشم هاى خود ر (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزه تر است؛ خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است! و به آنان با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگيرند، و دامان خويش را حفظ كنند»
اين نوع خطابات براى اين است كه قرآن مى خواهد افكار جاهلى و قبل از اسلام را تخطئه كند؛ چون آنان بين زن و مرد فرق مى گذاشتند و فضايل را منحصر در مردان مى دانستند!! در حالى كه؛ «آنچه بايد كامل شود «روح» است و روح، نه مذكّر است و نه مؤنث»(14)
برخى ديگر از بزرگان فرموده اند: «براى اينكه توهّم نشود تكليف مختص مردان است، هر دو صيغه مذكّر و مؤنث استعمال شده است. و اصولاً در اين گونه موارد صيغه مؤنث براى تأكيد و جلب توجّه به اين امر است كه مرد و زن، در حكم و تكليف مزبور هيچ فرقى با يكديگر ندارند»(15)
2. خطاب هايى كه فقط متوجّه مردان است؛ مانند آياتى كه نعمت هاى بهشتى و حورالعين را نصيب مردان پارسا و پرهيزگار دانسته است؛ مانند آيه شريفه:
«كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عينٍ» (16)
«اين چنين اند بهشتيان؛ و آنها را با حورالعين تزويج مى كنيم».
و آيات ديگر(17) كه طرف خطاب آنها فقط مردان است.
در توجيه اين گونه خطابات گفته شده است: از آنجايى كه هم در جامعه صدر اسلام و هم در اجتماع مطلوب و آرمانى اسلام، حضور مردان در بيرون خانه بيشتر بوده و بايد باشد، به مراتب بيش از زنان در صحنه هاى اجتماعى حضور داشته و دارند، در نتيجه خطابات بيشتر در عمل و در واقع، متوجّه آنان است. اين مطلب بدان معنا نيست كه به مردان اصالت داده شده است و زنان اساساً به شمار نيامده بلكه علّت اصلى اين گونه خطاب ها، همين است كه مكالمه پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان رسول و واسطه در ابلاغ پيام به طور طبيعى بيشتر با مردان جامعه است(18) علاوه بر اينكه «زن» به عنوان ناموس خلقت مى باشد و حيا و متانت اقتضاء مى كند هر چه كمتر در محاورات عمومى مورد خطاب قرار گيرد و اين فرهنگ در خانواده هاى با شخصيت به طور معمول رعايت مى شود.
3. خطاب هايى كه با صيغه مذكّر آمده اما مجموعه زنان و مردان را شامل شده است؛ مانند:
«وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرّيَّةً ضِعافًا خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَديدًا»(19)
«كسانى كه اگر فرزندان ناتوانى از خود به يادگار گذارند، از آينده آنان مى ترسند، بايد [از ستم درباره يتيمان مردم ]بترسند! از [مخالفت ]خدا بپرهيزند و سخنى استوار بگويند».
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا...»؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد!...».
اين نوع خطاب، شامل مردان و زنان است، چنان كه در قوانين كشورى نيز واژه هاى «مردم»، «افراد جامعه»، «انسان ها» به كار مى رود و ضماير مذكر به آنها ارجاع مى شود. بدين جهت تاكنون كمتر شنيده شده است در زمان نزول آيه هاى قرآنى، زنى يا مردى اعتراض كرده باشد كه چرا قرآن فقط با مردان سخن مى گويد و به زنان اعتنايى ندارد يا كمتر اعتنا دارد، يا پرسيده باشد كه آيا فلان حكم الهى و امر و نهى قرآنى، مختص مردان است يا شامل زنان هم مى شود و همه مردم با فرهنگ عمومى و زبان عرفى خودشان درمى يابند كه اين نوع خطاب ها شامل مردان و زنان مى باشد. گرچه بسيارى از آيه ها و جمله هاى قرآنى، با سياق هاى مذكّر بيان شده است؛ به همه آنان (چه مرد و چه زن) توجّه دارد. (20)
آرى در عصر بعثت از پاره اى تفاوت هاى حقوقى و احكام متفاوت بين زن و مرد چنين توهّم شده بود كه مردان به لحاظ شخصيت بر زنان برترى دارند و زنان از پاره اى امتيازات محرومند و يكى از نشانه هاى آن را همين نحوه خطابات قرآنى مى دانستند چنانكه اسماء بنت عميس پس از بازگشت از حبشه، از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله اين سؤال را پرسيد كه «هل فينا شى ءٌ من القرآن؟» و پس از شنيدن پاسخ منفى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفته و گفت: «ان النّساء لفى خيبةٍ و خسار»؛ «زنان محروم و زيان كارند»، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: «چرا؟» گفت: «لأنهنّ لايذكرن بخير كما يذكر الرجال» و همين تصور و گفت و شنود زمينه نزول آيه 35 سوره احزاب بود.(21) و با صراحت لفظ مؤمنث در كنار مذكّر و از زنان مسلمان و مؤمن در كنار مردان ياد شد.
قرآن، هرگاه از كمالات انسانى سخن مى گويد، زنان را همسان مردان مطرح مى كند:
«إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِينَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِينَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِينَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاكِرِينَ اللّهَ كَثِيراً وَ الذّاكِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً»(22)
«مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ايمان، و مردان و زنان عبادت پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى كنند، خدا براى [همه ]آنان آمرزش و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است».
اين آيه به طور آشكار، از آيات درخشان، مرتبط با موضوع زن و گوياى تساوى زن و مرد در پيمودن مدارج كمال است. مراحل مختلف كمال شامل: اسلام، ايمان، قنوت، صدق، صبر، خشوع، تصدّق، صوم، پاكدامنى و ذكر كثير، براى مرد و زن به طور يكسان مطرح است؛ و زن و مرد مى توانند اين مدارج را طى كرده و به شخصيت والاى انسانى دست يابند.
زمينه نزول آيه، اظهار نگرانى «اسماء بنت عميس» و بنا به روايتى اظهار نگرانى «امّ سلمه» نسبت به نازل نشدن آياتى از قرآن در تمجيد از زنان مؤمن بوده است. وى اين امر را به رسول صلى الله عليه و آله شكايت برد. سپس اين آيه با اعلان اينكه بهره مندى از مغفرت و پاداش الهى، منوط به كسب فضيلت هايى براى مؤمنان است، نازل شد. در واقع اين آيه از زنان، در برخوردارى از منزلت مساوى با مردان در پيشگاه خداوند حمايت كرده است.(23)
شأن نزول آيه نشان مى دهد، اعتراضاتى كه امروزه در ارتباط با نگرش متفاوت به زنان و مردان در زمينه مسايل گوناگون مطرح است، مسايل جديد و نوپايى نيست؛ بلكه اين ايرادهاى مغرضانه و يا شبهات صادقانه، از صدر اسلام مطرح بوده كه در آيات و روايات منعكس است.
به عقيده سيّد قطب، اين آيه، زن را هم رديف مرد آورده و او را در پيوند و ارتباط با خداوند، هم چنين در كسب كمالات، همسان مرد دانسته و اين در حقيقت اقدام عملىِ اسلام در جهت بالا بردن ارزش زن و ارتقاى بينش جامعه نسبت به جايگاه زن مى باشد.(24)
مرحوم علامه طباطبايى، ذيل آيه چنين اظهار نظر مى كند: «براساس اين آيه، اسلام معتقد است: زن و مرد در سايه اسلام و ايمان مى توانند به كرامت شايسته خويش دست يابند؛ و از اين نظر ميان زن و مرد تفاوتى نيست»(25) (26)
چنانكه ملاحظه شد اين آيه ده ويژگى سرنوشت ساز از معيارهاى ارزش را در ابعاد مختلفِ اعتقادى، اخلاقى و عملى بر شمرده و بر مشترك بودن اين معيارهاى كلّى تأكيد نموده است.
تفسير نمونه ضمن اينكه آيه را سخنى جامع و پُرمحتوا درباره همه زنان و مردان و صفات برجسته آنها دانسته اند، اوصاف مذكور در آيه را بدين سان دسته بندى كرده و آورده است:
«بخشى از اين اوصاف دهگانه از مراحل ايمان سخن مى گويد. قسمت ديگرى، پيرامون كنترل زبان و شكم و شهوت جنسى كه سه عامل سرنوشت ساز در زندگى و اخلاق انسان ها مى باشد، بحث مى كند و در بخش ديگرى از مسأله حمايت از محرومان و ايستادگى در برابر حوادث سخت و سنگين يعنى صبر، كه ريشه ايمان است؛ و سرانجام از عامل تداوم اين صفات يعنى ذكر پروردگار سخن به ميان مى آورد»(27)
اين آيه در حقيقت نمونه اى از ديدگاه وسيع و كاركردهاى عميق فرهنگى اسلام در زمينه احياى كرامت انسانى زن است؛ در جامعه اى كه زن از ارزش چندانى برخوردار نبود.

خداوند و ضماير مذكّر
پرسش 7 . چرا با اينكه خداوند در قرآن گفته زن و مرد را مساوى آفريده ايم، ولى همه نام هاى خداوند با ضماير مذكّر همراه است؟

در پاسخ بيان چند نكته بايسته است:
اينكه براى خداوند ضمير مذكّر به كار رفته است. مانند «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ»، بدين جهت است كه از نظر ادبى، ضمير «هو» براى جنس مذكّر و براى موجودى كه نه مذكّر و نه مؤمنث است به كار مى رود اما ضمير «هى» تنها بريا جنس مؤمنث و يا مؤمنث مجازى و لفظى به كار مى رود مانند آيات شريفه:
«فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى»(28) «همانا بهشت همان جايگاه است».
«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها»(29) «سوگند به نفس و آنچه آن را درست كرد».
از اين رو ضمير «هو» در دو مورد به كار مى رود:
1. در مقابل «هى» و براى موجود مذكّر؛ چه حقيقى و چه مجازى.
2. به معناى جامع ميان مذكّر و مؤمنث و يا در موجودى كه جنسيت خاص مذكّر يا مؤمنث در آن لحاظ نشده است (مانند «اله») و يا اينكه هر دو جنس مذكّر و مؤمنث در آن لحاظ شده و مدنظر است. پس هنگام اطلاق «هو» بر خداوند، به هيچ وجه پرسش از مذكّر و مؤنث بودن مرجع ضمير معنايى نخواهد داشت؛ زيرا او جسم ندارد؛ نه مذكّر است و نه مونث و نه چيز ديگرى شبيه به اين موارد «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ». با اين حال قرآن مجيد به زبان مردم نازل شده است و مى بايست كه قواعد ادبيات عرب در آن رعايت مى گرديد.(30)

نعمت هاى بهشتى مردان
پرسش 8 . چرا نعمت هاى بهشتى بشارت هاى قرآن، غالباً به لفظ مذكّر آورده شده است؟ مگر خانم ها از نعمت هاى بهشتى محرومند؟

در پاسخ اين سؤال توجّه به دو نكته لازم است:
1. بشارت هاى قرآن براى ورود به بهشت به پرهيزكاران و صالحان است و فرقى بين زن و مرد نيست.
البتّه ضميرهاى خطاب مذكّر قرآن، بيش از مؤنث است واين مربوط به ادبيات عرب و بسيارى از كشورها و اقوام است كه با صيغه هاى مذكّر، خطاب هاى عموميشان را بيان مى كنند.
براى مثال هنگام سلام مى گويند: «سلام عليكم»؛ در حالى كه ممكن است در مجلس چند مرد و چند زن حاضر باشند و گفته نمى شود: «و سلامٌ عليكُنَّ». حتى اگر چند زن هم باشند، با ضمير «كُم» سلام مى كنند. البته اين گونه محاوره، اختصاص به بشارت ها ندارد و در مورد عذاب نيز خطاب به مردان است اگرچه شامل زنان نيز مى شود؛ اما كسى اعتراض نمى كند. (31)
2. برخى مفسّرين معتقدند كه چون روش قرآن رعايت عفّت كلام است، لذا برجسته كردن لذت هاى زن دور از متانت و حياى زن است، از اين رو بيشتر با ضماير مذكّر نعمت ها را بر صاحبان آن برشمرده است. چنين امرى در فرهنگ عمومى و خانواده هاى با شخصيت معمول است و قرآن كريم هم براساس فرهنگ محاوره سخن مى گويد.
البته در بسيارى از بشارت ها مانند «حيات طيّب»(32)، «رضايت و رضوان الهى»(33) «پاداش عمل خير»(34) و... كه متانت و حياى زن در آن محفوظ است، از زن و مرد نام برده شده است.
بنابراين قرآن عنصر جنسيت را در حقيقت انسان دخيل نمى داند و بسيارى از بشارت ها و خطاب هاى قرآنى متوجه حقيقت انسانى است. حقيقتى كه زن بودن يا مرد بودن وابسته به آن نيست.

آيه مباهله
پرسش 9 . چرا در آيه مباهله «فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ»(35) به جاى كلمه فرزندان، پسران به كار رفته است؟

يكم. «ابن و بنى» به فرزند پسر و «بنت» به فرزند دختر اطلاق مى شود؛ اما در زبان عربى، گاهى كه درباره گروهى از پسران و دختران صحبت به ميان مى آيد، لفظ «بنى» و «ابناء» در مورد مذكّر و مؤنث به كار مى رود. براى مثال تعبيراتى چون «بنى آدم» و «بنى اسرائيل» در مورد پسران آدم يا پسران اسرائيل نيست؛ بلكه در مورد فرزندان آنان است، اعم از پسر و دختر چنان كه سوره توبه آمده است:
«قُلْ إِنْ كانَ آباؤكُمْ وَ أَبْناؤكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ...»(36)
«بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما و...»
همان گونه كه ملاحظه مى شود، چه بسا ممكن است منظور از «ابناؤم» در آيه فقط پسران نباشند؛ بلكه علاوه بر پسران شامل دختران نيز بشود.
دوم. ممكن است سؤال ديگرى مطرح شود و آن اينكه اگر «ابنائكم» در آيه 61 سوره «آل عمران» اعم از پسران و دختران است، پس چرا فقط امام حسن و امام حسين عليهماالسلام همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بودند و آن حضرت دختران فاطمه عليهاالسلام را با خود نبرد؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: موضوع مباهله بود كه از اهميت ويژه اى برخوردار بود. از اين رو تمامى همراهان پيامبر صلى الله عليه و آله در آن واقعه، معصوم بودند؛ چنان كه لفظ «نساءنا» نيز در آيه به صورت جمع آمده؛ اما از زنان فقط فاطمه عليهاالسلام حضور داشت و زنان پيامبر صلى الله عليه و آله با وى نبودند.
البته در اين آيه لطايف ديگرى نيز در بيان فضيلت اهل بيت عصمت و طهارت وجود دارد كه براى فهم دقيق آنها، بايد به كتاب هاى تفسيرى مراجعه كرد.

آيه برادرى مؤمنان
پرسش 10 . آيا آيه «إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصلِحُوا بَينَ أَخَوَيْكمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ»(37) زنان را نيز شامل مى شود؟

شأن نزول اين آيه و نيز آيه قبل از آن، درباره اختلافى است كه ميان دو قبيله اوس و خزرج (دو قبيله معروف مدينه) رخ داده بود و همان سبب شد كه گروهى از آنان، به جان هم بيفتند و با هم نزاع كنند. لذا اين آيه براى رفع خصومت و نيز به عنوان يك قانون كلّى و عمومى، براى هميشه و همه جا، نازل شده است. حتّى منحصر در جنگ و قتال نيست؛ بلكه شامل هر گونه نزاع و درگيرى و حتى مشاجرات لفظى بين مؤمنان نيز مى شود. بنابراين با توجه به شأن نزول آيه، مى توان پاسخ سؤال فوق را بدين صورت بيان كرد:
1. وقتى مى گوييم «جنگ و اختلاف ميان دو قبيله رخ داده»، اين بدين معنا نيست كه فقط شامل مردان شده باشد، بلكه تمام افراد قبيله ـ اعم از مرد و زن و كودك ـ را شامل مى شود و در واقع همه آنان به نوعى درگير جنگ و نزاع هستند. از اين رو تعبير آيه، شامل تمام افراد قبيله و نيز در مقياس وسيع تر شامل همه مؤمنان (اعم از مرد و زن) خواهد بود. البته بديهى است معمولاً جنگ و درگيرى توسط مردان صورت مى گيرد و زنان و كودكان از حضور مستقيم در درگيرى ها و ميدان كارزار به دورند. بنابراين مى توان گفت: خطاب آيه از اين باب به صورت خطاب به مردان نازل شده است؛ ولى شامل آنهايى نيز مى شود كه در حاشيه اين ميدان كارزار هستند و اين معنا را مى توان از روح كلّى حاكم بر آيه فهميد.
2. خطاب هاى قرآن گاهى در ظاهر، به صيغه مذكّر مى آيند؛ ولى شامل زنان نيز مى شوند و اين را مى توان جزو فرهنگ محاوره قرآنى به شمار آورد؛ همانند تعبيراتى چون «يا ايها الذين آمنوا» كه طبق نظر مفسّران و قرآن پژوهان، شامل زنان نيز مى شود.
3. براساس احاديث معصومين عليهم السلام در اسلام، برادرى تنها اختصاص به مردان ندارد؛ بلكه عمومى است و شامل زنان نيز مى شود. از اين رو چه بسا آيه مورد نظر، در صدد بيان رابطه برادرى و ايجاد اُنس و اُلفت بين مؤمنان باشد كه در اين صورت شامل زنان نيز خواهد بود.
امام على عليه السلام مى فرمايد: «الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدؤ الا المتقين»؛ يعنى، مردمان برادرند، اگر برادرى آنان براى غيرخدا باشد، آن برادرى دشمنى است و اين سخن خداى متعال است كه «در آن روز دوستان با هم دشمن اند، مگر پرهيزكاران»(38) در اين حديث از واژه «خلق» و «الناس» درباره «الاخلاء» گفته شده است كه اعم از زن و مرد است.
بنابراين با توجه به آيات و روايات، مى توان نتيجه گرفت كه آيه، شامل زنان نيز مى شود.

حورالعين
پرسش 11 . آيا براى زنان نيز همسران بهشتى (حورالعين) وجود دارد؟

واژه «حور» بنا بر يكى از ريشه هاى لغت «حورٌ عين» به معناى زيبايى سياه چشمان است(39) و در مجمع البيان آمده: «حور» جمع «حوراء» و آن به معناى زن سفيد بدن و سيمين تن است و «عين» جمع «عيناء» و آن زنى است كه حدقه چشمش بزرگ باشد كه سبب زيبايى بيشتر است»(40)
علامه طباطبايى و گروهى بر اين عقيده اند كه: مراد از حور «طايفه مؤنث» است، نه طايفه مذكّر. (41)
اما آيه اللّه مكارم شيرازى و برخى ديگر مدعى اند: حورالعين مى تواند مذكّر هم باشد.(42)
از مضمون بعضى از آيات و روايات، برداشت مى شود كه مسئله لذت هاى جنسى، اختصاصى به مردان ندارد؛ بلكه زنان نيز در بهشت مى توانند براى خويش، شوهرانى دلخواه برگزينند. (43)
ناگفته نماند؛ زنان دنيا كه اهل بهشت باشند با زيبايى و شكوهى برتر از حوريان در بهشت حضور دارند؛ ممكن است سؤال شود كه اگر زنى چند شوهر كرده باشد و يكى پس از ديگرى مرده باشند، در بهشت به كدام يك از اين شوهران تعلق مى يابد؟
«ام سلمه از رسول خدا پرسيد: پدر و مادرم فداى شما باد! زنى دو شوهر داشته و هر دو مرده و وارد بهشت شده اند؛ اين زن به كدام يك از اين دو تعلّق دارد؟ فرمود: اى ام سلمه! هر كدام كه بهتر است و حسن خلقش بيشتر است، او را انتخاب مى كند. اى ام سلمه: بدان كه حسن خلق خير دنيا و آخرت را با خود مى آورد» (44)
همين مطلب را ام حبيبه همسر ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از آن حضرت پرسيد و ايشان همان جواب بالا را فرمود.

آيه روابط زناشويى
پرسش 12 . شنيده ام كه در قرآن آمده «زنان كشتزار شمايند»!! آيا اين آيه به نوعى حقوق زن را ناديده نگرفته؟ و به نوعى اراده زن را حتى در روابط زناشويى هم از وى نگرفته است؟! لطفا در مورد تفسير اين آيه و رفع شبهه توضيح دهيد.

در باره اين آيه(45)، علامه طباطبايى(ره) علاوه بر نكات تفسيرى به ظرافت تشبيهى كه در آن به كار رفته است، اشاره كرده است و مى نويسد: «نسبت زنان به جامعه انسانى همانند كشت و زرع و كشتزار است به گونه اى كه بدون آن حيات بشرى ممكن نيست. بشر براى ادامه حيات خويش و به وجود آمدن نسل هاى بعدى نياز به زن دارد؛ چرا كه خداوند پيدايش آدمى را در رحم زن قرار داد؛ و از سويى مرد را علاقه مند به زن قرار داد و ميان آن ها مودّت و رحمتى توأم با عشق و علاقه آفريد و با آميزش اين دو صنف است كه نوع بشر به حيات خويش ادامه مى دهد»(46)
به عبارت ديگر اين آيه به قرينه آيه قبل هشدار به كسانى است كه زن را صرفا وسيله اى براى ارضاى شهوت قلمداد كرده و او را در حدّ يك ابزار شهوت رانى تنزّل داده اند؛ زيرا برخى از اهل كتاب(47) در هر شرايطى به بهره ورى جنسى با زن اقدام مى كردند لذا پس از محكوم كردن آن روش افراطى نسبت به زنان اينك به اهميّت اين روابط در حيات جامعه بشريت اشاره شده است و زنان به مزرعه و كشتزارى تشبيه شده اند كه بذر مرد را در درون خود پرورش داده و پس از 9 ماه، گل فرزند را به بوستان بشرى تقديم مى كنند. هم چنان كه انسان، بدون كشت و مزرعه از بين مى رود، جامعه بشرى نيز بدون وجود زن نابود مى گردد.
پس لازم است در آميزش جنسى، هدف انسان توليد يك نسل پاك و ذخيره قيامت باشد و در چنين لحظات و حالاتى نيز هدف مقدّسى دنبال شود. جمله ى «واتَّقوا اللّه» هشدار مى دهد كه از راه هاى غيرمجاز، بهره جنسى نبريد و به نحوى حركت كنيد كه در قيامت سرافراز باشيد و اولاد و نسلى را تحويل دهيد كه آراسته به عمل صالح و نيكى ها باشند.
چند نكته ظريف از اين تشبيه قرآنى قابل برداشت است:
1. «نِساؤكُم حَرثُ لَكُم» همسر مناسب همچون مزرعه مناسب است و شرط توليد بهتر (فرزند صالح) است.
2. «حَرثُ لَكُم» بذر و زمين، هر دو در توليد نقش مهمّى دارند. زن و مرد نيز در بقاى نسل آينده نقش اساسى دارند. لكن همانطور كه نقش مزرعه در پرورش بذر و ارائه محصول سالم محورى است نقش زن نيز در پرورش، تغذيه، و تكامل جسمى و روحى و معنوى فرزند صالح، بسيار مهمّ و حياتى است.
3. در كنار ممنوعيّت ها، بهره گيرى هاى ديگرى وجود دارد. در آيه قبل فرمود: «فَاعتَزِلُوا»؛ «از نزديكى با زنانتان در زمان حيض دورى كنيد». در اين آيه مى فرمايد: «فأتُوا حَرثَكُم».
4. «فاتُوا حَرثَكُم» در آميزش، مرد بايد به سراغ زن برود.
5. «قَدَّمُوا لِأَنفُسِكُم» غرائز نيز بايد جهت خدايى بگيرند. اگر هدف از آميزش، فرزندانى پاك و ذخيره قيامت باشد، آن نيز رنگ الهى مى گيرد.
6. «قَدَّموا لَأنفُسِكُم» اگر نسل پاك تحويل دهيد، خودتان بهره مند خواهيد شد.
7. «نِساؤُكُم حَرثُ لَكُم»، «قَدَّمُوا لِأَنفُسِكُم» زن، نه كالاست و نه منشأ تاريكى، بلكه او بنيان گذار آبادى ها و سرمايه گذار تاريخ و فرستنده هداياى اُخروى است.
8. «وَاتَّقُوا اللّه» در مسائل جنسى، لازم است تقوا مراعات شود.
9. خواسته هاى نفسانى بايد با تقوا كنترل شود. «أنّى شِئتُم»، «وَاتَّقُوا اللّهَ».
10. ايمان به آخرت، بهترين وسيله ى رسيدن به تقوا مى باشد. «اتَّقوا اللّهَ واعلَمُوا أَنَّكُم مُلاقُوهُ»(48)
بنا بر آنچه گفته شد؛ در اسلام، زناشويى يك عمل عبادى و مقدّس به شمار آمده است كه بنا بر حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله «من تزوّج احرز نصف دينه»(49) ازدواج مى تواند نصف ايمان جوان را از دستبرد شيطان حفظ كند و هدف از آن، حفظ نسل، انتقال تجربه، پرورش روحى و فكرى فرزندان، انتقال فرهنگ و زبان، ايجاد آرامش روانى و هدايت غريزه و نياز جنسى است.(50)

مديريت مردان در خانواده
پرسش 13 . در آيه «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ...»(51) قيموميت و سرپرستى زنان به مردان واگذار شده! چرا زنان اين قدر بى ارزش انگاشته شده اند؟

قبل از هر چيز بايد توجه داشت مردان قيموميت زنان (به معناى مصطلح فقهى و حقوقى) را بر عهده ندارند بلكه مديريت و رياست خانواده با آنان است. زنان در نگرش اسلامى مانند تفكر متحجرانه اروپايى ها محجور و ممنوع التصرف همانند افراد سفيه، ديوانگان و اطفال نيستند، بلكه خانواده يك اجتماع كوچك و نيازمند مديريت است.
توضيح آنكه؛ ضرورت و اهميت مديريت بر هيچ كس پوشيده نيست، زيرا در پرتو مديريت و رهبرى است كه امور نظم لازم را پيدا كرده، طبيعى است هر جامعه اى هر چند كوچك، بدون داشتن مدير و سرپرستى كه اداره و سامان دهى آن را بر عهده گيرد، نمى تواند به نحو شايسته وظايف خود را به انجام رسانده و نقش خويش را ايفا كند و به رشد و كمال مطلوب نايل آيد. جامعه كوچك خانواده، به عنوان هسته جامعه بزرگ هم از اين اصل مستثنا نيست، و نيازمند مسئول و جهت دهنده است. با پذيرش اصل ضرورت مديريت منزل، در تعيين مصداق آن چهار گزينه پيش روى ما خواهد بود:
1. مديريت مشترك زن و مرد
رهبرى و مديريت در نظام خانواده با اراده آزاد و مستقل هر يك از زن و مرد باشد، مرد و زن به طور مشترك آن را بر عهده گيرند. روشن است كه اين حالت امكان پذير نيست نه در كانون خانواده و نه در هيچ اجتماع ديگر، زيرا استقلال اراده، بدون ترديد به تزاحم و درگيرى و در نتيجه به هرج و مرج و متلاشى شدن خانواده مى انجامد.
2. زن سالارى
اداره نظام خانواده به صورت حاكميت مطلق و استبدادى بر عهده زن باشد. اگر در اين حالت تنظيم انواع ارتباطات گسترده كه خانواده با محيط و اجتماع دارد، با موانعى مواجه مى گردد به ويژه در روزهايى كه زنان نياز به استراحت بيشتر دارند و يا مسئوليت دوران حمل و شيردهى را بر عهده دارند.
3. پدرسالارى
در حالت پدرسالارى سلطه گرانه و خودخواهانه، نه تنها مرد حاكميت بى دليل به دست آورده و فضاى خانواده را فضاى جهنّمى خواهد كرد، بلكه حتى عظمت ها و ارزش هاى زن را سركوب و فرزندانى كه در چنان خانواده بزرگ شوند، هرگز، طعم حقيقى زندگى را نخواهند چشيد. (52)
4. نظام شورايى براى اداره خانواده با سرپرستى و مأموريت اجرايى و مديريت مرد
اين حالت براى اداره منطقى خانواده شرط لازم و بسيار مهم است؛ البته در مشورت ها، راه هاى مختلف براى اقدام و عمل ارزيابى شود. ممكن است به طور طبيعى، اختلاف نظر نيز پيش آيد در اين صورت پس از مشورت و به دور از خودخواهى خوب است تصميم گير نهايى از سوى پدر باشد و مسئوليت تصميم گيرى را بر عهده بگيرد و هزينه لازم آن را نيز بپردازد.
در اينجا مناسب است از بُعد مديريتى و روان شناختى شرايط مديريت و علّت ترجيح مردان بر زنان را بررسى كنيم:
مديريت و شرايط آن
لازمه تصدّى هر مسئوليتى، برخوردارى از شرايط متناسب با آن مسئوليت است چنانكه در مديريت، تعقّل و تفكّر و دورانديشى و تدبّر و كمتر تحت تأثير هيجانات و عواطف قرار گرفتن، صلابت روحى، قدرت استوار در برخورد با مصائب، مشكلات و حوادث لازم است يكى از دلايل مديريت و رياست مرد در خانواده، به بيان قرآن همين تفاوت روحيه ها و ظرفيت ها و استعدادها و نقش ها است. همچنانكه ايفاى نقش هاى بسيار مهمّ ديگرى كه با عاطفه و احساسات تأمين مى شود به عهده زنان گذاشته شده است.
نقش زن در تأمين عواطف و آرامش همسر و فرزندان به اندازه اى مهمّ است كه اين رسالت يكى از زيباترين هنرنمايى زن است، در برابر اين مسئوليت عظيم و خطير، مرد موظّف به فراهم آورى نيازمندى هاى ضرورى زندگى، حمايت و پشتيبانى زن است، تا زن براى ايفاى مسئوليت اش فراغت يابد.
قلمرو مديريت در خانواده:
بايد توجه داشته باشيم كه سرپرستى و رياست مرد در خانواده، هيچ گاه نبايد به معناى زورگويى و استبدادگرى مرد تلقّى شود، چرا كه مرد اجازه ندارد از اين موقعيت سوء استفاده كرده و به ستم و قساوت روى آورد، بلكه سرپرستى مرد به منظور حمايت از سازمان خانواده و حفظ نظم و انضباط منزل است، و اين به معناى ناديده گرفتن مقام زن در خانواده و جامعه انسانى و اهمال حقوق او نيست، بلكه مسئوليتى است در درون نظام خانواده و اداره زندگى مشترك و پاسدارى از آن. هيچ گاه وجود سرپرست و مسئول در نهادى، ناديده انگاشتن و كنار گذاردن كسى ديگر و شخصيت ديگر يا چشم پوشى از حقوق بقيه افراد و دست اندركاران آن نهاد و مؤسّسه به حساب نمى آيد.(53) از همين رو است كه در اسلام رياست داخلى خانه و خانه دارى را به عهده زن گذاشته شده است، در اين زمينه پيامبر مكرّم اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كل نفس من بنى آدم سيّد، فالرجل سيّد اهله و المرأئة سيّد بيتها»؛ «هر فردى از افراد بنى آدم رييس است، مرد در امر خانواده، و زن در امور خانه و خانه دارى رياست دارد»(54)
بر همين اساس است كه فاطمه زهرا عليهاالسلام (الگوى شايسته اى همه بانوان جهان)، از واگذارى پيامبر صلى الله عليه و آله كارهاى داخل خانه را به ايشان و كارهاى بيرون منزل را به على عليه السلام، به اندازه مسرور شد كه فرمود: «كسى جز خدا نمى داند كه چقدر خوشنود شدم از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله مسئوليت مردان را بر دوش من ننهاد»(55)
بنابراين زن و مرد، هم در جامعه و هم در فضاى خانه و مناسبات خانوادگى، دو وجود مكمّل يكديگرند و نه دو قطب مخالفى كه وجود هر يك، عرصه را بر ديگرى تنگ مى كند و به ناگزير يكى بايد حذف شود و يا تسليم ديگرى باشد.(56) به همين لحاظ انديشمندان اسلامى مديريت مردان را هم از نظر كمّى و هم به لحاظ كيفى محدود مى دانند: «قيوميت مربوط به زن و شوهر است نه زن مقابل مرد. اگر زن در مقابل مرد و مرد در مقابل زن به عنوان دو صنف مطرح باشد، هرگز مرد قوام و قيّم زن نيست و زن هم در تحت قيوميت مرد نيست، بلكه قيوميت مربوط به موردى است كه زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن باشد...»(57)
گرچه به نظر برخى بزرگان اين مديريت مردان مختص به خانواده نيست بلكه در جامعه انسانى نيز به همان دليل تفاوت ظرفيت ها و نقش ها، چنين است.(58) پس اولاً، آنچه مورد اتفاق است سرپرستى و مديريت مردان در چارچوب خانواده است، و ثانيا، قيوميت در ادبيات قرآن معناى مصطح فقهى را نمى دهد. قيّم در اصطلاح فقهى به كسى گفته مى شود كه حق تصرّف در مال ديگر و توجيه زندگى او را در اختيار داشته باشد مانند قيم صغير، ديوانه، سفيه و... و مسلّم است كه مرد به هيچ وجه قيومتى بر زن ندارد، زيرا زن در تمام شئون اقتصادى، اخلاقى، مذهبى و اجتماعى از آزادى و اختيار كامل برخوردار است.(59)
بر اين اساس مرد حق ندارد به رفتار اقتصادى و اجتماعى همسرش در صورتى كه مانع از وظايف همسر او نيست، محدوديت ايجاد كند. «معناى قيوميت مرد اين نيست كه استقلال زن را در حفظ حقوق فردى و اجتماعى او، و دفاع از منافعش را سلب كند، بلكه زن مى تواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ كند و براى رسيدن به هدف هايش مقدماتى كه او را به مطلوبش مى رساند متوسّل شود»(60)
از اين رو مرد به عنوان مدير خانواده حق ندارد بر زن اعمال سلطه نمايد، بلكه زن و مرد هر يك، نيمه يك پيكره اند، و تنها در سايه همكارى مشترك و تقسيم عادلانه و حكيمانه مسئوليت ها و ايفاى نقش تكميلى نسبت به يكديگر است كه اين پيكره جان گرفته، پويا و بالنده مى شود.
مديريت در نظام خانواده مقام اجرايى است نه معنوى
مديريت و سرپرستى مرد در واقع مجهّز بودن او به امكانات و توانمندى است كه با آن زندگى دنياى انسان به بهترين شكل، سامان مى يابد و جامعه انسانى به خوبى به آسايش و رستگارى مى رسد، و مراد از آن كرامت و فضيلت حقيقتى در اسلام نيست، زيرا اسلام به برترى هاى جسمانى كه جز در زندگى مادى استفاده ندارد، بهايى نمى دهد، بلكه اين ها ابزارى است براى نيل به رضوان الهى. (61)
آيه اللّه جوادى آملى نيز در اين باره مى گويد: «... قوام بودن نشانه كمال و تقرّب الى الله نيست، هم چنان كه در تمام وزارت خانه ها، مجامع و مراكز، افرادى هستند كه قوام ديگرى هستند، مدير و مسئول و رئيس و مانند آن هستند، اما اين مديريت فخر معنوى نيست بلكه يك كار اجرايى است»(62)
بنابراين تفاوت هاى طبيعى زن و مرد كه خاستگاه حقوقى آن ها است، نه موجب برترى يكى و نه دليل كاستى ديگرى است، بلكه براى ادامه حيات، درك متقابل، تمايل دوسويه، تقسيم مسئوليت هاى فردى و اجتماعى و زندگى بهتر، ضرورى و هماهنگ با فطرت است. مسلّما تفاوت هاى طبيعى و اجتماعى منافاتى با تساوى ارزش زن و مرد ندارد، زيرا معيار ارزش معنوى انسان ها، تقوا و تقرّب به خداوند است و ملاك ارزش اجتماعى يك شخص توانايى ها و صلاحيت هاى است كه براى اجتماع نافع است، آنچه در اين جايگاه هيچ نقشى در تقليل يا تكثير ارزش ندارد؛ جنسيت است. اين حقيقت با صراحت تمام در آياتى از قرآن كريم بازتاب يافته است: «هركس كار شايسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن در حال كه مؤمن است، او را به حيات پاك زنده مى داريم، و پاداش آن ها را به بهترين اعمال كه انجام مى دادند خواهيم داد» (63)
نتيجه گيرى:
مطالب ياد شده را مى توان در امور زير خلاصه كرد:
1. مسئوليت مردان در سازمان خانواده مبناى طبيعى و تكوينى داشته و براساس توانمندى هاى جسمى و روحى آن ها بنا نهاده شده است، از اين رو كاملاً عادلانه و حكيمانه بوده و در استحكام و پوياى خانواده نقش مؤثّر ايفا مى كند چون سازگار با واقعيت هاى جسمانى و روانى زن و مرد است.
2. قيوميت در محور خانواده و براى مرد در برابر همسر است.
3. قيوميت در فرهنگ قرآن كريم به معناى سرپرستى و مسئوليت پذيرى است نه فرمانروايى و قيّم به اصطلاح فقهى.
4. قيوميت بر اساس توانمندى هاى ويژه است، از اين رو صرفا يك وظيفه اجرايى بوده و معيار فضيلت و ارزش انسانى به حساب نمى آيد.

زن و «نفس واحده»
پرسش 14 . چرا در قرآن كريم آمده: «ما شما را از «نفس واحده» آفريديم كه همان حضرت آدم است، در حالى كه «زن» را ناديده گرفته و حتى گفته شده «حوا» را از آن «نفس واحده» آفريديم؟!!

در آيه اول سوره نساء آمده است:
«يا أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً»؛
«اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد، همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد، و همسر او را نيز، از جنس او خلق كرد، و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت. و از خداى بپرهيزيد كه (همگى به عظمت او معترفيد و) هنگامى كه چيزى از يك ديگر مى خواهيد، نام او را مى بريد. و (نيز، از قطع رابطه با) خويشاوندان خود، پرهيز كنيد! زيرا خداوند، مراقب شماست».
برخى مفسران(64) با دقت در اين آيه شريفه گفته اند:
«نفس واحده» يك «مفهوم» عام دارد كه بيانگر حقيقت واحد و مشترك همه انسان هاست و يك «مصداق» خاص دارد كه بيانگر حضرت آدم عليه السلام به عنوان پدر همه انسان هاست. به همين جهت اين آيه از يك سو به حقيقت مشترك همه انسان ها اشاره دارد كه «حوا» نيز از همان حقيقت مشترك مى باشد و نشان از آن دارد كه زن و مرد از يك گوهر مشترك مى باشند.
از سوى ديگر در اين آيه شريفه يك لطافت عاطفى و تربيتى نيز وجود دارد و آن اينكه همگى انسان ها را متوجه سرآغاز وجودشان كرده كه همگى از يك ريشه و از يك پدر و مادر هستند لذا دليلى ندارد كه اختلاف داشته باشند بلكه لازم است تقواى الهى را رعايت كنند.
علامه طباطبايى نيز فرموده است كه اين آيه در صدد بيان اين نكته است كه همسر حضرت آدم از جنس خود او آفريده شده است و هر دو تشابه در نوعيت دارند، ولى اين كه همسر حضرت آدم از بدن و عضو او آفريده شده باشد، هرگز آيه بر آن دلالت ندارد.(65)
بنابراين نه تنها در اين آيه نقش زن ناديده گرفته نشده است، بلكه با صراحت و روشنى تمام، بعد از بيان خاستگاه خلقت آدم و حوّا و گسترش نسل انسانى توسط زن و مرد، در ذيل آيه ضمن اشاره به «ارحام» به نقش ممتاز زن در توليد نسل تأكيد مى ورزد چون «ارحام» اشخاصى هستند كه از طريق «رحم»، به يكديگر مرتبط مى باشند كه در فارسى به آن خويشاوند مى گوييم. بنابراين هم از دلالت انفرادى آيه اول نساء و هم از دلالت مجموعى آيات مشابهه به دست مى آيد كه هرگز قرآن نقش زن را در گسترش نسل بشر ناديده نگرفته است.


مكر زنان
پرسش 15 . آيا مى توان گفت چون در قرآن آمده مكر خدا عظيم است و درباره زنان نيز آمده «إِنَّ كَيْدكنّ عظيم»، پس اين صفت زنان نيز پسنديده است؟

در قرآن كريم تعبيراتى چون:
«وَ اللّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ»(66)
«إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌ»(67)
آمده است كه خداوند مكر و كيد را به خودش نسبت داده است. در سوره يوسف نيز خطاب به زنان «إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ» آمده است.
«مكر» در لغت عرب با آنچه در فارسى متداول است، تفاوت دارد. امروزه در زبان فارسى، «مكر» به نقشه هاى شيطانى و زيان بخش گفته مى شود؛ در حالى كه در لغت عرب هر نوع چاره انديشى را مكر مى گويند، اعمّ از اينكه خوب باشد يا بد و زيان آور. در مفردات راغب آمده است: «المكر صرف الغير عما يقصده»؛ يعنى، مكر اين است كه كسى را از منظورش باز دارند (اعمّ از اينكه منظورش خوب باشد يا بد).
در قرآن مجيد نيز گاهى «ماكر» با كلمه «خير» ذكر شده؛ مانند:
«وَ اللّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ»؛
«خداوند بهترين چاره جويان است»
و گاهى «مكر» با كلمه «سيئه» آمده است؛ مانند:
«وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاّ بِأَهْلِهِ» (68)
«نقشه و انديشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد كرد».
بنابراين مكر اگر به انسان ها منسوب شود، به معناى چاره انديشى خوب و يا بد است؛ اما اگر به خدا نسبت داده شود، فقط به معناى خوب خواهد بود؛ زيرا ساحت قدس ربوبى مبرّا از هر بدى است. چرا كه از ذاتى سرچشمه مى گيرند كه عين كمال و كمال مطلق است.
در آيه شريفه «وَ اللّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ» سخن از چاره جويى هاى بى مانند خداوند، در برابر توطئه هاى منحرفان و ظالمان است و در آن خدا را به مهم ترين چاره جويان توصيف مى كند.
به هر حال توصيف خداوند به «خيرالماكرين» يا به جهت آن است كه قدرت او بر تدبير و چاره چويى از همه بيشتر است و يا اينكه مكر ديگران ممكن است از نوع خوب و بد باشد؛ ولى در مورد خداوند هميشه از نوع ممدوح است.
واژه «كيد» نيز در لغت به معناى نوعى حيله و طرح و نقشه است و مانند «مكر» گاهى خوب و گاهى بد است. استعمال اين واژه در مورد خداوند از نوع ممدوح و پسنديده است و در آيه شريفه «إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ» به معناى اين جهت است كه نقشه خداوند (در مجازات ها)، بسيار قوى و شديد است.
اما عبارت «إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ»، سخن عزيز مصر به همسرش است؛ يعنى، بعد از آنكه او در عشق خود به يوسف، شكست خورد و در آستانه رسوايى قرار گرفت، خواست با مهارت خاصى، برائت خود و آلودگى يوسف را مطرح كند، اما وقتى يوسف به دفاع از خود پرداخت و شاهدى نيز بر اين امر شهادت داد و بدين ترتيب پاكى و بى گناهى يوسف و هوس رانى همسر عزيز مصر ثابت گرديد؛ عزيز مصر جمله «إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ» را به همسرش گفت.
از داستان يوسف بر مى آيد، زنانى همچون همسر عزيز مصر ـ كه بى بند و بار و هوس رانند ـ براى رسيدن به مقصود خود، نقشه هايى مى كشند كه در نوع خود بى نظير است و عزيز مصر، وقتى اين نقشه بى نظير و به ظاهر حساب شده همسرش را ديد، اين مكر و حيله گرى را به «زشتى بزرگ» توصيف كرد.

ترجيح پسر بر دختر
پرسش 16 . چرا در قرآن پسر بر دختر ترجيح داده شده است؟ مثلاً در آيات مختلف از انتساب دختران به خدا نكوهش شده است و مى فرمايد چطور شما پسران را براى خود اختصاص مى دهيد و دختران را به خدا نسبت مى دهيد؟ از جمله در سوره نحل از داشتن دختر بسيار خشمگين مى شود و به مشركان عرب مى گويد: «اگر دختر خوب است، چرا شما از داشتن آن ننگ داريد و وقتى به يكى از شما خبر تولد دختر را بدهند در هم مى ريزيد و يا روى او سياه مى شود. آيا براى خدا دختر و براى خودتان پسر را برمى گزينيد»؟

واقعيّت آن است كه در نگاه نخست، بعضى از آيات قرآن موهم برترى مرد بر زن است. از پاره اى از آيه هاى قرآنى(69) چنين توهّمى مى شود. مثلاً در آيات 21 و 22 سوره نجم مى فرمايد:
«أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى. تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى»؛
«آيا پسر خاص شما است و دختر خاص او (خداوند)؛ اين قسمتى ظالمانه است».
اما حقيقت آن است اين توهّم ناشى از عدم آشنايى با نحوه مقابله قرآن با مشركان است. به طورى كه چنين تصور مى شود در رويارويى با طرف مقابل، فقط يك گونه استدلال وجود دارد و آن برهان است در حالى كه رويارويى انواع و اقسامى دارد.
همان طور كه برخى بزرگان فرموده اند: «قرآن كريم، روش محاوره و گفت وگوى جدلى را مى پذيرد و از اين شيوه براى ساكت كردن خصم و مخالف استفاده مى كند»(70) يعنى مشركان براساس آنچه نزد خودشان پذيرفته شده است، محكوم مى شوند.
برترى پسر بر دختر نزد مشركان رايج بوده، قرآن كريم به مشركان اعتراض مى كند و وجدان آنها را بيدار مى سازد كه چرا آنچه را كه براى خود مى پسنديد براى خدا نمى پسنديد؟! آيا اين روشى به دور از عدل و انصاف نيست؟!!
چنان كه پس از بيان افكار جاهلانه مشركان در خصوص برترى پسر بر دختر و مرد بر زن و عار و ننگ دانستن از داشتن دختر و در نتيجه زنده به گور كردن دختران، به شدت آن را محكوم مى نمايد و مى فرمايد:
«أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ»؛
«بيدار باشيد و توجّه داشته باشيد كه اينان بد حكمى مى كنند».
اسلام تلاش فراوانى براى احياى ارزش مقام زن نموده است. چنان كه رسول اكرم صلى الله عليه و آلهفرمود: «ما اكرم النّساء الاّ كريم ولا أهانهنّ الاّ لئيم»(71) «جز انسان هاى بزرگوار و كريم، كسى به زنان تكريم نمى كند و جز افراد فرومايه و پست به زنان اهانت نمى كند»
و يا وصىّ او امام متّقين و اميرالمؤمنين على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد: «المرأة ريحانه»(72) «زنان گل هاى خوشبوى عالم آفرينش هستند».
بايد توجّه داشت كه تحقير و درهم شكستن شخصيت زن، تنها در ميان عرب جاهلى نبود، بلكه ميان اقوام ديگر و حتى شايد متمدّن ترين ملل آن زمان نيز، زن شخصيتى ناچيز داشت و براى زن حقّى در ارث قائل نبودند و براى تعدّد زوجات حدّ و مرزى قائل نمى شدند، به سادگى ازدواج مى كردند و به آسانى آنها را طلاق مى دادند. ولى اسلام ظهور كرد و شخصيت زن را محترم شمرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به دخترش فاطمه زهرا عليهاالسلام به گونه اى احترام مى گذاشت كه مردم تعجب مى كردند، با تمام مقامى كه داشت، دست دخترش را مى بوسيد و به هنگام مراجعت از سفر نخستين كسى را كه ديدار مى كرد، دخترش فاطمه بود و به عكس هنگامى كه مى خواست به سفر برود آخرين خانه اى را كه خداحافظى مى كرد باز خانه فاطمه عليهاالسلام بود.
در حديثى مى خوانيم كه به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر دادند خدا به او دخترى داده است، ناگهان نگاه به صورت يارانش كرد ديد آثار خشنودى در آنها نمايان نگشت! (گويى هنوز رسوبات افكار جاهلى از مغز آنها برچيده نشده) پيامبر صلى الله عليه و آله فورا فرمود: «مالكم؟ ريحانة اشمها، و رزقها على اللّه عزوجل!»(73) «اين چه حالتى است در شما مى بينم؟! خداوند گلى به من داده آن را مى بويم، و اگر غم روزى او را مى خوريد، روزيش با خدا است».
در حديث ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه فرمود: «نعم الولد البنات، ملطفات، مجهزات، مونسات»(74) «چه فرزند خوبى است دختر. هم پرمحبّت است، هم كمك كار، هم مونس است».
در حديث ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «من دخل السوق فاشترى تحفة فجعلها الى عياله كان كحامل الصدقة الى قوم محاويج و ليبدء بالاناث قبل الذكور، فانه من فرح ابنته فكانما اعتق رقبة من ولد اسماعيل»(75) «كسى كه بازار مى رود و تحفه اى براى خانواده خود مى خرد همچون كسى است كه مى خواهد به نيازمندانى كمك كند (همان پاداش را دارد) و هنگامى كه مى خواهد تحفه را تقسيم كند نخست بايد به دختر و بعد به پسران بدهد، چرا كه هر كس دخترش را شاد و مسرور كند چنان است كه گويى كسى از فرزندان اسماعيل عليه السلام را آزاد كرده باشد»
در حقيقت اين احترام به شخصيت زن سبب آزادى او در جامعه و پايان دادن به دوران بردگى زنان است. گرچه در اين زمينه سخن بسيار است و در ذيل آيات مناسب بحث خواهد شد ولى از اين واقعيت نمى توان به آسانى گذشت كه با نهايت تأسّف هنوز در جوامع اسلامى، آثارى از همان افكار جاهلى وجود دارد و هنوز كم نيستند خانواده هايى كه از تولد پسر خوشحال و از نوزاد دختر ناراحت مى شوند و يا لااقل تولد پسر را بر دختر ترجيح مى دهند.
البتّه ممكن است شرايط خاص اقتصادى و اجتماعى در رابطه با وضع زنان در جوامع كنونى يكى از علل اينگونه عادات و رسوم غلط بوده باشد، ولى هر چه هست بايد عموم مسلمانان راستين با اين طرز فكر مبارزه كنند و ريشه هاى اجتماعى و اقتصادى آن را بسوزانند كه اسلام نمى پسندد كه بعد از چهارده قرن پيروانش به افكار جاهلى بازگردند. (76)

پی نوشت ها:
(1)زمر 39، آيه 6.
(2) ابن اثير، الكامل، ج 1، ص 20.
(3) سفر پيدايش، تورات، ج 2، صص 22 و 23.
(4) من لايحضره الفقيه، ج 5، صص 4 و 5.
(5) بحارالانوار، ص 116، ح 46.
(6) صافات 37، آيه 11.
(7) اسراء 17، آيه 70.
(8) حجرات 49، آيه 13.
(9) براى مطالعه بيشتر ر.ك:
الف. محمد رضا زيبايى نژاد، اصول شخصيت زن از نگاه اسلام.
ب. فتحيه فتاحى زاده، زن در تاريخ و انديشه اسلامى، مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما.
(10) آل عمران 3، آيه 195.
(11) نحل 16، آيه 97.
(12) احزاب 33، آيه 35.
(13) نور 24، آيات 30 و 31.
(14) زن در آيينه جلال و جمال، ص100.
(15) محمدتقى مصباح يزدى، جزوه حقوق و سياست، ج 2، ص 2058.
(16) دخان 44، آيه 54.
(17) طور 52، آيه 20؛ واقعه (56)، آيه 22.
(18) جزوه حقوق و سياست، ص 2059.
(19) نساء 4، آيه 9.
(20) مصباح يزدى، جزوه حقوق و سياست، ص 2059.
(21) طبرسى، مجمع البيان، ج 8 - 7، ص 560.
(22) احزاب 33، آيه 35.
(23) عبد على حويزى، نورالثقلين، قم: دارالكتب العلميه، بى تا، ج 4، ص 277، ح 113، به نقل از مجمع البيان.
(24) فى ظلال، ج 5، ص 2863.
(25) الميزان، ج 16، ص 313.
(26) ر.ك: حجرات 49، آيه 13؛ آل عمران (3)، آيه 195.
(27) نمونه، ج 17، صص 309 و 308.
(28) نازعات 79، آيه 41.
(29) الشمس 91، آيه 7.
(30) محمدتقى مصباح يزدى، پرسش ها و پاسخ ها، ج 5، ص 30، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1382.
(31) ر.ك: محمد تقى مصباح يزدى، پرسش ها و پاسخ ها، ج5، ص30.
(32) نحل 16، آيه 97.
(33) توبه 9، آيه 72.
(34) آل عمران 3، آيه 95.
(35) «هرگاه بعد از علم و دانشى كه درباره مسيح به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم»، (آل عمران (3)، آيه 61).
(36) توبه 9، آيه 24.
(37) «مؤمنان برادر يكديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد!»، حجرات (49، آيه 10).
(38) ميزان الحكمه، ج 1، ص 70، ح 186.
(39) براى آگاهى بيشتر ر.ك: حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن، ج 2، ص 335.
(40) ر.ك: قاموس قرآن، ج 2، ص 193.
(41) ترجمه الميزان، ج 18، ص 240 و ج 19، ص 223 و 247.
(42) پيام قرآن، ج 6، ص 261.
(43) بحارالانوار، ج 1، ص 148.
(44) همان، ج 8، ص 119، ح 7.
(45) «زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند؛ پس هر زمان كه بخواهيد، مى توانيد با آنها آميزش كنيد و سعى نمائيد از اين فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح اثر نيكى براى خود، از پيش بفرستيد! و از خدا پروا داشته باشيد و بدانيد او را ملاقات خواهيد كرد و به مؤمنان، بشارت ده!»، (بقره (2)، آيه 223).
(46) الميزان، ج 2، ص 283.
(47) جمعى از يهوديان با تحقير زن در زمان حيض هر گونه معاشرت و حتى هم خانگى و هم غذايى با زنان حايض را حرام مى دانستند در مقابل مسيحيان هيچ فرقى بين زن حايض و غيرحايض در نحوه ارتباط زناشويى قايل نبودند.
(48) محسن قرائتى، تفسير نور، ج 1، ص 355.
(49) شيخ صدوق، من لا يحضر الفقيه، ج 3، ص 383، انتشارات جامعه مدرسين.
(50) سيد محمد خامنه اى، زن، خانواده و اسلام، ص 96.
(51) نساء 4، آيه 34 ؛ «مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برترى هايى كه خداوند (از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است، و به خاطر انفاق هايى كه از اموالشان (در مورد زنان) مى كنند. و زنان صالح، زنانى هستند كه متواضعند، و در غياب (همسر خود) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده، حفظ مى كنند...)».
(52) علامه محمد تقى جعفرى، شرح و تفسير نهج البلاغه، ج 11، ص 268.
(53) مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، 1369، ص 322.
(54) المتقى الهندى، كنز العمال، ج 6، ص 22، ح 14669.
(55) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، مكتبة الاسلامية، 1384، ج 43، ص 81.
(56) سيد ضياء مرتضوى، درآمدى بر شناخت مسايل زنان، قم، دفتر تبليغات اسلامى، ح 1377، ص 62.
(57) جوادى آملى، زن در آيينه جلال و جمال، قم، اسراء، چاپ سوم، 1377، ص 393.
(58) ر.ك: علامه طباطبايى، ذيل آيه 34 سوره نساء.
(59) محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1371، صص 271-270.
(60) محمد حسين طباطبايى، الميزان، قم، جامعه مدرسين، 1417 ق، ج 4، ص 344.
(61) همان، ص 217.
(62) جوادى آملى، پيشين، ص 391.
(63) نحل 16، آيه 31 ؛ نيز ر.ك: آل عمران (3)، آيه 195 ؛ مؤمن (40)، آيه 40.
(64) ر.ك: درس هاى تفسير آيه اللّه جوادى آملى، سوره نساء.
(65) طباطبايى، همان، ص 136- 137.
(66) آل عمران 3، آيه 54.
(67) اعراف 7، آيه 183.
(68) فاطر 35، آيه 43.
(69) از جمله: نحل 16، آيات 57ـ59 و 62؛ صافات (37)، آيات 149ـ157؛ زخرف (43)، آيات 16ـ19؛ طور (52)، آيه 39 و نجم (53)، آيات 22ـ21.
(70) محمد تقى مصباح يزدى، پرسش ها و پاسخ ها، ج 5-1، ص 283.
(71) نهج الفصاحة، تصحيح و ترجمه: ابوالقاسم پاينده، ص 318، ح 1520.
(72) نهج البلاغه، نامه 31، تحقيق: صبحى الصالح، قم: دارالهجره، چاپ پنجم، 1412 ه.ق، ص 405.
(73) وسائل الشيعه، ج 15، ص 102.
(74) همان، ص 100.
(75) مكارم الاخلاق، ص 54.
(76) ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 11، ص 274 تا 277.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> </BR><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
6 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .