فصل سوم : زن در نهج البلاغه

غيرت زن و مرد
پرسش 17 . چرا حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد: غيرت زن كفر است، ولى غيرت مرد از ايمان است؟

در ابتداء بايد دانست؛ در فرهنگ اسلامى، «كفر» به دو گونه است:
1. كفرِ اعتقادى
به معناى انكار توحيد، نبوت و معاد و آنچه به عنوان اصل دين و ضرورى دين مى باشد.
2. كفرِ عملى
به معناى ترك دستورات خدا و عدم التزام به احكام الهى است مانند ترك نماز و يا ترك حج، در حالى كه اعتقاد دارد اين دستورات از سوى خداوند مى باشد اما از نظر عملى پاى بند نيست از آنجا كه زن به جهت «غيرت» خاص خودش نسبت به تعدّد زوجات شوهرش حساسيت دارد و يكى از دستورات دينى را ناديده مى گيرد؛ در حقيقت به نوعى انكار حكم الهى در مقام عمل از سوى زن اتفاق مى افتد. البته درباره ريشه غيرت ورزى زن، از امام صادق عليه السلامسؤال شد: زن بر شوهرش غيرت مى ورزد، آيا اين كار او را آزار مى دهد؟ امام عليه السلامفرمودند: «اين غيرت ناشى از عشق و علاقه است».
«عن إسحاق بن عمار قال: قلت لابى عبدالله عليه السلام: المرأة تغار على الرجل تؤيه، قال: ذلك من الحب»(1)
به عبارت ديگر «معناى اين سخن (غيرة المرأة كفر)، آن نيست كه اين كار كفر واقعى باشد، بلكه اين كار به بعضى از حالات و زمينه هاى كفر كشيده مى شود و آن تحريم حلال خدا است؛ زيرا گاهى زن به سبب ازدواج شوهرش با زنى ديگر، احساسات منفى اش به افراط مى كشد! آن گاه طورى برخورد مى كند كه گويى اين كار حرام بوده، يا شوهرش مرتكب زنا شده است. اين مسئله چنان براى او بزرگ مى شود كه او را در معرض اعتراض، به قوانين الهى قرار مى دهد؛ زيرا برخى از زنان بدون توجه به مجوز شرعى اى كه ازدواج مجدّد مرد دارد، آن را ستمى در حق خود مى پندارند»(2)
خلاصه كلام اينكه در اسلام تعدّد زوجات براى مردان جايز دانسته شده و حتى در بعضى موارد لازم و ضرورى تلقّى گشته است و غيرت زن و مخالفت او با اين حكم، طبق بيان امام على عليه السلام كفر است. البته كفر عملى كه به معناى مخالفت با انجام يك كار مشروع و يا جلوگيرى از انجام آن است.
از سوى ديگر «غيرت» مرد به معناى حساسيت نسبت به حفظ حريم همسرش است كه نشانه ايمان است و شايسته ثواب و اجر نيز خواهد بود.

زن و عقرب
پرسش 18 . چرا در حكمت 58 نهج البلاغه آمده است: «المرأة عقرب حلوة اللسعه»؛ «زن عقربى شيرين نيش است»؟

اميرالمؤمنين عليه السلام كه زن را ريحانه (گل خوشبو) مى داند قطعاً در صدد نكوهش زنان نيست بلكه اين جمله در واقع هشدارى است به زنان و مردان كه مراقب رفتارهاى خويش باشند.
خداوند متعال جمال و كشش خاصى را در زن قرار داده است و اين جذبه از همان زمان آغازين خلقت آدم و حوّا بوده است. چنان كه در روايات هم وارد شده است كه وقتى خداوند پس از آدم حوّا را آفريد و چشم آدم به اين زن افتاد آن چنان جمالى در او ديد كه گفت: خدايا اين مخلوق زيبا كيست؟ و من مى خواهم با او مأنوس و هم صحبت باشم و زمانى كه صداى حوا را شنيد به حوّا گفت چقدر خلقت تو زيباست! بنابراين خداوند متعال جمال و كشش خاصى را در درون زن قرار داده است كه اين كشش باعث مى شود مردان گرايش خاصى نسبت به زنان احساس نمايند و زنان از اين دل ربايى و خوش صحبتى سوء استفاده كنند.
از اين رو اميرالمؤمنين عليه السلام با دقّتى كه به اين موضوع داشته اند خواسته اند با اين جمله حكيمانه مردان را از عواقب سوء گرايش هاى غيرمنطقى نسبت به زنان آگاه سازند. يعنى اگر چه آفرينش زن، شاهكار خلقت است و جذبه ها و جمال هاى دل ربايى دارد اما غرق شدن در اين امور و معطوف شدن توجه دائمى به آن مانند سم كشنده اى است كه انسان را از پا در مى آورد و موجبات هلاكت او را فراهم مى سازد و شايد از همين روست كه گفته شده است «من تعود أفخاذ النّساء لم يفلح»(3) «اگر كسى به كامجويى از زنان عادت كند به فلاح و رستگارى نخواهد رسيد». پس همان طور كه ملاحظه مى شود اميرالمؤمنين عليه السلام نخواسته است به زنان توهين نمايند بلكه خواسته اند مردان را نسبت به عواقب سوء زن پرستى آگاه سازند.
اميرالمؤمنين عليه السلام درباره دنيا نيز بيانى مشابه با همين تعبير دارد: «فانما مثل الدنيا مثل الحية، لين مسها قاتل سمها»(4) «دنيا مثل آن مار خوش رنگى است كه رنگش زيبا، پوست آن بسيار نرم است اما درون آن سمّ كشنده اى است».
آيا اين سخن حضرت امير عليه السلام مذمّت دنياست؟ دنيايى كه همه پيامبران، اولياء، حكيمان، عارفان، صالحان و شهيدان در آن به كمال رسيده اند؟! دنيايى كه مظهر حق و محل تجارت اولياى الهى و سجده گاه دوستان خدا تلقّى شده است؟ بديهى است كه على عليه السلام در مقام مذمّت دنيا نيست بلكه در صدد نكوهش جذب دنيا شدن و گرفتار آمدن در زرق و برق آن است و يا اينكه وقتى مى گويند: اتومبيل خطرناك است نه اينكه اتومبيل چيز بدى است بلكه منظور اين است كه راننده را توجه داده تا از آن به نحو عاقلانه استفاده نمايد.(5)

زن و شرّ
پرسش 19 . در حكمت 230 نهج البلاغه آمده است: «المرأة شر كلها و شر ما فيها انه لابد منها» پاسخ شما چيست؟

در پاسخ به اين سؤال دو نكته حائز اهميت است:
1. طبق روايات، زن خوب از تمام خوبى ها برتر است. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «أكثر الخير فى النساء»(6) «بيشتر خوبى ها در زنان است». و زن بد نيز از تمام بدى ها بدتر «المرأة شر كلها».
همان گونه كه ملاحظه مى شود در نگاه اول به نظر مى رسد كه بين روايات تعارض باشد در حالى كه چنين نيست. زيرا شأن نزول بسيارى از اين روايات به دليل سؤالاتى بود كه از ائمّه عليه السلام مى شده و آن بزرگواران بنا بر شرايط و موقعيت هاى مختلف گاهى جواب هاى به ظاهر متضاد مى دادند. امّا همگى بيان گر واقعيت ها و در حقيقت راهنمايى ها و روايات امامان عليهم السلام مانند تابلوى راهنمايى و رانندگى در جاده هاست. براى مثال تابلوى سرازيرى و شيب تند، به معناى بدى راه نيست اما راننده بايد توجه داشته باشد كه اگر تند براند، احتمال تصادف و سقوط در درّه هست. مردان نيز بايد توجه داشته باشند دل ربايى ها و زيبايى هاى زنان آنان را مجذوب خود نسازد و آنان را در سراشيبى تند زندگى قرار ندهد. نگرش اصيل و اصلى اسلام به زن به عنوان نعمتى الهى است كه استعدادهاى فراوانى در وجود او به وديعه نهاده شده است. و اگر اين استعدادها در مسير هدف آفرينش و طاعت و بندگى خدا باشد، بيشترين خير و خوبى را در بر خواهد داشت. ولى اگر همين استعدادهاى فوق العاده در غير مسير هدف خلقت و اطاعت و عبادت خداوند قرار گيرد، زمينه ساز فساد و تباهى براى خود و جامعه خواهد بود.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «... ليس للمرأة خَطَرٌ لا لصالحتهن و لا لطالحتهن، أما صالحتهن فليس خطرها الذهب والفضة، بل هى خير من الذّهب والفضّة، و اما طالحتهن فليس التراب خطرها بل التراب خير منها»(7) «زنان قابل ارزش گذارى نيستند، نه صالحشان و نه گمراهشان. اما صالح ايشان با طلا و نقره قابل قيمت گذارى نيستند چون ارزش آنان بيشتر از طلا و نقره است. و گمراهشان با خاك قابل قيمت گذارى نيستند چون خاك با ارزش تر از آنان است».
2. مقصود اميرالمؤمنين عليه السلام در اين روايت، هشدار به مردان است كه در نحوه برخورد و معاشرت با زنان به گونه اى عمل نكنند كه از اهداف خويش باز بمانند و به طور دائم مشغول معاشرت با زنانشان باشند كه اين معاشرت دائمى و سرگرم بودن افراطى شر خواهد بود زيرا مانع رسيدن آنان به اهدافشان خواهد شد. امّا از سوى ديگر لازمه زندگى، همراهى و همنشينى با آنان است.

نواقص زن
پرسش 20 . خطاب «نواقص العقول، نواقص الايمان، نواقص الحظوظ...»(8) نسبت به زنان در نهج البلاغه دليلش چيست؟ آيا اين عبارت تحقير زنان نيست؟

اين خطبه پس از فراغت از جنگ جمل بيان شده، جنگ جمل فاجعه اى بود كه به رهبرى عايشه به راه افتاد و هزاران نفر از مسلمانان در آن كشته شدند.
طبرى تعداد قربانيان اين جنگ را حداقل 10 هزار نفر كشته در اطراف شترى كه به عنوان نشان و علامت جبهه عايشه بود ذكر نموده است.(9) خطابات موجود در اين خطبه در حقيقت موشكافى يكى از زمينه هاى روانى، شخصى و شخصيتى فاجعه جمل و به گفته يكى از مفسّرين و مورخين مشهور اهل تسنّن، تعريضى به رفتار عايشه مى باشد.(10)
با صرف نظر از اينكه اين حديث ناضر به جنگ جمل و نقش تحريك آميز عايشه است، و با صرف نظر از اينكه آيا تفاوت حجم مخ و مخچه زن و مرد بيانگر تفاوت كمّى و كيفى عقل زن و مرد باشد، اين حقيقت قابل انكار نيست كه به كارگيرى و بهره گيرى زن و مرد از عقل و عاطفه متفاوت است تعقل زنان و بهره گيرى آنان از دريافت هاى عقلى نسبت به مردان كمتراست، همان طور كه عاطفه و احساسات مردان نسبت به زنان كمتر است، براساس نظام احسن آفرينش و به مقتضاى حكمت الهى، مسئوليت بين انسان ها تقسيم و براى انجام آن مسئوليت ها امكانات، شرايط و تجهيزات متناسب با آن در اختيار افراد قرار داده شد و اين شاهكار خلقت است كه زنان داراى عاطفه و احساسا بيشتر باشند تا مادرى مهربان براى فرزندان باشند و بتوانند نقش تربيتى خود را به درستى ايفا كنند.
همان طور كه مردان براى مديريت منزل و انجام كارهاى سخت نياز به قوه تعقل بيشتر و قدرت جسمى بيشتر دارند. بنابراين عبارت خطبه نهج البلاغه به هيچ وجه در مقام تحقير زنان به طور مطلق نيست بلكه صرفا تبيين تفاوت تكوينى و تشريعى در مورد توانايى هاى زن و مرد و لزوم تطبيق وظايف و مسئوليت ها با توانايى هاست. ضمن آنكه هشدارى است براى انسان ها كه عدول از اين توانايى ها و وظايف فردى زمينه ساز فجايعى مانند آنچه در جمل گذشت مى گردد.
با اين مقدمه به سراغ تبيين معنا و منظور عبارت «نواقص العقول» در مورد زنان مى رويم.
ديدگاه اسلام درباره زن و مرد:
بنا بر ديدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شريف انسانيت مشترك هستند. در عين حال نظام زيباى آفرينش هر يك از اين دو را با ابزارهاى ويژه اى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسئوليت خاصى نيز بر دوش هر كدام نهاده است. تجهيز هر يك از دو صنف فوق به گونه اى است كه از تركيبشان شرايط و بستر مطبوع و دلپذيرى براى ايجاد خانواده و كانونى فعال و پر مهر و صفا پديد مى آيد. هر يك در كنار ديگرى مى تواند آرامش و رشد بيابد. هم چنين زمينه مناسبى براى رشد و تربيت سالم فرزندان به وجود مى آيد. در اين تقسيم طبيعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بيشترى دارد، قدرت و توانايى بيشتر براى انجام كارهاى سخت و طاقت فرسا مى باشد و نيز زيركى و حسابگرى در امورى است كه به تعقّل و دورانديشى نيازمند است و آنچه در زن نمود و پيدايى بيشتر دارد؛ لطافت، زيبايى، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبى است.
آنچه گفته شد، به معناى بى خردى زن يا بى عاطفگى مرد نيست و به معناى آن نيست كه هر زنى، كم انديش تر از هر مردى و هر مردى، كم عاطفه تر از هر زنى است؛ بلكه مى توان گفت كه به طور متوسّط غالب كُنش هاى مرد، رفتارهاى حسابگرانه، و غالب كُنش هاى زن كردارهاى مهرانگيز و عاطفى است.
علاوه بر اينكه هر يك از ويژگى هاى زن و مرد در جاى خود بسيار ضرورى است و اين تقسيم تكوينى به هيچ روى نشانگر ارزش گذارى مرد در برابر زن و فرومايگى زن نيست؛ بلكه هر يك جلوه اى خاص از اسماى حُسناى الهى است. به قول شاعر:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست
كه هر چيزش به جاى خويش نيكوست
عقل زن و مرد :
درباره عقل زن و مرد گفتنى است؛ عقل بر دو گونه است:
1. عقلى كه معيار كمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واكتسب به الجنان»(11)؛ «عقل آن است كه با آن خدا پرستش مى شود و بهشت ها به وسيله آن به دست آيد». اين عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و اميال نفسانى است.
2. عقل حسابگر، ابزارى و اينتسترومنتال (Instrumental Reason)كه كاربرد آن بيشتر در تنظيم معاش و سياسات است. در اين زمينه هر چند به طور معمول مرد از زن پيشى مى گيرد؛ ولى اين معيار كمال نيست و چنان كه گفته شد نوعى تقسيم كار طبيعى و تكوينى است و در مقابل آن زن نيز از مهر و عاطفه افزون ترى برخوردار است.
از توضيح ياد شده روشن مى شود كه تعبير اميرمؤمنان عليه السلام تحقير كننده زن و برترى ارزشى مرد بر زن نيست؛ بلكه هشدار به كسانى است كه در هر مسئله اى انتظار حركتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع توجه به اين نكته است كه زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نبايد انتظار حسابگرى هاى مردانه را داشت؛ بلكه بايد دقيقا روان شناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبه رو شد.
از نظر يافته هاى علم روانشناسى، زنان و مردان در نوع هوش با هم متفاوت هستند. مردان، هوشيارى با ديد متمركز دارند و زنان هوشيارى با حواس و ديد باز. همين مسأله در نوع قضاوت مرد و زن تأثير مى گذارد. مردان به طور معمول در صدور رأى تمام جوانب مخفى را مى بينند، اما خانم ها به طور غالب به اشدّ مجازات فكر مى كنند، زيرا همان گونه كه در ابراز محبت سريع هستند در اعمال خشم هم شديد هستند.(12)
نكته ديگر اين است كه زنان هميشه خواهان برقرارى ارتباط هستند. از اين رو تمايل دارند تا ديگران را در تصميم گيرى هاى خويش شركت دهند و چون سليقه هاى افراد گوناگون است روند انتخاب و تصميم گيرى زنان نسبت به مردان كه محور تصميم گيرى هاى آنها، خودشان و قدرت تعقّل آنهاست، كندتر خواهد بود.
روان شناسان مى گويند: مردان در ابتدا خودشان تصميم مى گيرند و بعد آماده هستند كه بر مبناى اطلاعات ديگران تصميم خويش را تغيير دهند، اما زنان با دخالت دادن ديگران در تصميم گيرى ها و در نظر گرفتن تمام سليقه ها و خواسته هاى افراد خانواده تصميم مى گيرندو سعى مى كنند در تصميم گيرى هاى خود، نظر همه را تا حدّى تأمين كنند.
جان گرى روان شناس مشهور مى گويد: «مرد ابتدا هدف را پيدا مى كند، بعد حرف مى زند و زن حرف مى زند و بعد هدف را پيدا مى كند»(13)
البته ناگفته نماند كه واقعيت فوق سبب برترى مطلق هوشى مرد بر زن نيست بلكه تفاوت هوشى زن و مرد را سبب مى گردد. بى شك سطح هوش هيجانى، كلامى و هنرى زنان بالاتر از مردان و در مقابل سطح هوش مكانيكى و رياضى و فلسفى مردان قوى تر است و يكى از رموز وظايف مادرى و همسرى در زن و وظايف اجتماعى و حكومتى در مرد مبتنى بر همين تفاوت در هوش است.(14)
با اين توضيح روشن مى شود كه آنچه در حقيقت مورد نكوهش اميرالمؤمنين على عليه السلام قرار گرفته است خارج شدن زن از استعدادهاى طبيعى و عمل كردن برخلاف مقتضاى خلقت و دستورات الهى است.
نواقص الايمان:
تعبير «نواقص الايمان» اشاره به ترك عباداتى چون نماز و روزه در ايام عادت ماهيانه زنان است كه در چنين ايامى به حكم الهى ترك عبادت مى كند. البته اين بدان معنا نيست كه زنان چون عادت مى شوند و از عبادت محرومند پس قرب و منزلت آنان نزد خداوند كمتر از مردان است؛ زيرا قرآن از زنانى نام مى برد كه ضمن داشتن عادت زنانه و نيز ايمان به خدا، قرب و منزلت خاصى نزد خدا داشته اند مثلاً قرآن از زبان آسيه مى گويد:
«رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ»(15)
لكن مسئله اين است كه اگر ايمان را مانند نردبانى فرض كنيم كه داراى مراتبى است قطعاً كسى كه پيوسته از پلكان ها بالا مى رود با كسى كه هر از گاهى به هر دليل از حركت باز مى ايستد تفاوت خواهد داشت. در اينجا هر دو به حكم الهى عمل مى كنند و احكام شرعى مربوط به هر كدام نيز مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس الامرى و مقتضيات تكوينى خاصى است كه دست ما از آنها كوتاه است و علم ما به آنها راه ندارد؛ ليكن در هر صورت اين مسئله را به عنوان يك واقعيت وجدانى و انكارناپذير بايد پذيرفت كه تأثير هر يك از اين دو عمل كه هر دو هم اطاعت از فرمان پروردگار است بر نفس انسان متفاوت است.
به عنوان مثال كسى كه در ماه مبارك رمضان در سفر است و به حكم الهى روزه مى خورد هرگز نورانيت و معنويتى را كه در شرايط حضور در وطن كه به فرمان خدا روزه مى گيرد، احساس نمى كند و از نظر قوّت ايمانى و ظهور جلوه هاى زيبا و نورانى آن در وضعيت فروترى قرار مى گيرد. اگرچه افطار مسافر هم به حكم شارع مقدّس است همان گونه كه روزه دارى حاضر به حكم شارع است. بنابراين آنچه حضرت در اين فراز فرموده اند بيان يك حالت طبيعى است.
اشكال در اين رابطه اين است كه با فرض پذيرش چنين تفاوتى، شارع مقدّس چنين دستورى صادر كرده است و زن را در اين ايام از انجام عبادات منع كرده است.
در پاسخ به اين اشكال توجه به چند نكته ضرورى است:
اولاً: اين اشكال مبتنى بر اين پيش فرض است كه زن در ايام عادت مى تواند همه كمالات نهفته در نماز و روزه را با انجام آن استيفا نمايد و تنها مانع وى حكم شارع است! در حالى كه احكام الهى بر اساس رعايت مصالح و از بين رفتن مفاسد مى باشد. يعنى، اگر به طور حقيقى و تكوينى، نماز و روزه در ايام عادت موجب مقرّبيت بود خداوند از آن نهى نمى كرد، مگر آنكه نهى شارع صرفا داراى جنبه تسهيلى باشد.
ثانيا: شارع مقدّس در حد امكان راه هاى ديگرى براى پر كردن خلأ ياد شده وضع نموده است؛ چنان كه در رساله هاى عمليه آمده است كه مستحب است زن در مواقع نماز، وضو بگيرد و در محل عبادت رو به قبله بنشيند و به ياد خدا باشد؛ ليكن چون غالب زنان از اين كار دورى مى كنند، سخن امير مؤمنان نسبت به آنها به گونه اى كه بيان شد صدق مى كند.
ثالثا: اگر زنان در ايام عادت از برخى عبادات محرومند، از سوى ديگر زودتر به سن بلوغ مى رسند و عبادات بيشترى انجام مى دهند. بنابراين سخن اميرمؤمنان عليه السلام به معناى آن نخواهد بود كه در مجموع ايمان زن از مرد كمتر است و در نتيجه كمالات انسانى وى فروتر خواهد بود؛ بلكه چنان كه اشاره شد، اين مطلب مقايسه اى است مربوط به زمان هاى خاص مانند ايام عادت، نه نتيجه گيرى كلّى از تمام دوران زندگى.
رابعاً: حكمت سخن اميرالمؤمنين و نقش تربيتى آن اين است كه به جامعه زنان هشدار مى دهد كه در دوران عادتشان گرفتار چنين وضعيتى مى شوند، لذا از آن غافل نشده و بكوشند از راه هاى ديگرى كه در شرع مقرّر گرديده اين خلأ را هر چند كه موقتى است، پر نمايند و پيوسته به ساحت مقدّس كبريايى تقرّب جويند. پس اين فراز نيز در مقام تحقير زن نمى باشد.
نواقص الحظوظ:
تعبير «نواقص الحظوظ» بيان يك مسئله حقوقى است و با كاوش دقيق روشن مى شود كه اگر سهم و بهره مالى زن در برخى اَشكال آن كمتر از مرد است، كاستى آن به شكل ديگرى جبران شده است. لذا اين سخن نيز چون فرازهاى ياد شده، بيانگر «ناهمانندى» (Dissimilarity)و تفاوت هاى شكلى (Formal)است، نه «عدم تساوى» .(unequality) توجه به ساختار كلّى اقتصادى خانواده نشان مى دهد كه اسلام بار مالى خانواده را تماماً بر عهده مرد نهاده و تأمين نيازهاى اقتصادى زن را اعمّ از تهيه مسكن، خوراك و پوشاك وظيفه مرد دانسته است. (16)
هم چنين حقوق ديگرى براى زن مانند مهريه قرار داده است. بنابراين اگر زن نصف مرد ارث مى برد، مى تواند همه آن را براى خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج يا ذخيره نمايد و مرد كوچك ترين حقّى بر دارايى زن ندارد؛ ليكن مرد بايد نيازهاى زن را تأمين كند و بخش عظيمى از آنچه را كه به عنوان سهم الارث يا شكل هاى ديگر به چنگ مى آورد بايد براى زن خرج نمايد.
افزون بر آن در مواردى نيز ارث زن مساوى با مرد است؛ مثلاً پدر و مادر ميّت در صورتى كه ميّت داراى فرزند باشد هر كدام «يك ششم» ارث مى برند. هم چنين برادر و خواهر مادرى ميّت ارث مساوى دارند. از مجموع قواعد حقوقى ياد شده مى توان نتيجه گرفت كه بهره اقتصادى زن در اين زمينه اگر بيشتر از مرد نباشد، كمتر نيست و سخن اميرمؤمنان عليه السلام ناظر به بخش خاصى از احكام حقوقى است.
در مجموع سهم ارث كمتر زن و دختر چه بسا به جهت كم رنگ كردن نقش زن در مسائل اقتصادى و جهت دادن احساس نياز او به همسر است تا زمينه شكل گيرى نظام خانواده و تحكيم آن بيش تر فراهم شود.
شهادت و گواهى زن:
مسئله نابرابرى شهادت زن و مرد نيز حكمت هايى دارد كه اگر پيش فرض هاى انديشه هاى فمينيستى و مشابه انگارى زن و مرد كنار رفته و با ژرف كاوى هاى دقيق روان شناختى به مسئله نگاه شود، عظمت احكام نورانى اسلام آشكار مى شود. آنچه در اينجا به طور مختصر مى توان اشاره كرد اين است كه:
اولاً: شهادت در مواردى است كه شاهد و بستگانش نه ذى نفع باشند و نه متّهم و زيانكار، پس هيچ امتياز و بهره اى از زنان سلب نشده است تنها آنان از يك تكليف الزامى معاف شده اند. زن و مرد در ادّعا و طرح دعوى كه به نفع آنان است و يا در اقرار كه به زيان آنان است، برابرند اما در شهادت كه نفع و ضررش مربوط به ديگرى است تكليف اجتماعى براى اثبات حق از عهده زنان برداشته شده است. اين امر زمانى وضوح بيشترى مى يابد كه توجه داشته باشيم مردم به طور معمول از اداى شهادت طفره مى روند به خاطر زحمت، لطمه و گاهى تهديدهايى كه براى شاهد به وجود مى آيد، لذا با اين كار حقى از زن سلب نشده است بلكه مسئوليتى از عهده او برداشته شده است.
ثانيا: اين نابرابرى در همه موارد نيست و در برخى از امور شهادت زن به تنهايى كافى است. مانند مواردى كه مربوط به اموز زنانه است.
ثالثا: برابرى شهادت دو زن با شهادت يك مرد در امورى مانند قتل و زنا كاملاً متناسب با روان شناسى زن مى باشد، زيرا:
1. زن نسبت به مرد بسيار با حياتر است و به خاطر حجب و حيايى كه دارد در برخورد با صحنه هايى چون زنا معمولاً رو برمى گرداند و خيره نمى شود، خصوصاً زنى كه بايد عادل هم باشد (چون در شهادت، عدالت شرط است) و معمولاً از صحنه هاى گناه آلود به شدت روى گردان است. برخلاف مرد كه غيرت در او تحريك مى شود.
2. همان طور كه گفته شد، زن عاطفى تر از مرد است و اين براى او نه تنها نقص نيست، كه كمال او در آن است؛ ليكن اين ويژگى كه در جاى خود ضرورت دارد توابع و آثار وضعى خاصى نيز دارد كه بايد نسبت به آن هوشيار بود.
برخى از آثار طبيعى اين ويژگى در مسئله شهادت از قرار زير است:
الف. زن در برخورد با صحنه هاى دل آزارى چون قتل به شدّت متأثّر مى شود و از دقّت در ديدن صحنه خوددارى مى كند، از همين رو ممكن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقّت كمترى برخوردار باشد و با ضميمه شدن شاهد ديگر احتمال خطا كاهش مى يابد.
ب. در روان شناسى شناخت (Psychology Of Knowledge)اين ديدگاه وجود دارد كه عواطف و احساسات آدمى در شناخت هاى وى تأثير مى گذارند، لاجرم هر اندازه موجودى عاطفى تر و احساسى تر باشد، ممكن است قواى ادراكى اش بيشتر دستخوش تخيلات و پندارهاى نادرست شود.
ج. آسيب پذيرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادت هايى كه آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و...) دارد، بيشتر است.
در اينجا اين سؤال رُخ مى نمايد كه اگر حكم برابرى شهادت دو زن با شهادت يك مرد به لحاظ تناسب روان شناختى وضع گرديده است، پس چرا حضرت على عليه السلام اين مسئله را در رابطه با «نقصان عقل» مطرح كرده اند؟ پاسخ آن است كه:
اولاً، همان طور كه يادآورى شد، مقصود از عقل در اينجا عقل كمال بخش نيست، تا نقصان آن ضربه اى به شخصيت و منزلت زن بزند، بلكه مربوط به فعاليت قواى عاطفى زن است.
از نظر اصول جرم شناسى و دادرسى كيفرى(17) و روان شناسى نيز اظهار آگاهى از هر واقعه اى و بيان شكل و خصوصيات هر رويداد مورد مشاهده به حسب آنكه شاهد آن زن باشد يا مرد؛ عاطفى باشد يا خوددار، طفل باشد يا بزرگ سال؛ با طرف هاى آن قضيه نسبت فاميلى داشته باشد يا نه و... اختلاف زيادى پيدا مى كند. تجربه نشان داده كه شهادت اشخاص احساسى و عاطفى - كه طبعا نيروى تخيّلى قوى تر دارند و نيروى تخيّل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرّفاتى مى كند و قسمتى از آن را تغيير مى دهد - از دقت و صحّت كمترى برخوردار است و زن نيز از آن حيث كه بعد عاطفى و احساسى اش غلبه دارد، طبيعى است كه بايد شهادتش درباره امورى كه اهميت زياد دارد (مثل قتل و...) همراه با تأييد بيشترى باشد.

مشورت با زنان
پرسش 21 . آيا اين گفته حضرت على عليه السلام كه فرمودند: «اياك و مشاورة النساء فان رأيهن الى افن و عزمهن الى وهن»(18) «بپرهيز از مشورت با زنان، كه رأى آنان ناقص و تصميم آنان سست است» شامل حال تمام زنان اعم از تحصيل كرده و تحصيل نكرده است؟

از آنجايى كه هدف از مشورت، رسيدن به بهترين راه ها و گزينش برترين شيوه ها و راهكارهاى اجرايى است، آموزه هاى دينى شرايط و شاخص هاى دقيقى چون ايمان، خردمندى، تخصص و دانايى، خيرخواهى، پختگى، دلسوزى و... را براى انتخاب مشاور معرفى نموده است.(19)
امورى مانند: بخل، ترس و حرص از موانع و آسيب هاى مشورت قلمداد شده است و لذا امام على عليه السلام مى فرمايد: «با فرد بخيل، ترسو و حريص مشورت نكن، زيرا در هر يك از آنان نقطه ضعفى وجود دارد كه مانع از نيل به حقيقت مى شوند».(20)
پرهيز از مشورت با زنان در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره به همين جنبه روان شناسانه دارد چرا كه «پژوهش هاى انجام شده، نشان مى دهد در چهار مورد از پنج هيجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم)، زنان هيجان هاى شديدتر و فراوان ترى گزارش مى كنند تا مردان و آن هيجان مورد استثنا ـ كه مردان بر زن پيشى مى گيرند ـ خشم است. زنان هيجان هاى ظريف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بيشترى تجربه مى كنند».(21)
خانم «كليود السون» به عنوان يك روان شناس اعلام مى كند: «... به اين نتيجه رسيده ام كه خانم ها، تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند».(22) بنابراين، با توجّه به احساساتى تر بودن طبيعى زنان (كه در جاى خود حكيمانه و براى نقش زن ضرورى است)، محدوديت هايى در بهره گيرى از نظر مشورتى آنان تا مادام كه به پختگى و دانايى نرسد، لحاظ شده است، اما اگر زنى بر اساس دانايى، زيركى و كسب تجربه بر احساسات و ترس خود فايق آمده و به پختگى و كاردانى لازم برسد، مانعى از مشورت با او نيست و لذا در حديثى ديگر از اميرالمؤمنين عليه السلام به دنبال «ايّاك و مشاورة النّساء» آمده است: «الاّ مَن جُرّبت بكمال عقل»؛ «مگر زنانى كه به كمال خردمندى آزموده شده اند».(23) در اين صورت مانند مردان شايسته مشورت هستند.
براساس اين حديث، كمال عقل و پختگى در مشورت شونده اعمّ از زن و مرد شرط است و اينكه در حديث شريف، تنها از زنان نام برده شده است، به لحاظ نوع زنان است، وگرنه چه بسيار مردانى كه احساساتى يا كم تجربه اند و مشورت با آنان نيز روا نخواهد بود. بنابراين اميرالمؤمنين عليه السلام در اين فراز از نامه 31 نهج البلاغه در صدد نكوهش زنان و ايراد نقص به آنان نيستند بلكه مى خواهند زنان و مردان را توجه دهند به اينكه اين دو جنس با توجه به ساختار آفرينششان متفاوتند و آگاهى از تفاوت هاى زن و مرد در نوع تصميم گيرى ها چه در عرصه خانواده و چه در سطح كلان آن يعنى اجتماع، باعث مرزبندى توقّعات مى شود و در سايه اين آگاهى ها زنان و مردان سعى مى كنند به يكديگر فرصت داده و زمينه را براى تصميم گيرى صحيح و عقلانى فراهم سازند. بنابراين حضرت على عليه السلام تفاوت هاى زن و مرد در تصميم گيرى را با بينشى هوشمندانه بيان فرموده اند: «ايّاك و مشاورة النّساء فان رأيهنّ الى افن، و عزمهنّ الى وهن» از مشورت با زنان بپرهيز كه رأى آنان زود سست مى شود و تصميم آنان ناپايدار است.
ناپايدارى و سستى در تصميم گيرى زنان از يك سو به علّت تأثير عواطف و احساسات بر آنان و از سوى ديگر همان گونه كه بيان شد برخاسته از ديد گسترده و باز (غيرمتمركز) آنهاست. و «وهن در عزم» ممكن است اشاره به كندى در تصميم گيرى آنها باشد كه معمولاً به خاطر دخالت دادن ديگران در تصميم گيرى هاست. با اين توضيح روشن مى شود كه ممكن است دليل عمده منع مشورت با زنان از سوى معصومين عليهم السلام و بزرگان، اين باشد كه مردم علاوه بر اينكه در تصميم گيرى هاى خويش نبايد عواطف و احساسات خودشان را در قلمرو عقل و قضاوت هاى خود دخالت دهند، بلكه بايد از نفوذ و دخالت عواطف و احساسات زنان نيز ممانعت نمايند.
البتّه همه زنان و به خصوص زنان تحصيل كرده با آگاهى از اين تفاوت ها و شناخت حالات طبيعى خويش مى توانند قوه تعقّل خويش را تقويت و عواطف و احساسات خويش را مهار نمايند و در تصميم گيرى ها پا به پاى مردان پيش روند و در امورى كه آشنايى زنان در آن، بيشتر است طرف مشاوره قرار گيرند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «ائتمرو النساء فى بناتهن»(24) «در امور مربوط به دختران با زنان مشورت كنيد».
قرآن كريم نيز حل برخى از مسايل خانوادگى را در گرو تبادل افكار و رايزنى زن و مرد دانسته است:
«فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما»(25)
«اگر پدر و مادر بخواهند با رضايت و مشورت يكديگر، فرزندشان را زودتر از دو سال از شير بازگيرند، مرتكب گناهى نشده اند».
مراد از «تشاور»، همدلى، هم رأيى و مشاوره ميان زن و مرد است و چون مادر نكته ها و ويژگى هايى از تربيت فرزند مى داند كه پدر نمى داند، لذا اگر هم فكرى و رايزنى نكنند، به زيان فرزند مى انجامد.
حاصل سخن آنكه شخصى كه مورد مشورت قرار مى گيرد بايد شرايط و ويژگى هايى داشته باشد كه بتواند بهترين راه را توصيه و پيشنهاد نمايد از اين رو داشتن شرايط لازم و در نظر گرفتن آنها به هنگام مشورت امرى لازم و ضرورى است.

پی نوشت ها:
(1) كافى، ج 5، ص 506.
(2) سيد محمدحسين فضل الله، اسلام، زن و جستارى تازه، ص164.
(3) شهيد ثانى، منية المريد، ص 228.
(4) نهج البلاغه، نامه 68.
(5) ر.ك: جوادى آملى، زن در آيينه جلال و جمال، ص374.
(6) حرّ عاملى، وسائل الشيعة، مجلدات30، ج20، ص24.
(7) حرّ عاملى، وسائل الشيعة، مجلدات30، ج20 ص47.
(8) نهج البلاغه، خطبه 77.
(9) تاريخ طبرى، ج 6 ص 2472.
(10) «هذا كلّه رمز الى عياشه»، ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج6، ص 214.
(11) اصول كافى، ج 1، ص .
(12) محمد مجد، روان شناسى زن و مرد، ص 101 و 97.
(13) زنان و مردان، روابط، ص 140.
(14) براى مطالعه بيشتر ر.ك: نومان.ل.مان، اصول روانشناسى، ترجمه و اقتباس: محمد ساعتچى، چ12،موسسه انتشارات اميركبير، ج1 ص 646 ؛ سكلتون، تفاوت هاى فردى، ترجمه: يوسف كريمى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
(15) تحريم 66، آيه 11.
(16) طلاق 65، آيات 6 و 7.
(17) جلال الدين مدنى، آيين دادرسى مدنى، گنج دانش، چ سوم، تهران، ج 2، ص 486.
(18) علامه مجلسى، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 74، ص 222.
(19) همان، ج 72، صص 100 و 105.
(20) سيد جعفر شهيدى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه 53 خطاب به مالك اشتر، ص 328.
(21) كارل هافمن و ديگران، روان شناسى عمومى از نظريه تا كاربرد، ج 2.
(22) ر.ك: سيد ابراهيم حسينى، فمينيزم عليه زنان، كتاب نقد، شماره 17، ص 64.
(23) بحارالانوار، ج 100، ص 254، باب 4، احوال الرجال و النساء، روايت 56.
(24) نهج الفصاحه، صص 2 و 7، گردآورنده و مترجم: ابوالقاسم پاينده، تهران: جاويدان.
(25) بقره 2، آيه 233.

دیدگاه ها

لایک

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> </BR><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .